اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۰۷

3
  •  تلمیذ: این لازمه اش اصالت دادن به زمان و مكان است

  •  استاد: نه اصالت دادن نیست

  •  تلمیذ: وقتی كه متفرع باشد بر اینكه یك شئ تحققش در زمان باشد باید خود زمان قبل از این باشد تا در این ظرف تحقق پیدا كند

  •  استاد: نه خود زمان را یك مسئله‌ای است كه آن را ما همان طوری كه عرض كردیم حالا البته خود ایشان هم می‌آیند می‌گویند در بحث زمان و اینها می‌آید كه خود زمان و مكان این روی آن مبنای ما یك امر اعتباری است یعنی دو اعتباری است كه روی آن اعتبار ریشه‌اش یك ریشه حقیقی است منتهی حكمی‌را كه عقل بر آن اصل و بر آن مبدأ می‌كند می‌شود آن حكم می‌شود حكم اعتباری فرض كنید كه در مسئله زمان حالا مسئله مكان یك قدری باز مسئله پیچیده تر است در مسئله زمان ما چه گفتیم زمان چه حقیقتی دارد آیا زمان بهمكان ساعت و عقربه ساعت است كه به یك حركت كوآنتومی‌از این دوازده شروع می‌كند همین طور به گشتن و هیچ فاصله ای بین آنها نیست یعنی یك درجه‌ای كه می‌خواهد در همان درجه ثبوت ندارد در همان درجه حركت دارد. یعنی در نفس زمان و در هر مرتبه‌ای شما ثبات و استقرار نمی‌توانید تصور كنید استقرار متناقض با زمان است در جایی كه استقرار است مثل همین كه فرض كنید كه تعریفی كردند بعضی از متكلمین قدیم برای حركت بطئیه گفتند كه كثرت سكنات در آن حركت اصلا مفهوم و معنای سكون با حركت جور درنمی‌آورد مثل این كه فرض كنید كه شما آب قلیل و كثیر را با هم بگویید به وجود خشك بودن و جفیت در این ماء و عدم وجود آن در آب كثیر خب این اصلا چه جور با هم آب كه یك مایع سیلان و رطوبت است خب رطوبت با جفاف منافات دارد چطور می‌شود این دو تا را در كنار هم قرار داد حتی اگر یك قطره هم باشد این رطوبت بر این مانع و متناوب با خشكی است خشكی یك مفهومی‌كه طارد میعان و رطوبت است و رطوبت یك مفهومی‌است كه طارد خشكی و جفاف است و این دو در كنار هم قرار نمی‌گیرند پس بنابراین زمان عبارت است از یك حقیقت و واقعیت سیالی است كه آن واقعیت سیال وجود هر آن فرضی نه آن خارجی چون ما آن خارجی نداریم هر آن خارجی را كه شما تصور كنید آن آن خودش مشمول حركت است و هیچ گاه شما آنی را در زمان پیدا نمی‌كنید در این مدت ٢٤ ساعت كه فلان آنش ساكن باشد نه خود او هم مشمول است اگر ساكن باشد به معنای قطع این ماهیت زمانیه است قطع متأخر از متقدم این به یك نحوه مستمر كه الان وجود دارد این از كجا نشأت می‌گیرد آن چه را كه ما الان مشاهده می‌كنیم كه یك عقربه‌ای است از ساعت ١٢ حركت می‌كند و می‌آید و می‌رود و دوباره به دوازده ختم می‌شود و یك دقیقه را تشكیل می‌دهد قطعاً در ذهن ما و در نفس ما این واقعیت را به وجود می‌آورد كه یك واقعیتی هست به نام زمان كه ما این واقعیت و حقیقت را احساس می‌كنیم كه گذشت علاوه بر اصل حقایق خارجیه گذشتی هم در این جا هست یعنی هم این واقعیت وجود دارد این لیوان آبی كه در دست من است به این زمان نمی‌گویند به این می‌گویند لیوان و به آب درون آن هم می‌گویند آب هم واقعیتی را به نام لیوان و آب داریم و همین طور یك واقعیت به نام زمان داریم می‌گوییم یك دقیقه این لیوان در دست من بوده است خود لیوان در دست من یك مطلب است یك دقیقه بودنش مطلب دیگری است و این دو با همدیگر متفاوت است و لذا بر آن ما حساب می‌كنیم مسائلمان را بر آن مترتب می‌كنیم معاملاتمان را بر این قضیه ما می‌گذاریم آقا این پولی كه می‌خواهی مدت دار است یا نه می‌گوید آقا اصلًا زمان .. این حرفها اعتباری است برو پی كارت می‌گویی