اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کیفیت ربط حادث به قدیم1 نکته‌ها و گفته‌های استاد: ـ 8/6/1431

نسخه عربی

جلسه ۷۱۱

4
  •  تلمیذ: آن هم سیر تكوینی است نسبت به بشیر

  •  استاد: خب آن یكی سیر و این هم یك سیر

  •  تلمیذ: قاعده كلی می‌خواهد ارائه كند

  •  استاد: اگر می‌خواست قاعده كلی ارائه بكند نمی‌آید قضیه حضرت عیسی را بگوید إِنَّ مَثَلَ عِيسي عِنْدَ اللَه كَمَثَلِ آدَمَ1 كجایش قاعده كلی است اتفاقا می‌خواهد خرق قاعده كلی كند یا در قضیه آدم كه نمی‌آید این قضیه را مطرح بكند فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ2

  •  تلمیذ: آنجا چه می‌خواهد بگوید

  •  استاد: سیر حركت نفس از عالم جمادی به سمت عالم انسانی این را میخواهد در این جا بیان بكند كه این نفس قدرت و قابلیت این را دارد كه از یك وجود غیر متحرك به حیات حیوانی متبدل بشود كم كم تا برسد به این به آن مرتبه انسانی

  •  تلمیذ: نفس ناطقه‌ای نبوده

  •  استاد: نفس ناطقه نطفه بوده نفس ناطقه همان نطفه است كه در سیر به این جا می‌رسد صحبت ما در همین روزها در این بود دیگر كه وقتی شما مسئله زمان را بردارید تمام این حقایق خارجیه به صورت یك امر ثابت در این جا درخواهد آمد همانی كه قرار است راجع به آن صحبت كنیم آن امر ثابت ا ز كجا نشأت می‌گیرد همان امر ثابت از یك حقیقتی كه در طول این سیر نهایتش او است ولی ما آن نهایت را نمی‌بینیم ما قدم اول را می‌بینیم بعد باید منتظر بشویم برای قدم دوم علقه بعد منتظر بشویم برای مضغه ثم همین طور فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ3 این برای دیدن اینها باید به انتظار بنشینیم حالا در خود نفس الامر هم این مسئله معدوم است یا این كه این مسئله محقق است، خدا می‌خواهد این را در این جا بفرماید آن حقیقت ثابت نفس الامری چطور در بستر زمان و مكان و در بستر اعیان خارجیه مراتبی را طی می‌كند این یك مسئله است از آن طرف اراده او هم نسبت به مسئله دیگری هست آن نسبت به امر این امر تعلق می‌گیرد به این مسئله متدرج الحصول در بستر زمان یك مطلبی هم بالاتر از این است كه إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ4 وقتی امر تعلق بگیرد به ماده كن تكوینیه این كن تكوینیه آن یكون تكوینیه را به دنبال دارد بدون این كه این مقدمه طی بشود هر دو یك اراده است یك اراده اراده از تبدل یك صورت به صورت دیگر بدون فاصله صورت دیگر یك اراده از تبدل یك صورت به صورت دیگر با طی آلاف من الصور العینیه و صور الخارجیه هر دو یكی است هر دو یك مسئله است اتفاقا این مسئله برای این مطرح شد تا انسان اراده و قدرت مشیت خدا را در یك طریق نداند كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ5 یعنی فی كل دور هو فی شأن امروز به این نحو است فردا به نحوه دیگر است و هر دو در واقع یكی است این معجزه امام هم در طی این مطالب فلسفی بیاید این واقعه بیاید این مسئله تجرد و اینها بیاید لذا من یك طرحی كه در این مسئله دارم عرض می‌كنم اگر یك قدری از مسائل یكخورده تخفیف پیدا بكند همین مسئله ای كه در دست داریم در این جا خلاصه به یك شكل دیگری به طور كلی فلسفه و عرفان نظری مطرح می‌شود اصلا غیر از آن چه كه در این ١٤٠٠ سال مطرح بوده یعنی یك فلسفه عینی یك فلسفه ملموس كه انسان این فلسفه و مبانی را با وجود خودش حس كند یعنی مشهودش بشود و وجدانی او بشود صرفا این نباشد كه مسائل خشك و جامد چه در عرفان نظری چه در عرفان منتهی خب در مسئله عرفان نظری باید به مبانی و مدارك و مراتبی مراجعه كرد كه آنها مفتوح و معلوم هستند و به هر چیزی