جلسه ۷۱۰
7آنهایی كه میآیند به فلاسفه و عرفا این جسارت هایی بی تربیتانه و بیادبانه را میكنند آیا از آنها بر بالای درس خارج راجع به اینها شنیده شد مطلبی یا این كه همه سكوت كردند؟ چون از فقها هستند نباید بر ساحت او گرد و غباری بنشیند! علی كل حال ظاهرا از همه مظلومتر این امام زمان ما است كه به واسطه این غیبتش هر كسی هر غلطی میخواهد میكند و هر چرندی كه بخواهد میگوید و بحمدالله محفوظ و مصون است از تعقیب و از پیگیری و اگر یك هزارم اینها را كسی بگوید به كجا و كجا میبندند او را كسی كه بیاید و این طور حجاب را مورد تمسخر قرار بدهد و آنها را آزاد بگذارد و ضروری دین را در این جا خلاصه كنار بگذارد اشكال ندارد ولی اگر یك مطلبی را یك كسی بگوید كه فلان آقا همین آقا نسبت به مسائل اجتماعی دخالت نكنند باید آسمان به زمین دوخته شود و دیدید كه چه مسائلی شد خب الحمدالله اینها چیزهایی است كه خدا میآورد تا به مردم نشان بدهد كه بین كسی كه متصل به ولایت هست و بین كسی كه منفصل است گرچه مدعی است چه میزان فاصله است و چقدر باید تفاوت باشد كه كار به این جا بكشد ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواي أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ الله1 این آیه، آیه عجیبی است باید به خدا پناه ببریم واقعا به خدا پناه ببریم آن شب آخر نبود كه شریح قاضی را به آن بدبختی انداخت در طول سالیان سال بود كه آرام آرام پا روی حق میگذاشت در مقابل امیرالمومنین و امام حسن ایستادنها بود آمد جمع شد جمع شد، تا این كه نوبت به فتوا رسید، شریح قاضی چه گناهی كرده اصلا گناهی نكرده همین استدلال را آن جا میبینید چون عمل حسین بن علی برخلاف نظام حكومت است شریح قاضی هم فتوا داد گفت این خلاف نظام و مصلحت نظام است دیگر چون این عمل حسین بن علی موجب اخلال به نظام است بنابراین دفع او بای نحو كان لازم است و ابن زیاد برداشت فتوا را به همه نشان داد این هم خط و امضاء شریح قاضی و شریحی كه از زمان عمر و عثمان و علی و امام حسن تا معاویه حاكم بوده، ببینید ما یك شریح قاضی میگوییم ولی این شریح قاضی بالاخره كیست؟ مردم را به حركت انداختن كه شوخی نیست، یك طلبه معمولی كه نمیتواند مردم را به حركت بیاندازد باید یك ریش سفیدی داشته باشد باید یك عمامه بزرگی داشته باشد باید یك وجهه اجتماعی داشته باشد والا یكی از شما بلند شود برود میگویند آقا برو پی كارت چه میگویی، هذیان میگویی آن باید مردم را به حركت بیاندازند تا بیایند پسر پیغمبر را بكشند آن عمر سعدی كه امام جماعت مسجد در كوفه است و محل رجوع مردم است باید راه بیافتد جلو و مردم هم به دنبالش باشند بنده در یك مجلسی كه راجع به تعیین مرجعیت بود در زمان بعد از مرحوم آقای حكیم بنده بودم در یكی از این مجالس تهران رفته بودم پدرم نبود من در آن موقع سنم حدود پانزده شانزده سالم بود و در آن جا یكی از مهمترین عللی كه مطرح بود كه یك فردی را انتخاب نكنند این بود كه ما با این آقا نمیتوانیم كنار بیاییم یعنی نه به علمیت كار داشتند نه به تقوی كه من پانزده ساله تعجب میكردم نگاه كن ببیین چه وضعی است كه ما با این آقا بهتر میتوانیم كنار بیاییم مگر ندیدی چه كردند آقا مگر ندیدی فلان كردند آقا یكی رو كرد و گفت آقا میخواهی نان بخوری یا نخوری، ریش بلند و سفید و عمامه بزرگ داشت میخواهی نان بخوری یا نخوری این ملاك شد برای تعیین مرجعیت بعدهم وقتی كه تمام شد فحشها شروع شد، آن گنجیه الاسرار درآمد ای آقایان این مطالب را هم بلدند كار به این جا میرسد این مطالب را میدانند خدا آن روز خدا برای من خیلی مسائلی را روشن كرد كه آن دیدگاه ما نسبت به مسائل عوض شد وقتی كه مرحوم پدرمان رضوان الله میفرمودند ما قبل از این كه وارد حوزه قم بشویم تصور میكردیم همه اهل تقوی هستند و از آسمان آمدند، وقتی كه آمدیم در قم مشاهده كردیم كه بعضیها را مثل علامه طباطبایی ملائكه بی وضو اسمشان را نمیتوانند ببرند و بعضیها از شدت خباثت و ظلمت، انسان نمیتواند اسمشان را بر زبان بیاورد، ببین تفاوت ره از كجا است تا به كجا است كم كم این مسائل روشن میشود میزان مرجعیت هم كم كم مشخص میشود آقا میآید تعیین مرجع میكند به خاطر این كه اموال و داراییها محفوظ بماند این بیا و بروها محفوظ بماند اینها استفاده كنند آن وقت اینها میآیند و نمیدانم حساب و كتابی در این مملكت نیست این اوضاع آشفتهای است.
- سوره الروم (٣٠) آيه ١٠

