اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۰۷

4
  •  پایین و با آن واقعیت خودشان تطبیق بدهند و به برسند به زمان واقعی زمان اعتباری برای آنها پنج ساعت بود ولی زمان واقعی چقدر بود سیصد سال بود به این سیصد سال برسد این سیصد سال را در خودشان هضم كنند آیا این سیصد سال بوده است و اینها اطلاع نداشتند یا نبوده اگر نبوده چطور اینها بعد این واقعیت را در خودشان احساس می‌كردند چطور می‌شد یك همچنین مسئله ای احساس بشود پس بوده پس كاری به انسان ندارد مسئله زمان ببینید ما از این جا داریم با افرادی كه مسئله را با انسان چیز می‌دادند فاصله می‌گیریم كه مسئله را یك امر اعتباری می‌دانند كه قائم به ادراك شخص است هیچ ارتباطی با این انسان ندارد این مسئله زمان ندارد چون این پنج ساعت فرض كرده در حالتی كه در خارج سیصد سال گذشته این خبر نداشته خب نداره كه نداره به خارج كاری ندارد این حركتی برای این شخص پیدا می‌شود هی او را نزدیك می‌كند به واقعیت همان طوری كه این عقربه ساعت ما را به آن واقعیت نزدیك می‌كند حالا این واقعیت خارجی چیست آیا این واقعیت خارجی به واسطه خورشید بوده یعنی خورشید چون آمده و هی آمده و هی رفته این واقعیت خارجی را درست كرده یا نه اگر خورشید هم در یك جا ساكن بود زمان نبود یعنی این سیصد سال احساس نمی‌شد خب فقط مسئله خورشید كه نیست سبز شدن درختان است خشك شدن درختان است میوه دادن است از بین رفتن است دوباره سبزی درآمدن است عوض شدن چهره‌های انسانها و حیوانات است اینها همه مسائلی است كه این مسائل یكی پس از دیگری می‌آید و هیچ ارتباطی هم به خورشید ندارد حالا در كراتی كه خورشید نیست زمان نیست در آن جا زمانی اصلا وجود ندارد شما اگر رفتید یك كره‌ای یك روزی آمد و كه علم و صنعت آمد انسان را برداشت برد فرض كنید كه در یك كره‌ای كه در آن كره خورشید وجود ندارد و در خارج از منظومه شمسی و اینها قرار دارد خورشید هم خودش مثل بقیه یك ستاره بود مثل ستاره‌هایی كه هستند و در آن جا هیچ تغییری شما احساس نمی‌كردید حالت شما در یك همچنین جا از وقتی كه وارد می‌شوید با آن سفینه تا وقتی كه یك مدت می‌گذرد یكسان است می‌گویید خسته شدم چقدر این جا ماندیم برگردیم دیگر در حالی كه نه خورشیدی هست نه ساعتی هست كه به شما نشان بدهد و نه گردشی هست به واسطه آن گردش آن احساسی كه شما دارید كه در آن احساس می‌گویید بس است دیگر آمدیم این جا را دیدیم حالا برگردیم آن بس است دیگر از كجا نشأت می‌گیرد از استمرار اعیان ثابته و استمرار تعین این خودش مولد زمان است و كاری به آن مسائل خ ارجی ندارد كاری به خورشید ندارد كاری به این چیزها ندارد به این مسائل كاری ندارد این نفس الاستمرار نفس البقاء