اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية نکته‌ها و گفته‌های استاد: قضیه کمال الملک و مباحث اخلاقی 20/5/1431

نسخه عربی

جلسه ۷۰۸

3
  •  در مورد صور و نقوش این مسئله موجب انفكاك بین دو حقیقت است كه هر كدام از اینها هیچ ارتباطی با دیگری ندارند فقط ارتباط اینها یك ارتباط ذهنی است یعنی وقتی كه شما نگاه به این صورت می‌كنید این صورت یك شخص را شما با از همین دستگاهها می‌اندازید و بعد روی كاغذ می‌آورید این سرجایش نشسته این كاغذ هم در دست شما است هیچ ارتباطی بین این دو وجود ندارد و ربطی بین این دو نیست آیا بین صور علمیه در علم عنائی حق و بین حقایق خارجیه مسئله همین طور است یعنی صرفاً یك نوع حقایق علمیه ای وجود دارد مانند فرض بكنید كه این صورت مجلسی كه الان هست در روز چهارشنبه صورت این جلسه در علم عنائی حق بوده بسیار خب این مقدار را ما قبول داریم كه در علم عنائی حق بوده به بقاء خود آن حق این هم برایش یك قضیه خارجیه‌ای است كه آن صورت الان یكدفعه می‌بینیم هان آن موقع مابه ازاء آن صورت این بوده مابه ازاء آن چه را كه در قبل بوده این بوده قبل یعنی منظور حالا نه قبل زمانی قبل رتبی قبل علّی قبلیت علیه نه قبلیت آن به این كیفیت بوده این هم مسئله همین طور است یعنی واقعیت یا این كه نه مطلب در این جا با آن چه را كه در خارج ما مشاهده می‌كنیم نسبت به انطباق بین صور و بین ذی الصوره در این جا مسئله تفاوت دارد خب صحبت در این است كه این حقایق خارجیه اینها چه هستند اینها چه مسئله‌ای و چه وجودی هستند كه در ماوراء این وجود می‌بایستی تحقق پیدا بكند و وجود خارجی پیدا بكند تا این كه آن صورت با آن چه را كه در خارج هست با هم یكی درآید و سرمویی تفاوت نكند با آن چه را كه در آن جا بوده شكی نیست بر این كه تمام این حقایق خارجیه دائر مدار حقیقت علّیه و قانون علّیت هستند یعنی تمام آن چه را كه ما در عالم خارج مشاهده می‌كنیم اینها بر اساس یك قانون علیت باید این خارج محقق شدند یعنی وجود علّی اقوای از وجود خارجی اعیان آن وجود علّی تأثیر در معلول می‌گذارد به نحوی كه معلول را از خودش بروز و ظهور می‌دهد و بین علّت و بین معلول خب نمی‌تواند فاصله باشد یعنی شما نمی‌توانید یك برهه‌ای را تصور كنید كه در آن برهه علّت وجود دارد و در علیت خودش تام است ولی خبری از معلول نیست باید زمانی بگذرد تا این كه این علّت بتواند به مرتبه ایجاد و به مرتبه فعلیت بخواهد برسد بین علّت و بین معلول شما نمی‌توانید بین استعداد و بین فعلیت شما نمی‌توانید این همچنین برهه‌ای را تصور كنید كه یك شیء در مقام استعداد هست و علّیت برای فعلیت دارد ولی در همان مرتبه استعداد باقی می‌ماند این مستحیل است بنابراین آن كیفیت اراده حق نسبت به حقایق خارجیه آیا به كیفیتی است كه بین علّت و بین معلول فاصله انداخته است یعنی اراده حق نسبت به تحقق اعیان خارجیه آن اراده در یك برهه نبوده و در یك برهه دیگر آن اراده تحقق پیدا كرده یعنی نسبت به اراده برای شیء خارجی و تحقق آن امر خارجی در یك زمان حضرت حق دارای جهل بوده نه نسبت به صورت علمیه بگویید