جلسه ۷۰۹
5تلمیذ: ما همیشه مسائل را با خودمان قیاس میكنیم ما علم نداریم ما نمیبینیم بعد میگوییم كه علم ما ما خودمان جزء همان ذات هستیم یعنی حالا جزء نمیتوانیم بگوییم همان ذات هستیم مگر غیر از آن هستیم تطورات آن ذات هستیم
استاد: بله خب همین
تلمیذ: جهل ما به ذات چه میشود
استاد: جهل ما
تلمیذ: نه جهل همین جهلی كه ما داریم باز هم جزء همان است
استاد: بله همه جزء همان است همه یك واحد است وقتی همه یك واحد شد ا ین یك واحد این جایش قرمز است این جایش سیاه است این جایش سفید است این جایش زرد است این توپ وقتی كه یك توپ یكی است یك سوزن بزنی همه توپ از بین میرود ولی در این توپ هزار نقش وجود دارد و هر نقشی داخل در همین محدوده است آن كسی كه این توپ میگیرد در دستش و میاندازد بالا و اینها این طور نیست كه اول سیاهیش را بیاندزاد بالا بعد قرمزیش را نه سیاه و قرمز و زرد همه نقشها با هم میرود بالا با هم میآید پایین با هم در دست میگیرد درست شد تمام این نظام همه حكم نظم واحدی و مجموعه واحدی را دارد كه به علم واحد به علم واحد در علم خدا كه علم ازدیاد پیدا نمیكند در ما ازدیاد پیدا میكند امروز جاهل هستیم فردا عالم نسبت به این مسئله میشویم پس فردا یك علم دیگر پیدا میكنیم و در ذات پروردگار علم واحد مستجمع همه بروز و ظهور معلوم آن علم است یعنی لازمه آن علم این است كه در آن واحد چه آن مجردات چه مبدآت چه مثالیه و برزخیه و چه آن متكونات خارجیه به حقیقت واحده در آن واحد ازلا و ابدا در ذات پروردگار حضور داشته باشد و این حضور عبارت است از بروز نه خرق و ارتیام و فساد و تكون به عنوان ظهور و بروز با حفظ ظهور قبل نه با فقدان ظهور قبل با حفظ ظهور قبل ظهور بعد همین طور پیدا خواهد شد برای ما ولی برای آن كسی كه مبرز و مظهر هست همه اینها به عنوان واحد و در آن واحد همه اینها وجود خارجی خودش را خواهد داشت

