
جلسه ۷۱۲
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کیفیت ربط حادث به قدیم2 9/6/1431
جلسه ۷۱۲
2یك بنده خدایی بود این با یك كسی داشت معامله كرد میگفت این كیف را به من بفروش تا یك هفته پولش را میدهم اگر تا یك هفته نشد تا یك ماه میدهم گفت از اول بگو تا یك ماه، این را من تا یك هفته میدهم ولی اگر یك هفته جور نشد یك ماهه میدهم پس از اول عقد معامله رفته روی یك ماهه حالا شما اول میگویی داری شكل بنگاهیش را درمیآوری این كه ذات باری اراده اش تعلق گرفته بر یكشنبه در همان وقتی كه اراده بر روز شنبه است آیا میداند كه روز یكشنبهای هم خواهد آمد یا نمیداند نداند دیگر هیچ اگر میداند این دانستن از كجا آمده قبل از این كه ذات باری ارائه كند این علم از كجا آمده تا اراده بر انشاء نباشد این علم نیست علم بر مراد آیا ممكن است برای انسان محقق بشود نه محقق نمیشود علم مرید مترتب بر اراده بر مراد است بر مراد تا انجام بشود وقتی شد آن وقت انسان علم پیدا میكند نسبت به این امر خارجی وهنگامی كه امر معدوم است علم به چه تعلق بگیرد علم كه به امر معدوم تعلق نمیگیرد معلوم معدوم كه ما نداریم یك چیز معلوم معدوم باشد پس علم باری بر تكون یا بر تكوین یوم السبت مساوقٌ لعلمه بتكون یوم الاحد و ارادة الباری بتكوین یوم السبت مساوقٌ بنفس الاراده بیوم السبت بیوم الاحد و هلم جرا بنابراین تمام اشیاء خارجی مكانی و زمانی و متدرج الحصول به نفس اراده باری متحقق بودند یعنی همان طوری كه علم باری بنفس اراده تعلق میگیرد بر مدعا همان طور در نفس اراده واحده اراده تعلق بر اشیاء خارجی گرفته است این كیفیت ربط بین حادث و بین قدیم است خیال نمیكنم دیگر از این راحتتر و سلیستر این حلقه را به هم پیوست داد كه چگونه اینها به نفس اراده وجود داشته منتهی ارتباط حادث با قدیم از مشكلترین مباحث فلسفی است ما اول میآییم خود را در محدوده زمان و مكان محبوس میكنیم بعد میخواهیم این مكان و زمان را با این طرز تفكر مرتبط كنیم به مافوق زمان گیر میكنیم نمیدانیم مجردی كه مافوق زمان است یكدفعه برگردد زمانی بشود پس معنایش این است كه به طور كلی اصلا در مسئله تجرد زمانی یا مكانی وجود ندارد نفس همان حیثیت علیه در تغییر و تبدل خودش در ثابتات همان موجب تغییر و تبدل خودش است در چه در عالم شهادت و چه در عالم ثابتات یعنی علیتی كه آن علیت باعث شده است كه روز شنبه برود و روز یكشنبه بیاید در عالم ثابتات كه در آن جا محفوظ است و اگر چشمتان باز بشود، به یك نظره واحده شما همه را مشاهده میكنید همان سلسله علیت بروز و ظهورش این است كه یكی پس از دیگری بیاید و مشخص است تا آن صورت مترتب بر آن صورت نباشد یكشنبه هم كه مترتب بر شنبه نخواهد شد پس این كه شما یكشنبه را میبینید مترتب بر شنبه است، اشكال تازه از این جا است باید این مسئله را در علتش تفحص كنید نه در این كه یكشنبه الان متأخر بر شنبه است و اینكه چگونه در آن جا پس صورت علمیه و عینیه یكشنبه متأخر از شنبه است با وجودی كه آنها ثابت است آن تأخری را كه در آن صورت علمیه میبینید آن تأخر در صورت خارجیه به این كیفیتی است كه شما اسم آن را زمان گذاشتید بروز میكند منتهی در آن جا زمان نمیگذاریم در حالیكه اگر در آن جا زمان گذاشتی دیگر مشكل برداشته میشود یعنی اگر قرار است زمان باشد خب در آن جا هم باشد همین كه در آن صورت مثالیه و صورت برزخیه و در آن صورت ملكوتی باید شنبه مقدم بر یكشنبه باشد این قضیه واقعی خواهد شد زیرا در علم ربوبی نیز بر اقتضای طبیعی