حالا نسبت به صورت علمیه نه جهل در آن جا وجد نداشته ولی نسبت به صورت عینیه كه می‌توانیم بگوییم كه در ذات اقدس حق جهل وجود داشته یك حقیقت علمیه داشته این كه می‌گویم می‌توانیم نه این كه می‌توانیم بگوییم یعنی برای عوام و برای تصور عوام جای این سوال هست كه بله چه اشكالی دارد كه صور علمیه را ما این را اختصاص به ذات حق بدانیم دیگر در آن جا جهلی نیست خب از این مسئله كه فارغ شدیم دیگر كارمان تمام است، دیگر نیازی به این همه استدلال نداریم ذات اقدس حق نسبت به اعیان خارجی احاطه علمی‌دارد پس جهل در آن جا راه ندارد حالا آمدیم سراغ نفس تحقق خارجی آیاتی در اینجا هست كه ذلك لتعلم ان الله لیعلم الله ظالمین مفسدین در این آیاتی كه دلالت می‌كند بر این كه این مقام علمی تفاوت می‌كند با مقام عینی در مقام علمی‌خب ذات اقدس حق عالم است می‌داند كسی كه انفاق كرده و قبل الغنائم و انفاق كرده بعدالغنائم این اختلاف ولی نسبت به مقام عینی چطور مفسرین می‌گویند كه در این جا لیعملوا منظور خود نفس تحقق خارج است كه نفس تحقق خارج در این جا این نبوده و خدا یا مثلا فرض كنید كه آیات می‌گوید وَ لَمَّا يَعْلَمِ الله الَّذِينَ جاهَدُوا مِنْكُمْ1 آنهایی كه مجاهده می‌كنند خدا بداند این خدا بداند یعنی قبلا نمی‌دانسته حتما باید مجاهده در خارج انجام بشود تا خدا بداند این كه جهل است ما كه جهل را باطل كردیم ذات اقدس الهی نسبت به هیچ نقطه نسبت به هیچ مورد و نسبت به هیچ برهه دارای جهل نیست و آن جهل مساوی عدم اوست و مساوی با وجود ماهیت او است و استعداد و فعلیت او است لذا روی این حساب باید آن آیات و اینها را به آن كیفیتی كه مسئله و برهان به آن جا كشیده می‌شود بر طبق همان باید این آیات معمول بشود و تفسیر بشود پس در مقام علمی‌و در مقام ذهنی آیا ذات اقدس حق دارای ذهنی است مثل ذهن ما كه یك صورتی را تصور می‌كنیم حالا آن صورت یا واقعیت خارجی دارد یا ندارد عرض شد بین تصور ذهنی ما و بین واقعیت خارجی انفكاك است چه این كه بین آن صورتی كه در كاغذ نقش بسته و بین واقعیت خارجی انفكاك وجود دارد و این كاغذ در دست من است در حالتی عكس فلان شخص است و آن هم در چند متر آن طرف تر نشسته است بین این كاغذ و بین او انفكاك است خب آن صورت علمیه ای كه از اشیاء در ذات اقدس حق وجود دارد ارتباط آن صورت علمیه با این حقایق خارجیه به چه شكل است آیا بین آنها و بین حقایق خارجیه انفكاك است یعنی یك برهه ای گذشته كه ذات اقدس حق دارای صور علمیه بوده ولی حقایق خارجیه هم وجود نداشته اند مثل این كه ما كه شصت سال پیش نبودیم این آقا چهل سال پیش نبوده آن آقا صد سال پیش نبوده آن آقا دویست سال پیش نبوده تمام اینها بعد خلق پیدا می‌شود در حالتی كه صورت علمیه در ذات حق بوده در ذات حق صورت علمیه چه این كه فرض كنید كه افرادی هستند كه شخصی كه به دنیا می‌آید را قبلا در خواب می‌بینند صورت او را می‌بینند و شكل و همان جا می‌كشند می‌گویند آقا وقتی كه به دنیا می‌آید شكلش این طوری است و وقتی كه به دنیا می‌آید معلوم می‌شود همین است اگر نبوده پس چطور كشیده عدم كه دیگر