نمی‌شود در آن جا تمسك كرد آن یك قدری قضیه‌اش مشكلتر می‌شود و دقیقتر می‌شود چون می‌رود در مباحث شهود و كشف و اینها كه ملاحظات خاص خودش را دارد و اما مطلب دیگری كه قبلا مورد نظر من بود و كم كم همین طور پیش آمد این بود كه نسبت به مسائل فقه هم قضیه همین است یعنی فرض كنید وقتی كه یك مرجعی و یك مجتهدی نسبت به یك مسئله فقهی می‌خواهد بررسی بكند نباید فقط صرفا آن روایت را ببینید یا صرفا یك مبنای اصولی را مد نظر قرار بدهد یا صرفا فرض كنید كه آیه ای را بلكه باید حقیقت این مبنای تكلیفیه ملاكش برای این مجتهد روشن بشود مناطش باید برای او مشخص بشود و بعد با آن ملاك بتواند نسبت به یك مطلبی فتوا بدهد، اجتهاد بكند ولی لازمه آن این است كه به جوانب و اینها بتواند اطلاع داشته باشد این مطلب جایش خالی بود یعنی جای این قضیه خالی است كه چطور انسان این مسئله را می‌تواند دریابد مسائل مختلفی انسان می‌تواند ببیند فلان شخص در فلان جا با این كه عالم بود این طور حكم كرد در فلان قضیه طور دیگری همین مسائل شخصیه ای كه ما در روایات داریم همین بسیاری از مواردی كه فرض بكنید كه ما در اخبار مشاهده می‌كنیم اینها همه به همین قضیه برمی‌گردد یعنی به این جا برمی‌گردد كه ما فقط صرفا یك ظهوری را داریم می‌بینیم یك قضیه و مسئله‌ای را داریم می‌بینیم و بعد او را می‌خواهیم گسترش بدهیم و از او حكم كلی استنباط كنیم در حالتی كه اگر اطلاع داشته باشیم مانند افرادی از بزرگان مثل مرحوم آقا اینها مطالب مختلفی نقل می‌كنند و چه بسا متضاد همه اینها برای چیست گیرم بر این كه اینها همه درست است یعنی واقعا این منقول صحیح بوده ولی صحبت در این است نیست توجهی به فضای موجود نداشتند و با روحیات ایشان آشنایی نداشتند و با خصوصیاتشان آگاهی نداشتند می‌آیند این مسئله را سرایت می‌دهند به همه افراد می‌گویند كه ما با آقا در فلان مجلس شركت كردیم ایشان به صاحب خانه گفتند شما فلان كار كنید شما اشكال ندارد سوال كرد ایشان گفتند كه نخیر هیچ اشكالی ندارد در حالیكه در جای دیگر همین قضیه سوال می‌شود می‌گویند نه نباید انجام بدهید تناقض است در حالتی كه در این گونه مطالب بنده خودم بودم چرا از دیگری بگویم بنده خودم بودم در بسیاری موارد می‌دیدم الان این موضوع موضوعی است كه شرایطی كه در آن شرایط این مسئله قرار دارد آن شرایط اقتضای این مسئله را می‌كند اگر ما هم یك همچنین اشرافی داشتم در یك همچنین شرایطی ما هم همچنین حكمی می‌كردیم رسیدن به این مطالب محل و جایی برای صحبت و تأمل دارد من در افق وحی یا در جلد دوم اسرار ملكوت هست كه آن قضیه رفتن آن عالم را در مشهد كه خودم بودم در زمستان و راجع به وقف آن مساجد و مدرسه‌های خیرات خان كه وارد در حرم شد سوال كرد و ایشان جواب دادند كه وقتی كه زوار امام رضا احتیاج به مكان دارند باید این مكان برای آنها حاصل بشود طی المكان كه نداریم فرض كنید كه توسعه در مكان پیدا بشود این مدرسه یك پانصد متر جایش را عوض كند یك زلزله بیاید زمینش را بردارد ببرد آن جا یك زمین دیگری جایگزینش بشود این را كه نداریم مدرسه سرجایش است و الان زوار امام علیه السلام در مضیقه هستند و از آن طرف هم مسئله وقف باشد در اینحال مجتهد عادی می‌گوید آقا وقف است حرام است چرا كه زیارت امام رضا مستحب است یك كسی بود می‌گفت كه آقایان نماز جمعه واجب است زیارت امام مستحب است یعنی زیارت امام نروید در یك شهری یكی از این شهرها می‌گفت شهرهای جنوب می‌گفت زیارت امام مستحب است ولی نماز واجب است بلند شوید بیایید نماز یكی هم مسائل را این طوری بیان می‌كند در حالتی كه آن كسی كه به حاق دین