كه خواهد بود و حتی جبرئیل هم نمیتواند تقدم و تأخر را تغییر دهد و محال خواهد بود و جمع بین متناقضین است، خدا هم نمیتواند دو را مقدم بر یك كند مقدم یعنی با حفظ رتبه و الّا اگر رتبه آنان نیز جابجا شود فرق میكند، و نه با حفظ رتبه دو مقدم بر یك بشود چرا كه مستحیل است صور علمیه مثالیه و برزخیه كه جنبه علّی دارند نسبت به این حقایق خارجیه اینها هم همین هستند این صورت مقدم است، این صورت موخر است، این صورت سوم است، این صورت چهارم است همین طور این صورت پنجم است ششم، هفتم، هشتم است چرا شما در آن جا زمان نمیگویید چرا در آن جا مكان نمیگویید چرا در آن جا میگویید كه نه این اشكال ندارد كه باشد چطور این جا اشكال دارد آن جا اشكال ندارد چطور آن شخص میرود در خواب حقایقی كه میخواهد یك ماه بعد اتفاق بیافتد میبیند در حالتی كه هنوز سی تا صورت را باید رد كند تا به صورت سیام برسد كه در روز سی ام كه یك ماه بعد از این است چه قضیه ای اتفاق میافتد چطور این جا نمیگویید كه زمان است چطور در این جا مستحیل است وجود صورت سی ام قبل از تحقق صورت بیست و نهم و بیست و هشت و اینها ولی در آن جا اشكال ندارد اگر اشكال ندارد آن جا هم باید بگویید اشكال ندارد اگر اشكال دارد آن جا هم باید اشكال داشته با شد این كه الان شخص میآید و درست هم میبیند نه به خیال درست به جنبه علّی مسئله ارتباط پیدا میكند به همان جنبه علّی كه همان صورت مثالیه است كه پشت نوبت ایستادند كه یكی یكی بیایند و اظهار وجود كنند و خودشان را نشان بدهند در این عالم اعیان و عالم شهادت بیایند خودشان را نشان بدهند آن كسی كه عبور میكند و از این صورتی كه الان روز شنبه است منتقل میشود به شنبه چهار هفته بعد چه پدیدهای برای او حاصل میشود كه این میآید از این معلولی كه الان سی رتبه مانده تا این كه برسد به معلول سیام پایش را برمیدارد میگذارد روی رتبه سیام میگوید این اتفاق میافتد این را اصلا نمیبیند یا میبیند یا اصلا نمیبنید دو جور است گاهی اوقات انسان فقط به یك قضیه اطلاع پیدا میكند در برزخ و مثال گاهی اوقات به آن سلسله كه به آن جا میرسد به آن اطلاع پیدا میكند به همه آن اطلاع میكند یك وقتی انسان اطلاع پیدا میكند فرض كنید كه این بچه یك ماه بعد به دنیا میآید یك وقتی اطلاع پیدا میكند كه هشت ماه پیش این بچه درست شده به قبلش هم اطلاع پیدا میكند هشت ماه را سانسور میكند فرض بكنید كه تشكل او الان برای او مجسم میشود كه الان این انعقاد پیدا شد یا این كه یك ماهی كه مانده تا موقع ولادت سانسور میكند یكدفعه میرود سر ولادت كه این در روز فلان متولد شد یك وقت نه ممكن است ببینید كه این جنین الان در رحم مادر این حالت را دارد كلهاش این جا است پایش آن جا است فردا میبیند نه این كلهاش رفته بالا پایش آمده پایین پس فردا میبیند نه این طرفی رفته چهارمی میبیند آن طرفی رفته رگ آن جاست آن مشیمه این چیزهایی كه همه را مشاهده میكند اینها همه حالات لذا به مادرش میگوید فردا كله بچه، كله نی نی آن جا است میگوید تو از كجا میدانی میگوید حالا ببین فردا یكدفعه مادر میبیند این كه تا حالا داشت این طرفی كله میزد حالا این طرف شكم میزند میگوید تو از كجا فهمیدی خب من دیدم خب بگو ببینم پس فردا میگوید خب پس فردا كلهاش میآید پایین نمیدانم پایش میرود هوا عجب برو زود به بابایت بگو كه وقت بگیرد برای آقازاده یا خانم كاكل زری این دارد درمیآید آن مادر نمیبیند ولی این دارد میبیند این كه دارد میبیند از كجا دارد میبیند هنوز كه یكشنبه نیامده