بابا خیلی خب می‌روم پی كارم زمان اعتباری است پول كه اعتباری نیست پول را خوردی بابا مرتیكه برمی‌داری می‌روی می‌گویی وقتی كه پول هم در بستر زمان است او هم اعتباری می‌شود پس بنابراین بكش بالا برو بابا هر چه گرفتی ولی نه موقعی كه ت و می‌گیری موقعی كه از تو می‌گیرند همه چیز حقیقت پیدا می‌كند چنان حقایقی پیدا می‌كند شد سكندر ولی وقتی كه تو از مردم می‌گیری نه هم زمانش می‌شود اعتباری هم پولش می‌شود اعتباری هر چه كه در بستر زمان است مگر نخواندید اینها را بلند شوید بروید پی كارتان دیگر این زمان یك واقعیتی است كه شما این را ادراك می‌كنید صحبت و عرض بنده این است كه در كجای این مسئله زمان نهفته است یعنی وقتی كه شما ماهیت این لیوان را نگاه می‌كنید در آن ماهیت لیوان كائوچو بودن به اضافه زمان نیست كه آن زمان را بردارید این كائوچو تبدیل به یك مایع و سیلان بشود این نیست ممكن است در این تركیباتی باشد كه بشود اگر یكی از این تركیبات را شما بگیرید این دیگر لیوان نخواهد بود این تبدیل به شیء دیگری خواهد شد ولی آیا در این لیوان هم زمان دخالت دارد مكان هم در آن هست یعنی یك وقتی كه كارخانه دارد این لیوان را می‌سازد و می‌دهد بیرون یك جزءش فرض كنید كه پلاستیك است یك جزء نمی‌دانم چیست یك جزءش از این اجزایی كه این لیوان را تشكیل دادند یكی از آنها هم یك مقداری زمان در آن قاطی كرده است این مخلوط و معجون قاطی كرده یك مقداری هم مكان قاطی كرده منتهی چشم حلال زاده می‌بیند این زمان و مكان را افراد غیر چیز نمی‌توانند این را مشاهده كنند و تصور كنند به این كیفیت خب این هم كه نیست پس بنابراین این ادراك ما از چه چیزی نشأت می‌گیرد از یك طرف می‌بینیم یك دقیقه گذشت و این گذشت را علاوه بر این كه می‌بینیم این واقعیت خارجی یك حركت است این بوده و قابل انكار نیست آن واقعیت پشت پرده كه عبارت است از گذشت از استمرار از مضی آن واقعیت را پشت این عقربه مشاهده می‌كنید و این عقربه حكایت می‌كند از آن واقعیت پشت پرده می‌گوید من الان دارم می‌چرخم به سمت فرض بكنید كه راست هم می‌چرخم فرقی نمی‌كند به سمت راست یا به سمت چپ بچرخم ما رفته بودیم یك جا اصفهان رفته بودیم دیدیم ساعتشان را برداشتند این طرفی كردند یعنی ساعت ١٢ این طرف یك است گفته است این طرف یك است این طرف دو بعد روی هر كدام اسم یك امام گذاشتند نمی‌دانم امام از دست چپ و گفتم این چیست و اینها هر كسی می‌آید باید دو ساعت توضیح بدهید كه نمی‌دانم این از چپ شروع می‌شود و به راست ختم می‌شود و نمی‌دانم فلان می‌شود گفتم برو بابا درستش كن مثل آدمیزاد مثل این اسمهایی كه درست كردند كه آدم سرسام می‌گیرد كه بفهمد این معنایش چیست این لغاطی كه من درآوری كه چرت و پرتی كه برداشتند اول باید فكر كند كله‌اش دگنه می‌شود به قول این تركها كه مفهوم این چیز اصلا چه هست كه اول برود لغتنامه را باز كند ببیند این معادل این چیست خب حالا فهمیدی من یكدفعه همین دیروز پریروز بود آقا یكی از مقالات را دو خط كه خواندم این مجله را پرتش كردم خورد به آن كتابخانه و گفتم اه صد سال نخواستم این عبارت را بخوانم آخر آدم بیكار باید بلند بشود بیاید برای این جور چیزها وقتش را تلف كند بدبخت تو كار نداری كه بلند می‌شوی كه وقت خودت و بقیه را صرف چه می‌كنی چه چرت و پرت‌هایی و یك نحوه چه كار كردن دكور دیگر همان كامپیوتر كه عرض كردم حالا این كامپیوتر این درآمده است هر كسی یك كامپیوتری بغلش گذاشته یكی نمی‌دانم فرض بكنید كه آن جوری یكی هم این جوری این هم شده این عبارت این جوری مسئله این جوری