جلسه ۷۰۷
5تلمیذ: برای ذات حق هم میشود این زمان را ثابت كرد
استاد: برای ذات حق خب باشد
تلمیذ: یعنی خدا هم زمان است
استاد: خود زمان زمان دهری است دیگر اول ندارد ولی زمان مترتب بر این است كه اول باشد و
تلمیذ: یعنی خداوند هم برای خودش یك نوع احساس گذشت میكند
استاد: نه چون او اول ندارد لذا احساس گذشت هم نمیكند ببینید ما اول فرض كردیم شما این كه در این جا هستید صبح كه از خواب بلند میشوید اول شما كی است وقت انتباه شماقت خواب نیست وقت انتباه شما یكدفعه یك اولی احساس میكنید گرچه قبلا بودید در بستر زمان ولی این بقاء را آن بقایی كه نبوده و بعد بوده را اسمش را میگذارید زمان خب خدا كی این طور بوده اولی ندارد لذا در آن جا ثابتات است این كه میگوییم در آن جا زمان نیست برای همین است برای زمان اولی فرض میشود الان من این كتابی را كه الان به این كیفیت بود من این كتاب را باز كردم این كه باز كردم كنتور شروع شد به انداختن یك دو سه چهار الان این كتاب را میبندم وقتی كه كتاب بسته شد این كنتور بست یعنی فاصله بین باز شدن و فاصله بین بسته شدن را این ضبط میكند اسم این را میگذارند زمان حالا اگر از این اول اول اصلا اولی نبوده كه این كتاب باز بشود همیشه این كتاب همین طور این بسته بوده شما كی میتوانید برای باز شدن این وقتی را تعیین كنید این میشود ثابت این جا است كه مسئله بین مجردات و بین غیرمجردات خودش را نشان میدهد یعنی بین مدئات و مبتدئات و عالم شهادت بین عالم غیب و بین عالم ظهور اینها خودشان را میآیند از حیث زمان نشان میدهند شما نمیتوایند یك وقتی را برای خلق جبرائیل تعیین كنید كه در یك وقت مثلا ملائكه خلق شدند عالم نفوس خلق شدند عالم عقول خلق شدند از آن وقت شروع شد به این حركت چون در هر نقطهای كه شما دست بگذارید از این میبینید قبلش بوده قبل از این همین طور به همین كیفیت بوده ولی در مورد این اشیاء خارجی و متكونات خارجی نه این شخصی كه الان بیست سالش است با یك قامت ١٨٠ این قبلا فرض كنید كه ده سال پیش این ده سالش بود با یك قامت فرض بكنید كه یك متری و ١٢٠ سانتی این را میبینید دیگر این دیگر زمان نیست كه بخواهید چیز كنید این این مقدار بود الان تبدیل به این مقدار شد بدن كوچك بود و چند كیلو بود یك سال چقدر بود و بعد اصلا میرود فرض كنید كه در این دنیا نبود وجودش در این دنیا نبود از نظر ظاهر این كه ما میگوییم از نظر ظاهر نبود یعنی شما با همین دید و بصر نمیتوایند در آن وقتی كه این طفل از شكم مادر متولد شده نمیتوانید در همان لحظه بیست سالگی او را ببینید این میشود منظور زمان الان شما روز اول او را میبینید روز دوم كه شد روز دوم او را میبینید روز سوم كه شد لذا میگویید زمان در متكونات خارجی هست این بقاء را شما در این جا احساس میكنید نه در ثابتات در ثابتات اصلا بقا را احساس نمیكنید چون ثبوت است گذشت را احساس نمیكنید چون گذشت در جایی است كه ابتدایی باشد و وقتی از اول ابتدا نبوده شما چه گذشتی را احساس میكنید چه چیزی را احساس میكنید ما كه الان تاریكی و سیاهی و سفیدی را احساس میكنیم به خاطر چیست به خاطر این كه مفاهیم و صور متضاده خارجی را ما احساس میكنیم میگوییم الان رنگ این سنگ سفید است و سیاه نیست اگر ما از آن اول كه متولد میشویم ما را بگذارند در یك اتاق تمام این اتاق سنگ سفید است تمامش سنگ سفید است و همین طور در این فضا ما بیاییم بالا فرض كنید كه غذایی كه به ما میدهند میرویم بالا رشد كه میكنیم لباسی كه حتی مادر فرض كنید كه میپوشد لباس قرمز لباس سفید سیاه زرد و اینها را ما نبینیم از آن اول بچه یا یك مطلب دیگر یك عینكی از آن اول به چشم این بچه بزنند بچه بیچاره از آن اول شستشوی مغزی كه میخواهند بدهند همین است از اول به چشم آدم یك عینك میگذارند همه اشیاء و پدیده ها را انسان یكسویه میبیند و دیگر مخالفی برایش فرض نمیكند و احتمال خطا را انسان نمیدهد همه چیز را همه جهت میبیند در یك راستا میبیند و همه حسن را متمركز میكند در یك نقطه از آن اول یك عینكی چشم این بچه بگذارند مادر كه میآید شیرش میدهد سفید میبیند درو دیوار را سفید میبیند میآورند در ایوان میگذارند درختها سفید میبیند هر چیزی در این عالم هست سفید ببینید