جلسه ۷۰۹
3حالا اگر من یك عینكی گذاشتم یك عینكهایی است میگویند تازه درآمده خیلی عالی است میگویند عینكی گذاشتم با این عینك آن در را رد میكنم مثل فرض كنید كه اشعههای اتمیعكسبرداری و اشعه های گاما و فلان این كه میآید رد میكند با اسكن حالا ام آر آی یا با موج باشد مثل سونوگرافی و امثال ذلك بالاخره جنبه مادی و فیزیكی دارد متافیزیكی ندارد شما با همین در حالی كه چشم شما نمیبیند اما وقتی كه این عینك را گذاشتید به به چه چیزهایی دارم میبینم خیلی عالی شد با این عینك نه مثالی آمده نه خوابی نه مكاشفهای هیچ چیز در این جا تحقق پیدا نكرده فقط آلت فیزیكالی عوض شده، متافیزیك نشده همان جنبه مادی در این جا آمده تغییر پیدا كرده یك عینك گذاشته عینك هم شیشه است و فرض كنید كه یك زوایای خاص خودش را دارد شما میبینید آن جانماز قرآن را كه همانی كه قبلا در باز بود همان را باز الان داری میبینی حالا فرض كنید كه یك نفر هست این عینك هم ندارد از همین جا دارد نگاه میكند و میگوید آن جا آن است بسته است و با دستش هم اشاره میكند آن عینكی كه این جا است گذاشته است در این جایش عینك را اگر این جا بگذارد دیگر خیلی قشنگ میشود دیگر كسی نمیتواند بیاید این را دستگیر كند میگوید آقا من چیزی ندارم تو چه چیزی را میخواهی بگیری میگوید تو الان داری فلان چیز را میگویی میگوید خب بگویم مگر جرمیكردم كاری كردم مگر مسئلهای بوده یكدفعه ما با یكی از رفقا میگفتیم این اولیای خدا كه علم غیب پیدا میكنند به همه چیز علم غیب پیدا میكنند به همه مسائل خیلی چیز میشود قضیه یكخورده راجع به آن فكر كردیم دیدیم كار به جاهای خیلی ظریف و عمیق كشیده میشود و خیلی دقیق و اینها گفتیم انشاءالله چشمشان را میبندند به آن جا ها كه و الا خب آنها حسابشان آن كه فردایش به آدم میگوید دیشب فلان خطور در ذهن پیدا شد خطور در ذهن را میآید میگوید آن وقت چیزهای دیگر را نمیتواند ببیند حاشا و كلا عرض كنم حضورتان كه این مسئله كه الان دارد میبیند و با دست اشاره میكند چه را دارد میبیند یك مسئلهای كه از این فیزیك و از این عنصر طبیعی این قدرتش خارج است ولی با غیر از این عنصر طبیعی دارد طبیعت را میبیند نه چیز غیر طبیعت را اگر قبلا یادتان باشد در سال گذشته ظاهرا در انطباق صور مثالی و بین صور خارجی من یك چیزی گفتم گفتم وقتی كه ولی خدا میخواهد تصرف بكند آن تصرفش در صورت مثالی است نتیجه تصرف در صورت مثالی حالا پیغمبر یا امام علیه السلام و یا ولی خدا باشد فرقی ندارد نتیجه تصرف در صورت مثالی انعكاس در صورت خارجی است یعنی وقتی كه رسول خدا میآید اشاره میكند ماه را دو نصف میكند این در واقع آن صورت مثالی ماه را دو نصف میكند در خارج تحقق این تقسیم و به اصطلاح انتصاف این قمر در این جا برای افراد این طورظاهر و بارز میشود یعنی این قضیه در خارج انجام میشود نه این كه فقط رویت بشود این در خارج انجام میشود و نصفی میرود و نصفی هم میرود آن طرف و همه این مسئله را مشاهده میكنند امروز یك قدم بالاتر از این و عمیق تر از آن