قابل ارتسام نیست، عدم كه قابل تصویر نیست این كه الان این صورت را می‌كشد از كجاست پس این صورت برزخی داشته آن صورت برزخی كه همان حقیقت برزخیه است آن علت برای تحقق خارجی این عین است و آن جنبه علیت نسبت به این قضیه دارد. حالا صحبت در این است كه آیا علم باری نسبت به وجود خارجی اشیاء علم صوری عكاسی و نقاشی است چون از دو حال خارج نیست یا این علم مثل علمی‌كه من پیدا می‌كنم عكسی را من می‌دهند می‌گویند كه یك همچنین شخصی فرض كنید كه در شیراز هست بنده كه ندیدم او را ولی همین كه عكس را به من می‌دهند من فقط عكس می‌بینم یك صورتی می‌بینم می‌گویم من می‌روم شیراز او را پیدا كنم می‌روم ب‌بینم كه این عكسی را كه به من دادند این جمال دل آرا كجاست در كدام نقطه از این بقاع از ارض قرار دارد یك كفش آهنین و یك عصای آهنین كه در قصه‌ها قبلًا می‌خواندیم می‌پوشیم تا برویم دنبال این وجود ذی جود مفید مستفیذه در شهرها و بلاد و آن بسته كه تا یار كه را خواهد و میلش به كه باشد حالا این علم حضرت نسبت به اشیائ خارجی این جا باید توجه كنیم داریم می‌رسیم به مسئله این مانند علم من و امثال من به صور اشیاء هست كه هیچ ارتباطی با آن وجود خارجی ندارد لعل این كه اصلا وجود خارجی نباشد وجود خارجی نداشته باشد فقط یك صورتی نقاش كشیده و آن قدر هم طبیعی كشیده كه قابل تشخیص نیست این مقام كام مقام جهل است یعنی علم عنائی حق نسبت به صورت اشیاء هست ولی نسبت به خود اشیاء نیست یعنی او نسبت به تحقق خارجی اشیاء اطلاع ندارد ولی نسبت به خود صورت اطلاع دارد مثل ما دقت كنید این جا را نبایستی غفلت كنیم و فراموش كنیم، علم عنائی حق نسبت به اشیاء خارجی آیا مثل علم ما است نسبت به صورتی كه در كاغذ است در حالتی كه ما به ازاء خارجی یا دارد یا ندارد اصلا می‌گوییم دارد ولكن ما ندیدیم ما نسبت به صورت او علم داریم ولی نسبت به تعین او علم نداریم لعل تا این كه ما برسیم به آن جا به وصالش برسیم بمیرد آیا علم عنائی حق هم مثل علم ما است خب این كه مقام مقام جهل است یعنی خدا نسبت به این صورت خارجی اشیاء اطلاع دارد ولی نسبت به نفس تحقق خارجی اشیاء اطلاع ندارد مانند ما پس دیگر حد فاصل بین ما و او چه می‌شود چگونه می‌شود تصور بكنید كه نسبت به صورت اطلاع دارد و نسبت به تحقق خارجی هم اطلاع دارد چیزی كه معدوم الوجود است چگونه می‌شود بر او اطلاع پیدا كرد این صورتی كه الان در دست من است ما به ازاء خارجی هم ندارد عكس یك منظره است یك منظره را كشیدند و بعد هم از روی آن منظره عكس انداختند شما نگاه می‌كنید می‌بینید عكس است در حالی كه او وجود خارجی ندارد پس من الان احتمال می‌دهم این اصلا وجود خارجی نداشته باشد چون بین آن انفكاك است این انفكاك باعث همه این بدبختی‌ها و این اشكالات و باعث همه این توالی فاسدی كه مترتب بر این می‌شود انفكاك بین صورت و بین ذی الصوره در عالم خارجی نسبت به ما است اما در ذات ربوبی اگر قرار باشد كه علم نسبت به صورت در ذات ربوبی منفك باشد از تحقق اعیان خارجی این اشكال پیش می‌آید پس او جاهل است

    1. سوره آل عمران (٣) قسمتى از آيه ١٤٢