
جلسه ۷۱۱
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية کیفیت ربط حادث به قدیم1 نکتهها و گفتههای استاد: ـ 8/6/1431
جلسه ۷۱۱
5تلمیذ:
استاد: الامور مرهونه باوقاتها و تكالیف كه خود همین استنباط یكی از همین است این هم مرهون به استعداد و اطلاع خود شخص هست ما كه نمیگوییم كه معصوم هستیم ما میگوییم در قدر امكان نسبت به آن حقایق و حوادثی كه در بیان این تكلیف از ناحیه امام علیه السلام دخیل بوده است ما اطلاع پیدا بكنیم ما این را میخواهیم بگوییم و اما این كه در نفس ملكوتی امام علیه السلام چه میگذشته ما كه خبر نداریم امام برای چه این مطلب را فرمودند و چه علتی داشته كه در این جا این حكم را كردند به آن میزانی كه فرد بتواند اطلاع پیدا بكند و برای او اطمینان پیدا بشود. اگر اطمینان پیدا نشد نباید بگوید. مگر مجبور است استنباط كند؟ چه كسی گفته كه هر شخصی كه وسایل باز میكند بیاید به مردم فتوا بدهد؟ تمام اینها در صورتی است كه انسان اطمینان قلبی پیدا بكند برای این كه این حكم و نتیجه ای كه به او رسیده نتیجه موافق با آن مكنون امام بوده حالا بر حسب آن فهم خودش و سیر وجودی خودش لعل این كه بعدا این مسئله تغییر كند و بعد با گذشت زمان رأیش تغییر پیدا كند این همه اختلاف در فتاوا كه است برای چیست
تلمیذ: آنها كه این قاعده را قبول ندارد
استاد: ما هم همین طور ما هم بر حسب همین است اگر ما بر همه امور اطلاع داشتیم دیگر حكم لایتغیر خواهد بود ولی نه مجتهد با وضع فعلی و با شرایط فعلی و با نقائص فعلی این چه روشی است آیا روشی است كه تا به حال بوده یا این روش است این روش أقرب است من نمیگویم كه این صد درصد منطبق است میگویم این أقرب به واقع است این چیزی است كه نبوده تا به حال یعنی در كتب فقهی از اول فقط از كتاب طهارت تا آخر دیات فرض بكنید كه این حكم را نقل میكند فتوا را نقل میكند و بعد هم استدلال میكند حالا چه شرایع باشد، جواهر باشد، لمعه باشد هر چه میخواهد باشد خلاف باشد امام این را فرمودند فلانی این را میگفته و به اصطلاح مسئله این است فقط نفس تكلیف و نفس حكم گفته میشود حالا یا روایات متضاد نقل میشود یا نمیشود فرض كنید كه در جواهر همه را هم تازه را نمیآورد گزینشی میآید ایشان نقل میكند بعد هم با آن كیفیت خیلی ناقصی كه خودتان میبینید كه دیگر چطوری وارد مسئله میشود در همان جایی كه جای عمق دادن است یكدفعه میگوید والله العالم و نمیدانم مسئله را تمام میكند و میرود و با یك تشكیكی قضیه ختم میشود ولی اگر قرار باشد بر این كه فرض بكنید كه یك باب الطهاره یك فقیهی بخواهد بنویسید دیگر در آن جا فقط یك روایت نمیآید نقل بكند بلكه میآید وضعیت طهار و كیفیتش و آن چه كه راجع به او آمده كه خیلی مسائلی هست كه در همان طهارت و كسب طهارت و نظری كه امام علیه السلام دارد نسبت به طهارت موارد مختلف كیفیت انفعال شیء قلیل باشد غیرقلیل باشد از مایعها باشد كیفیت میعان فرض كنید كه اگر مایعی باشد یك فضله بیافتد همه مایع نجس میشود یا فقط یك محدوده خاص نجس میشود میزان میعان باید چقدر باشد آیا قابل تسری است اینها همه چیزهایی است كه چیز نیست یعنی فقط فرض كنید كه طهارت چیزهای دیگر كه حالا خیلی چیزهای مهمیاست كه انسان با توجه به برداشت امام از مسائل مختلف در باب طهارت به دست بیاورد كه منظور از انفعال چیست این كه حضرت میفرماید منظور از قلیل بودن چیست منظور از میعان چیست میزان غلظت میعان این به چه نحو است اینها همه چیزهایی است كه یكدفعه ممكن است برای انسان یا خلاف آن چه كه تا به حال مطرح بوده برای انسان حاصل كند مسئله را و این به چه میماند بسته به این میماند كه انسان نسبت به قضایا حوادث پدیدهها مطالب خودش كیفیت برخورد بزرگان با این گونه مطالب به چه نحو و به چه كیفیت است مسئله است فرض كنید كه الان یك فضله بیافتد همه میگویند آب نجس است و برنج هم نجس است و چون این در همه سرایت كرده و تمام شده رفته در حالی كه این طور نیست قضیه فقط در یك محدوده خاص خودش را دارد بقیه به اصطلاح پاك است حالا به دست آوردن این مسئله گاهی اوقات انسان ممكن است خودش از یك مسائل شخصی به یك نتائجی برسد تجربیات شخصی خودش با افراد برسد به این مسئله و این آن وقت نشان میدهد كه پس آن را كه فرض كنید كه در روایات هست كه اگر دارد كه همه نجس است پس یك چیز دیگری بوده است عین این كه ما الان داریم مشاهده میكنیم نبوده آن یك ضربانی داشته یك انتشاری داشته چیز خاصی نبوده این بینش و انبساط فكر به واسطه یك اشرافی به وجود میآید كه این اشراف ملزوم اطلاع بر حوادث و قضایایی است كه در ارتباط با این مطلب میتواند قرار بگیرد.
