جلسه ۷۰۹
4این همه عكس می و نقش مخالف كه نمود
نه در مقام اجمال و ابهام نه همین كه دارید در خارج میبینید همین كه حیوان و پری و درنده و چرنده و آسمان و زمین و ملائكه اینهمه عكس ومی نقش مخالف كه نمود یك فروغ رخ ساقی استكه درجام افتاد
جام مقام چیست؟ مقام تفصیل است یعنی نفس یك اراده حق، حق كه دو تا اراده كه ندارد اراده حق یكی است، اراده پس از اراده كه ندارد، اراده پس از اراده مربوط به ما است كه به واسطه جهل یك، دوم به واسطه عدم قدرت و ضعف مجبور هستیم اراده پس از اراده داشته باشیم اول اراده میكنیم این آب را بریزیم بعدا اراده میكنیم كه فرض كنید این را ببندیم اول این را بردایم بعدا این را چرا چون این دو انگشت ما نمیتواند هم این و هم این را بردارد نمیتواند یا باید اول این را برداریم اراده ثانی تعلق میگیرد به این كه این را برداریم با یك اراده هر دوی اینها را نمیتوانیم برداریم البته این مربوط میشود به افرادی كه دارای ضعف هستند آنها كه از این مرتبه گذشتند میتوانند این همه عكس میو نقش مخالف كه نمود
یك فروغ رخ ساقی یعنی ازلا و ابدا هیچ ارادهای فقط خدا كه یك اراده بیشتر نتوانسته حالا ما را ببین كه هر لحظه صد تا اراده داریم حالا ما بالاتریم یا خدا این الان یك اراده میكنیم فردا ١٨٠ درجه ضد اراده میگویند آقا شما دیروز این حرف را زدی میگوید زدم كه زدم امروز میخواهم یك چیز دیگر بگویم گردن ما كلفت است هر چه بخواهیم میگوییم میگوییم بابا خدا یك اراده داشت یك فروغ رخ ساقی بود كه در جام افتاد شما هر لحظهات یك اراده است میگوییم به خدا خب نمیتواند دو تا اراده كند من هستم كه هر دقیقه فرض كنید كه این را اراده برا ین میكنم بعد خلافش را میكنم دلم هم میخواهد هیچ كس هم نمیتواند حرف بزند روز سوم یكی دیگر روز چهارم یكی دیگر و هلم جرا پس به طور كلی اراده متعدده از ذات باری میشود مستحیل حالا آن وقت دیگر شما خودتان باید بروید این آیات كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ1 دیگر چه معنا دارد وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ2 دیگر اینها میتواند معانی خودش را با همین برهان و با همین كیفیت بیان كند این دیگر میشود مراتب نزولی كه آن نقطه هی انبساط پیدا میكند در ذات خودش با حفظ هویت توحیدیه خودش میتواند یك اراده پروردگار بود و آن اراده ازلا بود كی بود خودش میداند تا وقتی كه خدا بود این اراده او بوده برای این اعیان خارجی و تا وقتی كه خدا هست همین است تمام این اختلافات و مسائلی كه اینها میگویند اولین عالم نمیدانم چه بوده این چرت و پرتهایی كه اصل و چیزش همه درست است غلط است فلان است گاز بوده و نمیدانم اتر بوده و امواج بوده گرما و سرما و هر چه بوده ما كار نداریم حالا كه فعلا شكمیاست هر چه بوده و هر چه خواهد بود همه با همان یك اراده بوده هیچ اراده مجددی نیامده اول خدا فرض كنید كه یك همچنین ماده فیزیكی اسمش را هر چه بگذاریم بعدا بیاید بگوید حالا این را این جوری كنم نه آن بعدش قبلش فلان همه با یك چیز بوده یك اراده به انجام بوده درك این مسائل برای ما مشكل است میدانید چرا چون ما همان طور كه عرض كردم محكوم زمان هستیم فكر ما، نفس ما، علائق ما و خصوصیات ما همه با زمان گره خورده بسته شده ما از مستقبل اطلاع نداریم از ماقبل اطلاعمان اطلاع ناقص خواهد بود به مستقبل جهل كلی داریم ما مضی را فقط به عنوان ابهام در ذهن داریم و الا ما خودمان را فاقد مامضی میدانیم وقتی كه یك شخصی فوت بكند دیگر بین خودمان و بین او انفكاك احساس میكنیم فاقد میدانیم ولی اگر انقطاع احساس نكنیم دیگر برای او گریه نمیكنیم فقط این صورتش عوض شده مثل این كه حالا صورتش عوض شده فرض كنید كه یك شخصی شصت كیلو بوده حالا شده نود كیلو حالا شما گریه میكنید برای آن شصت كیلو نه گریه نمیكنید دارد راه میرود حالا نود كیلو است رفیقتان رژیم میگیرد و خودش را میكند شصت كیلو حالا گریه میكنید مرده هم همین طور است وقتی شما احساس فقدان نكنی گریه نمیكنی حالا گریه ائمه چیست گریه اولیاء چیست این نفس چه تعلقی دارد آنها باز برای خودش جایگاه خودش را دارد من فقط به عنوان یك دورنما آمدم كه این مبحث را جمع كنم پس بنابراین روی این حساب ما علم اجمالی نداریم علم تفصیلی نداریم ابهام نداریم معلوم بالخارجی كه میگویند كه اینها متدرج الحصول است نداریم تمام اینها همه به صورت یك واقعیت خارجیه تحقق دارد كه آن واقعیت خارجیه از دیدگاه ما ماده است از دیدگاه ربوبی آن واقعیت خارجی با علم به آن واقعیت خارجی همه یكی است اصلا خدا علم ندارد به وقایع خارجی كه گفته علم دارد نفس واقعه خارجی خودش علمٌ خود حقیقت خارجیه علمٌ نه این كه خدا علم دارد به آن واقعهای كه میخواهد بعدا اتفاق بیافتد همان واقعه خارجی برای این به عنوان علم حضوری ذاتی عنائی موجودٌ دیگر
- سوره الرحمن (٥٥) آيه ٢٩
- ٢- سوره ق (٥٠) آيه ٣٨