این بشود بیست سال حالا كه شد بیست سال این چه مفهومیاز سیاهی دارد هیچی اصلا میداند سیاهی هم وجود دارد اصلا میفهمد قرمزی هم وجود دارد هر چیز به او بگویند بابا این همه الوان میگوید كو الوان اصلا الوان یعنی چه این كه حتی به او بگویند الوان هم نمیفهمد لون هم نمیفهمد چون تشخیص لون در جایی است كه این ظهور بتواند به اشكال مختلف دربیاید این حتی دستش هم خراش هم باز خون هم كه بیاید سفید میبینید این چطور میتواند لونیت اشیاء خارجی را تشخیص بدهد فقط در یك فضای بسته بیاضیت این به نحوی در آن فضا این اتحاد پیدا میكند و ثبت میشود و حكّ میشود كه غیر از بیاضیت و جسمیت یعنی جسم را خب احساس میكند كه جسم است دست میزند این را كه جسم است غیر از آن بیاضیت اصلا لون را نمیفهمد رنگ را نمیفهمد اصلا نمیفهمد كه در دنیا رنگی هست ولو سفید حتی سفید بودن را هم نمیفهمد چون فقط ذهنش به یك مسئله این رشد پیدا كرده و عادت كرده باید مخالف باشد آن ذات احدیتی كه ابتدا ندارد چگونه استمرار را در وجود خودش حس كند چه جوری میتواند حس كند چگونه میتواند گذشت را حس كند چگونه میتواند مضی را حس كند چگونه میتواند حوصله ام سر رفت را حس كند چگونه میتواند یك مقدار مسافتی را كه از جایی به جای دیگر انتقال پیدا كرده حس كند تمام اینها چیست مترتب بر متكونات خارجی است پس در ذات احدیت همان طوری كه خود ذات احدیت خود او دارای ثبات ذاتی است و زمان در او راه ندارد انتقاش صور اعیان خارجی مثل صورت این مجلس در ذات احدیت او هم مسبوق به زمان نیست یعنی وقتی كه میگوییم در علم عنائی حق این اشیاء وجود دارند در آن علم عنائی من این مسئله را در كیفیت علم عنائی اگر نمیدانم رفقا دیده باشند در این سه مقدمه بر علم در كتاب افق وحی توضیح دادهام و در آن جا گفتم كه چطور چه اشتباه مهمیاین عرض میشود كه افرادی كه معتقد به این مطالب شدند برای ایشان پیدا شده ما كه وقتی این مطالب را میخواهیم بخوانیم در آن جا گفتم ما باید از صفحه اول شروع كنیم به صفحه آخر این كتاب باید برسیم تا صفحه اول را نخوانیم نمیتوانیم او را متوجه بشویم ولی برای كسی كه این كتاب را تألیف كرده آیا برای او هم صفحه اول و آخر دارد نه دیگر همه كتاب به صورت یك واحد مجموعی در سینهاش است آن نسبت به همه كتاب در آن واحد اشراف دارد نه این كه دیگر صفحه اول مقدم بر صفحه دوم برای این كه بخواهد كتاب را مرور كند بگوید صبر كن من صفحهها را ورق بزنم صفحه یك دو نه نیست بروم صفحه سیزده چهارده پانزده نه این جا هم نیست هفده هجده بگویم بابا چه خبر است كه باید صبر كنیم بابا هشتصد صفحه كتاب است صبر كن نیم ساعتی یكی یكی تورق كنم نه تا میگویند این شعر را در این جا كتاب آوردی بله آوردم صفحه ٤٣٥ این كه میگوید صفحه ٤٣٥ چرا این طوری است چون تمام مطالب كتاب به نحو دفعة واحده الان در نفسش است ولی برای شما بگویند كه این شعر میگوید كه من این كتاب را نخواندم باید از اول بسم الله شروع كنی صفحه اول لعل در صفحه دوم باشد و شما رد كرده باشید اول دوم سوم چهارم این همان چیزی است كه اینها نفهمیدند كه قرآن بر پیغمبر دفعتا نازل شد یا تدریجی این است سرش نه آن كه چرت و پرتهایی كه برداشتند گفتند پس در علم عنائی حق زمان راه ندارد وجود اشیاء و تعین خارجی اشیاء این مربوط به زمان است البته نسبت به این قضیه ما حرف داریم حالا فعلا به حكم اللهم بیر بیر یك استادی داشتیم میگفت صبر كنید صبر كیند این اللهم بیر بیر فعلا ما به اولین مرتبه میرسیم نسبت به حقایق خارجیه كاری نداریم دست نمیزنیم این بماند بحثش برای فردا نسبت به صور علمیه در صور علمیه زمان در علم عنائی حق راه ندارد یعنی از زمانی كه این زمان گفتند غلط است از هر موقعیتی كه ذات احدیت در آن موقعیت حضور داشته و حی بوده و وجود داشته است در همان موقعیت صورت این مجلس هم وجود داشته این طور نبوده كه در یك دهری وعائی شما فرض كنید كه ذات احدیت بوده و خالی و عاری از صور اعیان خارجی این طور نبوده در هر موقعیت و در هر وضعیتی كه ذات اقدس حق در آن وضعیت وجود داشته حضور و حی بوده حیات داشته در همان موقع نه به آن به اصطلاح صور نوریه الهیه افلاطونیه نه همین صورت خارجیه همین صورت خارجیه جزئیه

