اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «مُثل افلاطونی» و کیفیت اتصال نفس انسان به حقایق عینیه می‌پردازند. بحث با نقد رفتارهای متناقض برخی مدعیان در مواجهه با احکام شرعی و جهاد آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که چرا فتواهای یک فرد در شرایط مختلف تغییر می‌کند. ایشان با تفکیک میان «رؤیت ظاهری» و «مکاشفات نفسانی»، توضیح می‌دهند که بسیاری از ادعاهای رؤیت، حاصلِ اتحاد مثال متصل با مثال منفصل در ذهن رائى است و نه یک واقعه خارجی. در نهایت، ایشان تأکید می‌کنند که مجتهد برای صدور فتوا، نیازمند اتصال نفس به عالم ملکوت است تا بتواند ملاکات واقعی را از خلقیات نفسانی تشخیص دهد؛ چرا که دین برای ایجاد آرامش و سکونت است، نه تخریب هستی انسان و ایجاد تناقض در احکام الهی.

لزوم اتصال نفس مجتهد به ملکوت

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «مُثل افلاطونی» و کیفیت اتصال نفس انسان به حقایق عینیه می‌پردازند. بحث با نقد رفتارهای متناقض برخی مدعیان در مواجهه با احکام شرعی و جهاد آغاز شده و به این پرسش کلیدی می‌رسد که چرا فتواهای یک فرد در شرایط مختلف تغییر می‌کند. ایشان با تفکیک میان «رؤیت ظاهری» و «مکاشفات نفسانی»، توضیح می‌دهند که بسیاری از ادعاهای رؤیت، حاصلِ اتحاد مثال متصل با مثال منفصل در ذهن رائى است و نه یک واقعه خارجی. در نهایت، ایشان تأکید می‌کنند که مجتهد برای صدور فتوا، نیازمند اتصال نفس به عالم ملکوت است تا بتواند ملاکات واقعی را از خلقیات نفسانی تشخیص دهد؛ چرا که دین برای ایجاد آرامش و سکونت است، نه تخریب هستی انسان و ایجاد تناقض در احکام الهی.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

لزوم اتصال نفس مجتهد به ملکوت

17
  • اینچ می‌گویم به قدر فهم تست***مُردم اندر حسرت فهم درست1
  • اینها به میزان آن سعۀ خود شخص و فرد عمل مى‌کنند تا کم‌کم کم‌کم این پله‌پله بیاید و سعه پیدا بکند تا جایى که دیگر اجازه مى‌دهد.

  • این قضیۀ مُثل افلاطونیه ما را به کجا کشاند! خدا به دادمان برسد!

  • تلمیذ: ...

  • استاد: می‌گویند: «نشست»! «نشست دوره‌ای»! نمی‌توانند «جلسه» بنویسند، باید بنویسند: «نشست»! من هر موقع می‌خوانم «نشست» به یاد نشست خانه می‌افتم! مثل خانه‌ها که نشست می‌کند! آقا خوب ما را بازی دادند و ما هم از این بازی دادن‌ها خوب بازی خوردیم!

  • این قضیۀ مُثل افلاطونیه هم از یک طرف مسائل مفیدى دارد و نمى‌توان همه را رد کرد و بالأخره این بزرگان هم چشمشان به یک مسائلى باز شده بود که این مطالب را گفتند و گتره نبوده است ولى از آن‌طرف خب مى‌شود دقیق‌تر و عمیق‌تر هم روى آن نظر کرد که از کلمات بزرگان این‌طور برمى‌آید، از مبانى آنها این‌طور مشخص است؛ ﴿وَفَوۡقَ كُلِّ ذِي عِلۡمٍ عَلِيمٞ﴾.2 

  • مرحوم آقاى حداد ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ خیلى به محى‌الدین احترام مى‌گذاشتند، خیلى با عظمت و جلالت از او یاد مى‌کردند وقتى که اسم محى‌الدین مى‌آمد من مى‌دیدم حالتشان تغییر مى‌کند و یک نوع تواضع در وجودشان احساس مى‌شد و [مطالبشان را] مطالعه مى‌کردند؛ در بعضى از عکس‌هایی هم که از ایشان هست فتوحات دستشان است و قرآن نیست. و این را هم مرحوم آقا بعد از اینکه از نجف آمدند ـ‌ در یکى دو سال بعد از فوت مرحوم آقاى انصارى ـ براى مرحوم حداد فرستادند. من یادم است که یک دوره فتوحات گرفتند و براى ایشان فرستادند. قبل از این ایشان خیلى مثنوى مى‌خواندند و با مثنوى مأنوس بودند لذا بسیارى از اشعار مثنوى را ایشان حفظ بودند.

  • لذا اگر توجه داشته باشید در آن اولین ملاقاتى که بینشان انجام شد آن حکایت شیر و روستایى را مطرح کردند؛ در این نقلِ حکایت خیلى معانى خوابیده است! ایشان یک فردى بودند که اصلاً در مجالسشان و در صحبت‌ها صحبت از مطالب غیر توحیدى نبود درحالی‌که سایر بزرگان را هم دیدیم که اینها در صحبت‌هایشان مسائل دیگرى را مطرح هم مى‌کردند؛ از سیاست و اجتماع مى‌گفتند و قضایایی که انجام مى‌شد مثل اینکه این‌طرف چه بوده و ...! خب مرحوم آقا هم گاهى مى‌گفتند که خب چه خبر از اوضاع و این حرف‌ها؟! حالا یا مى‌خواستند ما را همین‌طوری به حرف بگیرند یا واقعاً مى‌خواستند مطلب به‌دست بیاورند و ما هم یک چیزهایى مى‌گفتیم. [ولی] اصلاً در مجالس ایشان این حرف‌ها نبود فقط مجالس منحصر در مطالب توحیدى و مطالب اخلاقى، نشان دادن رمز و راز سلوک، نشان دادن آداب شرع و رعایت و احترام به مؤمن بوده است اینها خیلى در صحبت‌هاى ایشان ملموس بود و خیلى در صحبت‌هاى ایشان کیفیت احترام به مؤمن [ملموس بوده است] یعنى با یک دید دیگرى نگاه مى‌کردند؛ از دیدگاه برترى‌جویى به افراد نگاه نمى‌کردند؛ از دید اینکه حالا من ده سال اینجا بودم تو دیروز آمدى حالا باید حرف من را گوش بدهى [به افراد نگاه نمى‌کردند] این مزخرفات در مکتب ایشان نبود و اینکه خب حرف، حرف من است و فرض کنید که ما به آقا نزدیک‌تریم و از این حرف‌هاى چرت‌وپرت که واقعاً مهوّع است و تهوع براى آدم مى‌آورد نبود. چون در توحید این مطالب راه ندارد.

    1. . مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر سوم، ص 254.
    2. . سوره یوسف (12) آیه 76. اللَه شناسی، ج 2، ص 255، تعلیقه 1:
      «و برتر از همه افراد دانشمند، دانشمندتر دیگرى وجود دارد.»
/ 260