مسئله میخواهیم به حقیقت مطلب برسیم صحبت ما در امروز این است كه برای آن كسی كه این رویت حاصل میشود دیگر برزخ و خارج یكی میشود دیگر یك وجود است یعنی یك اتحاد برقرار میشود بین انسان و صورت برزخی و همان حقیقت خارجی و از آن جایی كه بین علت و معلول اتحاد باید باشد و انفكاك مستحیل است به همان كیفیت سلسله علیت برزخ و مثال اشراف پیدا میكند كه هم مثال در آن است آن عین آن حقیقت ملموس و مشهود خارجی به یكی لذا من دارم الان قرآن را میبینم آخر در بسته است من الان دارم آن جانماز را میبینم من آن ظرف را میبینم نقشی كه بر آن طرف بسته در را باز كن تا ببینی مثلا چیست آن میآید میبیند این خودش است در حالی كه نیست در حالی كه این مسئله بسته است الان كمد در این جا این بابها مقفل است نمیتواند ببیند این اتحادی كه دارد الان میبیند این اتحاد گذشت زمان و بیرون آمدن از قانون زمان است یعنی وقتی نفس انسان از قانون زمان و مكان میآید بیرون دیگر این حجره و آن حجره برای او مكانیت خودش را از دست میدهد كه بخواهد به عنوان حاجب برای این باشد پس آن علم عنائی حق نسبت به این جلسه روز یكشنبه در مدرسه فیضیه با نفس خود همین جلسه میشود چه میشود متحد این نتیجه بحث است یعنی علم عنائی حق ما دیگر در این جا اجمال همه را گذاشتیم كنار همه اجمالها پس چه شد همه باطل شد ما نه اجمالی در ذات حق داریم البته این مسئله در این جا كاملا محسوس باید باشد بعدا در مراتب علمیدر فصوص در آن جا صحبت خواهد شد ما نمیخواهیم خدای نكرده به بزرگان جسارت كنیم ولی درك كیفیتش مهم است كه در آن جا مقام اجمال میگیرند و مقام بعث میگیرند و احدیت و واحدیت میگیرند و نقطه وحدت بین هر دو میگیرندو چه اصل مسئله به نحو فلسفی به این كیفیت برای ما كه مشخص شد آن وقت مطالب بزرگان برای ما قابل حل است و ما میتوانیم هر كدام را در جای خودش قرار بدهیم حل فلسفی و برهانی مسئله به این كیفیت در این جا شد البته طرق دیگری دارد كه مقام علیت و ما دیگر نیازی به آن پیدا نمیكنیم ولی همین به اصطلاح همین نكته به اصطلاح روشن است ولی در مقام علم عنائی حق اجمال نداریم در مقام علم عنائی حق ابهام نداریم در مقام علم عنائی حق نقطهای نداریم كه آن نقطه متكثر بشود به كثرات بله ممكن است نقطهای داشته با شیم ولی در همان نقطه كثرت وجود دارد و این مقام جمع الجمع است جمع بین وحدت و كثرت این است لذا بارها من عرض كردم در مقام جمع ما لحاظ وحدت را نمیتوانیم جدا كنیم از مقام كثرت بله میتوانیم بین كثرت و وحدت افتراق اعتباری قائل بشویم ولی افتراق حقیقی مستحیل است برای همین مسئله است كه وقتی افتراق باشد پس چطور میتواند آن وحدت شامل كثرت بشود با حفظ عین هویت وحدتیت خودش نمیتواند این طور باشد ممتنع است این لحاظ مقام جمعی این است كه در عین همان وحدت حالا آن كثرت را شما مشاهده میكنید در عین توحید آن كثرات را همه مربوط به ذات است دیگر دارید مشاهده میكنید این جا است كه دیگر شعر حافظ رضوان الله علیه آن معنای خودش را كاملا روشن میكند