رسیده باشد امام را اصل می‌داند امام رضا اصل است نماز و روزه و وقف و جهاد و حج و زكات و خمس فرع است اصل امام رضا است بر این محوریت باید نماز شكل خودش را پیدا كند حج شكل خودش را پیدا كند زكات باید پیدا بكند نماز باید پیدا بكند صوم باید پیدا بكند همه اینها بر محوریت امام رضا و امام زمان است كه باید جایگاه خود پیدا بكند آن اصل می‌شود و بقیه فروعات می‌شوند وقتی همه شد فروعات فرع مترتب بر اصل است اگر اصل در یك جا برای او یك حكم خاص پیش آمد فرع هم متأتر می‌شود ببینید یك فقیه واقعی این را آن دارد می‌فهمد این دارد چه می‌گوید این فقط كتاب لمعه را باز كرده باب الوقف یحرم تبدل الوقف فی غیر الوقف الشخصی من موقع الی موقع ابدا این همین را فقط خوانده دیگر هیچ چیزی نخوانده نه از امام رضا سردر می آید نه می‌داند وقف دو گونه است یك وقف عام داریم یك وقف خاص داریم در وقف خاص تبدل جایز است در وقف عام جایز نیست همین خشك و جامد آمدند جلو و بعد هم از آن طرف نگاه می‌كند می‌بیند روایت داریم پیغمبر فرمودند كه پاره تن من در طوس است هر كسی او را زیارت بكند بهشت بر او واجب می‌شود یا ثواب چیز می‌دهند نگفته است كه واجب است گفته هر كسی زیارت كند خدا به او ثواب می‌دهد پس این مستحب است آن تصرف در وقف حرام می‌شود، زیارت امام رضا علیه السلام می‌شود مستحب و مستحب نمی‌تواند با واجب در این صورت تقابل بكند پس وقف می‌آید و زیارت امام رضا را كنار می‌زند معنای كنار زدن یعنی چه نه این كه معنایش این است كه زیارت به طور كلی نیست یعنی آن فضایی را كه باید برای التجاء و رجوع مردم است آن فضا را سلب می‌كند زوار در مضیقه قرار می‌گیرند در ناراحتی قرار می‌گیرند واقعا اگر فرض كنید كه در الان اگر وضعیت حرم‌ها مثل همان وضعیت زمان شاه بود كه ما می‌رفتیم با این ارتباطات اصلا مگر امكان بود چطور از آن درون مسجد گوهرشاد مردم می‌توانستند بیایند و بروند آن موقع كه اصلا وسایل كه ما می‌رفتیم وسایلی نبود با چه فشاری ما می‌رفتیم این فاصله بین دو صحن را طی می‌كردیم مگر امكان داشت با آن امكنه و با آن طرقات و با آن فضا این جمعیت از ایران از سعودی از كشورهای خارج اینها همه برای زیارت امام رضا بیایند و بتوانند بروند و در فشار قرار نگیرند چه كسی گفته باید در فشار قرار بگیرند زائر باید بهترین امكانات را برای زائر امام رضا قرار داد باید جا داد مجانی باید به زائر امام رضا جا داد مجانی باید غذا داد اینها بر عهده حكومت اسلام است كه زائر ائمه را این طور تجلیل كند امام رضا كم پول ندارد تا بخواهی پول دارد اینها همه برای كیست برای زوار است اینها برای آن كسانی است كه می‌آیند باید حكومت زوار ائمه را اسكان بدهد باید غذا بدهد باید بهداشت آنها را انجام بدهد حالا مسافرتهای دیگر خب طرف می‌خواهد برود تایلند هر غلطی می‌خواهد برود بكند به جهنم ولی برای كسی كه می‌خواهد به زیارت امام رضا برود كسی كه می‌خواهد به زیارت امام حسین برود كسی كه می‌خواهد به زیارت مكه و مدینه برود مسئله فرق می‌كند خیلی فرق می‌كند می‌فهمید چه دارم می‌گویم متوجه هستید حاكم اسلام باید برای این ها ایجاد رفاه كند نه این كه بیشتر از آنها پول بگیرد باید در صدد احیاء و تعظیم شعائر ولایت قرار بگیرند چون همه هستی ما صاحب الزمان است و مظاهری كه در این ولایت قرار گرفته در بقاء ارض قرار گرفته یك مقداریش در عراق یك مقداریش در آن جا امام رضا علیه السلام حضرت معصومه سایر امكنه‌ای كه هست در این جا حضرت عبدالعظیم حسنی كه حضرت می‌فرمایند من زار عبدالعظیم كمن زار الحسین بكربلا ببینید از امام و از معصوم آمده این مسئله