جلسه را برمی‌دارند نشست می‌گذارند مگر ساختمان است كه می‌گویید نشست می‌كند نشست باباجان جلسه عین آدمها جلسه علمی‌جلسه تحقیق جلسه فلان نمی‌دانم نشست نشست اصلا مثل این كه چهارزانو باید مستقر بشود در زمین تا آن نشست محقق بشود این ساعتی كه الان دارد می‌آید ما به آن حركتش نگاه نمی‌كنیم بلكه به آن حقیقت پشت پرده كه چه از راست این عقربه بچرخد چه از چپ بچرخد به آن نگاه می‌كنیم آن حركت آن واقعیت پشت پرده كه در هر دو حال وجود دارد آن چیست آن كه با عقربه حركت كردن از راست یا از چپ تفاوت نمی‌كند از راست حركت كردن فرق می‌كند تا از چپ از راست حركت كردن اول به این سمت می‌آید خب داری می‌بینی این تفاوت دارد با این از این طرف باشد می‌آید از این طرف ولی آن واقعیت كه در هر دو یكسان است آن چیست آن كه ما بر آن اساس مسائل خودمان را مترتب می‌كنیم چیست چه چیزی را این حركت عقربه به ما می‌نمایاند چه چیزی را برای ما ظاهر می‌كند و چه چیزی است كه نیازی به حركت عقربه نداریم برای بروزش اگر ما در این جا ساعت هم نداشتیم وقتی كه یك مدت صحبت می‌كنیم می‌گوییم آقا وقت نگذشته از كجا می‌گویید نه آقا چرا وقت گذشته زمان یك امر اعتباری است شما همین الان شروع كردید می‌گویم این همه من صحبت كردم ساعت حالا جلویمان نیست ساعت خراب است ولی بالاخره این مدتی كه این صحبت كردم این مدت این چیست این چه مسئله ای است كه نیازی به ساعت ندارد دركش نیازی به عقربه ندارد دركش عقربه از این بگردد یا از آن طرف بگردد یكسان است تفاوتی نمی‌كند اصلا عقربه از شش بردارد بگردد آن واقعیتی كه پشت این مسئله است آن چیست حالا معنای واقعیتی كه عرض می‌كنم به معنای همان ادراك حسی است نه به معنای واقعیت در قبال تعینات خارجی كه شما بگویید پس زمان را به ما نشان بده نه همان ادراك حسی است كه انسان حس می‌كند یك مطلبی را ماوراء صحبت صحبت ها همه صحبت می‌شود هم در نوار صحبت می‌شود هم در نمیدانم چیزهای دیگر صحبت می‌شود این صحبت ها همه ضبط می‌شود و همه گفته می‌شود و كسی كه یك صحبتی را می‌شنود همراه با این صحبت زمان وجود ندارد همان طوری كه عرض كردم در ماهیت این لیوان زمان نخوابیده ولی این چه مطلبی است كه وقتی شما یك صحبتی را می‌شنوید می‌گویید آوه چقدر طولش داد این آوه چقدر طولش داد چیست چیست این مسئله كه غیر از صحبت است غیر از كلمات و مفاهیم است غیر از نشستن و گوش دادن است با حركتتان وجود دارد با نشستن در منزل وجود دارد با نشستن در ماشین و گوش دادن وجود دارد با تمام اینها این آوه چقدر صحبت می‌كند این وجود دارد در حالتی كه وضعها مختلف و متفاوت می‌شود شما گاهی در حال حركت هستید گاهی در حال جلوس هستید گاهی در حال خواب هستید در مستلقیا هستید در همه اینها آن مسئله وجود دارد آن مطلب چیست این قضیه قضیه‌ای است كه به او زمان گفته می‌شود خب این از كجا پیدا شده این زمان عبارت است از كیفیت نحوه بقاء شیء و امر عینی خارجی خود آن امر عینی و تعینی و خلق خود او در ذاتش همان طوری كه عرض كردیم زمان نیست در ذاتش مكان نیست هیچ در ذاتش چیز نیست فقط خود او است عبارت است فرض كنید یك شیء در خارج این كتاب این كاغذ است و نمی‌دانم پلاستیك و نایلون و مركب و از این چیزهایی كه این كتاب را درست كرده این عبارت است از همین خود این كتاب مفهوم و محتوایش هم مشخص است این یك مسئله است این كتاب وقتی كه از چاپخانه خارج می‌شود همان لحظه اولی كه تا قبل از این كه خارج می‌شود ما هیچ حكمی‌بر آن نمی‌كنیم كاغذ است دسته كاغذ این ها همین طور كنار این جا هست هیچ حكمی‌نسبت به او