جلسه ۷۱۰
2در زمان رضاشاه وقتی كه مسئله بی حجابی آمد چند نفر خودكشی كردند از علما و غیر علما اصلًا و رضاشاه دید دارد یك فتنهای میشود دست برداشت آن داستان بیحجابی پیغام سرتیپ ... به مرحوم پدربزرگمان كه مرحوم آقا آوردند در بله یكی از یك وقتی از ایشان من شنیدم كه ایشان میگفتند كه من تا آن روز اصلا نمیدانستم پدرم یك همچنین فحشهایی هم بلد است میگفتند آن روز این قضایا برای ما برملا شد و از گنجینه خزانه ایشان ما اطلاع پیدا كردیم كه چیزهای دیگر هم هست منتهی به جایش یعنی فحشهایی دست اولی كه روی دست ندارد را نثار رضاشاه و میگفتند آن روز اصلا روز عجیبی بود من برایم خیلی میگفتند مهمترین خاطرهای كه در عمر پدرم من دیدم جریان آن روز بود كه ایشان با حال مرض كه خوابیده بودند در رختخواب و اینها و افرادی كه به دیدن ایشان میآمدند ایشان بلند نمیشدند همین طوری خوابیده میآمدند تا این كه وقتی این آمد این را گفت ایشان بلند شدند و این نشان میدهد كه آن میزان عرق دینی و این حیا و عفاف در این بزرگان به چه حد بوده و این فتوا در چه نقطه مقابلی از این حیاء، شرع و عفاف شرع و تكلیف شرع و ضرورت قرار میگیرد واقعا نعوذ بالله كه انسان به این مسائل برسد این و چطور آن كسی كه یك فتوی میدهد كه زن بدون اجازه حتی با نهی شوهر میتواند برود مسجد به خاطر این كه مساجد خالی نباشد فردا هم این فتوا میرسد كه بخاطر این كه دیگران درس نخوانند زن حجاب را بردارد و بی حجاب و سفور خودش را در معرض دید مردم و همه مردم قرار بدهد و الحمدلله كه بله گفت:
بنگ و می میخور و ... میکن و میبازقمار *** که مسلمانی از این چار امام است تمام اینها باید جواب خدا را بدهند، اگر خدا را قبول داشته باشند اگر نداشته باشند كه راحتند