شوخی نیست قضیه اینها چیزهایی ا ست كه بر عهده حكومت اسلام است این كه بیاید و اینها را رشد بدهد و ترویج بدهد و مسئله ولایت را در نفوس زنده كند بهترین امكانات را باید در اختیار زوار امام رضا قرار داد بلیط هواپیمای مشهد باید از همه هواپیماها كمتر باشد تا افراد بروند آن جا می‌خواهی اضافه كنی بلیطهای مسافرت‌های خارج بی بند وباریها را هر چه می‌خواهی اضافه كن برای امام رضا را باید كم كرد از بهترین قطارها را باید باری مشهد قرار داد بهترین اتوبوسها را باید برای آن جا قرار داد نه اتوبوسهای خراب را بگذارند آن جا و آن هم اصفهان و شیراز و نمی‌دانم فرض بكنید كه چیز را ببینید دیدگاه چقدر تغییر می‌كند و اگر برای فقیه این دیدگاه حاصل بشود آن وقت در همه استنباطات دیگر فرق می‌كند دیگر فقط اختصاصی به مدرسه خیرات خانه و فرض كنید كه توسعه صحن‌های و .. امام رضا علیه السلام دیگر نمی‌ماند در همان زمان سابق یادم است وقتی كه ولیان آمده بود و تخریب می‌كرد بسیاری از افراد بر او اعتراض كردند یكدفعه آمدند پیش مرحوم آقا و گفتند كه آقا ولیان آمده تخریب كرده خانه‌ها را و وقف را ایشان فرمودند پس چطوری باید این صحن و سرای امام رضا وسعت پیدا كند از آسمان كه نمی‌شود بیاید زمین اضافه بشود همین باید بشود دیگر بله حالا به خاطر این كه چون وابسته به دستگاه بود به او فحش هم می‌دادند خب حالا اگر ما در این زمان باشیم همین كار را نباید انجام بدهیم باید نفس این كار را انجام بدهیم از نكنیم چكار كنیم پس چه توسعه ای پیدا بكند پس چگونه توسعه پیدا می‌كند این هم یك مسئله است دیگر مسائل اجتماعی و اینها كه دیگر .. كه بایستی انجام بشود این قضیه قضیه‌ای است كه به طور پراكنده مطرح شده من یك همچنین طرحی را دارم كه در خلاصه در صلاه جمعه مرحوم آقا چون بالاخره مربوط به ایشان بود نخواستم این قضیه در آن جا اعمال كنم لذا حواشی كه در آن جا زدم فقط صرفا حواشی فقهیه است البته در لابه لای آن هم اگر ببینید مسائل مربوط به آن چیزها مطرح شده كه امام جمعه باید چه بگوید و چه مسائلی را مطرح كند در مسائل اخلاقی چه باید بگوید آن جا یك مطالبی را ما خلاصه گفتیم كه باید مستقل باشد و از خودش باید چیز كند نباید كسی بر او تحمیل كند مطلبی را نباید بر او تحمیل كرد باید خودش از روی فهم خودش و از روی اطلاع خودش بایستی كه آن چه را كه صلاح می‌داند صلاح افراد و جامعه و صلاح ابقاء حكومت اسلام می‌داند باید بیاید آنها را بیان كند مطالبی را عرض كردم ولی باز خیلی جای صحبت داشت كه آنها را من حالا گذاشتم برای بعد اگر خدا توفیق بدهد این نكته را كه در اجتهاد و تقلید مرحوم آقا كه در دست داریم اعمال می‌كنیم این مسئله البته این جا هم جایش خیلی زیاد است منتهی حالا انشاء الله تا خدا كی به ما این توفیق را بدهد كه بتوانیم چون واقعا این خیلی فكر مرا گرفته این مسئله اجتهاد و تقلید با توجه به سایر كارهای دیگر و مسائل دیگر همین طور مانده و حالا دیگر اگر خدا بخواهد در كیفیت سیر استنباط و اجتهاد یك تكانی شاید بدهد و از نقطه نظر كیفیت اطلاع مجتهد بر مبانی و ورود در مطلب كه از كجا وارد شود ورودیش كجا باشد و خروجیش كجا باشد این خیلی تأثیر دارد یكدفعه ممكن است بیان یك قضیه و یك حكایت به طور كلی اصلا نتیجه را چیز دیگری برای آن مجتهد در مقام استنباط این را حاصل می‌كند و بعد هم دیگر بی در و پیكر نخواهاد شد یك خرده حساب و كتاب پیدا می‌كند

    1. سوره آل عمران (٣) آيه ٥٩
    2. سوره الحج (١٥) آيه ٢٩
    3. سوره المومنون (٢٣) قسمتى از آيه ١٤
    4. سوره يس (٣٦) آيه ٨٢
    5. سوره الرحمن (٥٥) آيه ٢٩