نمی‌كنیم همین كه اولین مرتبه دیدیم خارج شد صفحه بندی شد جلد هم برایش گذاشتند آمد بیرون یكدفعه یك احساسی در ما پیدا می‌شود آن هیچ با كتاب همراه نیست آن احساس در ما پیدا می‌شود چه ما باشیم چه نباشیم ببینید ما آن احساس را می‌كنیم ولی آن احساس قائم به ما نیست چه ما باشیم یا ما نباشیم همراه با وجود و حدوث این كتاب حدوث به معنای ظهور خارجی همراه با این یك مسئله هم شروع می‌كند به كنتور انداختن یك دو سه چهار ما روی زمین باشیم یا نباشیم فرض كنید كه یك كسی كلید كارخانه را می‌زند و بعد هم خودش به رحمت خدا می‌رود یك مرتبه می‌بینیم صد تا از این كتاب اسفار می‌آید بیرون و بعدهم خودش می‌میرد دیگر هیچ كس روی زمین نیست كه این كتاب را بردارد این كارخانه هم خودش می‌آید اتوماتیك این صد تا كتاب را در كنار هم می‌چیند می‌دهد آن جا كسی به این دست نمی‌زند یك ساعت هم برمی‌دارند آن بالا می‌گذارند این شخص كلید را می‌زند و بعد هم فوت می‌كند الفاتحه دیگر كسی نیست یك مرتبه خدا بعد از یك مدت زنده می‌كند تا زنده می‌كند عجب من قبل از این كه بمیرم این كلید را زده بودم قضیه اصحاب كهف را ندیدید قضیه عذیر پیامبر را فَانْظُرْ إِلي طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلي حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَ انْظُرْ إِلَي الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً1 این درباره حضرت عزیر داریم كه آنها چطور احساس داشتند یا مسئله اصحاب كهف خیلی عجیب است كه آنها اصحاب كهف اتفاقا احساسشان احساس زمانی نبوده ولی آن چیزی كه در خارج بودند و بعد مشاهده كردند زمان را برای اینها مجسم كردند احساس اینها چه بود لبثنا یوماً او بعض یوم داریم دیگر درباره قالَ قائِلٌ مِنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قالُوا لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ2 آمدند این خورشید را نگاه كردند خب این خورشید كه عوض نشده بود گرچه سیصد سال گذشته بود دیدند خورشید این جا بوده حالا رفته آن جا گفتند خواب چند ساعتی خسته بودیم خوابیدیم همین فقط احساس اینها در زمان پنج ساعت بود یعنی پنج ساعت را احساس كردند بعد وقتی كه آن جناب میرزایشان آمد بیرون و رفت چیز بخرد دید ا بابا دیروز كه آمدیم این جا درست بود این جا درخت نیست اینجا باغ بود الان باغ نیست ما همین دیروز آمدیم دیگر فرار كردیم آمدیم رفتیم در غار این شروع می‌كند نفس با قرائن و شواهد و مسائلی كه می‌بیند شروع می‌كند هی این واقعیت را درك كردن این زمان را درك كردن این بقاء را احساس كردن اول خیال می‌كند این بقاء پنج ساعت بوده با دید پنج ساعت می‌آید از غار می‌آید پایین بعد می‌بیند این دیدگاهش با مشاهدش جور در نمی‌آید دیروز این جا درخت بود الان نیست دیروز این جا باغ بود الان باغ بود این جا قبرستان است من قبری ندیدم این جا سنگ قبر را نگاه می‌كند می‌بیند كه سنگ قبر تاریخ آن سیصد سال پیش است دویست سال پیش است همچنین چیزی ما ندیدیم هی شروع می‌كند با پدیده جدید خودش را وفق دادن با اطلاعاتی كه جدید است می‌رود به آدمها نگاه می‌كند می‌بیند لباسها نمی‌خورد به این لباسهایی كه دیروز فرار كردیم از آنها آمدیم قیافه‌ها یك قیافه‌های دیگر است خلاصه كار به جاهای دیگر می‌رسد كم كم كم می‌فهمد قضیه چیست حالا برمی‌گردد به آنها هر چه به آنها می‌گوید برو بابا به سرت زده آنها نمی‌توانند باور كنند آنها خودشان هم مجبورند بقیه بیایند

    1. سوره بقره (٢) قسمتى از آيه ٢٥٩
    2. ٢- سوره الکهف (١٨) قسمتى از آيه ١٩