اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از پیچیده‌ترین مباحث فلسفی، یعنی کیفیت ارتباط میان «علم عنایی حق» و «حقایق خارجی» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه فلاسفه و حکما در تفکیک میان نشئه علمی و نشئه شهودی آغاز می‌شود و این پرسش مطرح می‌گردد که چگونه صور علمیه در علم عنایی حق، به حقایق عینی و متغیر تبدیل می‌شوند. استاد با تبیین ماهیت زمان و اعتباری بودن آن، توضیح می‌دهند که چگونه حقیقت ذاتیه حق، مافوق زمان است و صور علمیه اشیاء، ازلی و همراه با ذات حق وجود دارند. در ادامه، با نفی هرگونه جهل یا تغییر در ذات احدیت، این نکته تبیین می‌شود که خلقت، در واقع تنزل صور علمیه به عوالم پایین‌تر است. این جلسه با تأکید بر اینکه درک صحیح این رابطه، کلید حل شبهات مربوط به جبر و اختیار و کیفیت نزول حقایق است، به پایان می‌رسد.

تبیین علم عنایی حق و کیفیت ربط حادث به قدیم

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به واکاوی یکی از پیچیده‌ترین مباحث فلسفی، یعنی کیفیت ارتباط میان «علم عنایی حق» و «حقایق خارجی» می‌پردازند. بحث با نقد دیدگاه فلاسفه و حکما در تفکیک میان نشئه علمی و نشئه شهودی آغاز می‌شود و این پرسش مطرح می‌گردد که چگونه صور علمیه در علم عنایی حق، به حقایق عینی و متغیر تبدیل می‌شوند. استاد با تبیین ماهیت زمان و اعتباری بودن آن، توضیح می‌دهند که چگونه حقیقت ذاتیه حق، مافوق زمان است و صور علمیه اشیاء، ازلی و همراه با ذات حق وجود دارند. در ادامه، با نفی هرگونه جهل یا تغییر در ذات احدیت، این نکته تبیین می‌شود که خلقت، در واقع تنزل صور علمیه به عوالم پایین‌تر است. این جلسه با تأکید بر اینکه درک صحیح این رابطه، کلید حل شبهات مربوط به جبر و اختیار و کیفیت نزول حقایق است، به پایان می‌رسد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تبیین علم عنایی حق و کیفیت ربط حادث به قدیم

9
  • شستشوى مغزى که مى‌خواهند بدهند همین است؛ از اول به چشم آدم یک عینک مى‌گذارند و انسان همۀ اشیاء و پدیده‌ها را یک‌سویه مى‌بیند و دیگر مخالفى برایش فرض نمى‌کند و احتمال خلاف نمى‌دهد. همه چیز را فقط در یک جهت و راستا مى‌بیند و همۀ حسن را در یک نقطه متمرکز مى‌کند. از آن اول یک عینکى به چشم این بچه بگذارند، مادر که مى‌آید شیرش مى‌دهد او را سفید مى‌بیند، در و دیوار را سفید مى‌بیند، [او را] مى‌آورند و در ایوان مى‌گذارند درخت‌ها را سفید مى‌بیند و هر چیزى که در این عالم هست را سفید ببیند، او بیست‌ساله بشود حالا که بیست‌ساله شد چه مفهومى ‌از سیاهى دارد؟! هیچ! اصلاً مى‌داند سیاهى هم وجود دارد؟! اصلاً مى‌فهمد قرمزى هم وجود دارد؟! هرچه به او بگویند که بابا این‌همه الوان [هست]! مى‌گوید که الوان کجاست؟ اصلاً الوان یعنى چه؟ اینکه حتى به او الوان هم بگویند او نمى‌فهمد، لون هم‌ نمى‌فهمد چون تشخیص لون در جایى است که این ظهور بتواند به اَشکال مختلف دربیاید. حتى دست او هم خراش [پیدا کند] و خون هم که بیاید آن را سفید مى‌بینید. آن‌وقت او چطور مى‌تواند لونیّت اشیاء خارجى را تشخیص بدهد؟ فقط در یک فضاى بستۀ بیاضیّت به‌نحوى در آن فضا اتحاد پیدا مى‌کند و ثبت مى‌شود و حک مى‌شود که غیر از بیاضیّت و جسمیت ـ جسم را خب احساس مى‌کند که جسم است دست مى‌زند و [می‌فهمد که جسم است] ـ اصلاً لون را نمى‌فهمد رنگ را نمى‌فهمد اصلاً نمى‌فهمد که در دنیا رنگى هست ولو سفید، حتى سفید بودن را هم نمى‌فهمد چون فقط ذهنش به یک مسئله رشد پیدا کرده و عادت کرده است لذا باید مخالف [وجود داشته] باشد. آن ذات أحدیتى که ابتدا ندارد چگونه استمرار و گذشت و مضی را در وجود خودش حس کند؟ چگونه مى‌تواند حوصله‌ام سر رفت را حس کند؟ چگونه مى‌تواند یک مقدار مسافتى را که از جایى به جاى دیگر انتقال پیدا کرده حس کند؟ تمام اینها مترتب بر متکوّنات خارجى است.

/