
جلسه ۷۰۶
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية مثل افلاطونی ـ 18/5/1431
جلسه ۷۰۶
7هر چه میگویم به قدر فهم توست *** مردم اندر حسرت فهم درست اینها به میزان آن سعه خود شخص و فرد عمل میكنند تا كم كم كم كم این پله پله و بیاید و این سعه پیدا بكند تا جایی كه دیگر اجازه میدهد
این قضیه مثل افلاطونیه هم از یك طرف مسائلی مفیدی دارد و نمیتوان همه را رد كرد و خیلی از بزرگان هم چشمشان به یك مسائلی باز شده بود كه این مطالب را گفتند گتره نبوده ولی از آن طرف خب میشود دقیقتر و عمیقتر هم روی آن نظر كرد كه از كلمات بزرگان این طور برمیآید از مبانی آنها این طور مشخص است وفوق كل ذی علیم
مرحوم آقای حداد رضوان الله علیه خیلی به محییالدّین احترام میگذاشت. خیلی با عظمت و جلالت از او یاد میكردند وقتی كه اسم محییالدّین میآمد من میدیدم ایشان حالتشان تغییر میكند و یك نوع تواضع در وجودشان احساس میشد و مطالعه میكردند در بعضی از عكسهایی هم كه از ایشان هست فتوحات دستشان است و این را هم مرحوم آقا برای ایشان فرستادند بعد از این كه ایشان از نجف آمدند در یكی دو سال بعد از فوت مرحوم آقای انصاری من یادم است كه یك دوره فتوحات گرفتند و برای ایشان فرستادند قبل از این ایشان مثنوی خیلی میخواندند و با مثنوی مأنوس بودند لذا بسیاری از اشعار مثنوی را ایشان حفظ بودند لذا در آن اولین ملاقاتی كه بینشان انجام شد اگر توجه داشته باشید آن حكایت شیر و روستایی را مطرح كردند در این نحوه حكایت خیلی معانی خوابیده ایشان یك فردی بودند كه اصلًا در مجالسشان در صحبتها صحبت از مطالب غیر توحیدی نبود در حالیكه سایر بزرگان را هم ما دیدیم كه اینها در صحبتهایشان مسائل دیگری را مطرح میكردند از سیاست و اجتماع میگفتند قضایای كه انجام میشده این طرف چه بوده خب مرحوم آقا هم گاهی میگفتند خب چه خبر از اوضاع این حرفها حالا یا میخواستند ما را همین طوری به حرف بگیرند یا واقعاً میخواستند مطلب به دست بیاورند و ما یك چیزهایی میگفتیم اصلا در مجالس ایشان این حرفها نبوده فقط مجالس منحصر در مطالب توحیدی بوده مطالب اخلاقی بوده نشان دادن رمز و راز سلوك بوده نشان دادن آداب شرع بوده رعایت مومن احترام به مومن اینها خیلی در صحبت های ایشان ملموس بوده خیلی در صحبت های ایشان كیفیت احترام به مومن یعنی با یك دید دیگری نگاه میكردند از دیدگاه برتری جویی به افراد نگاه نمیكردند از دید این كه حالا من ده سال این جا بودم تو دیروز آمدی حالا باید حرف من را گوش بدهی این مزخرفات در مكتب ایشان نبوده و این كه خب حرف حرف من است و نمیدانم فرض كنید كه ما به آقا نزدیكتریم و از این حرفهای چرت و پرت كه واقعاً مهوع است و تهوع برای آدم میآورد این مسائل نبوده چون در توحید این مطالب راه ندارد ایشان همیشه این را میفرمودند آن فردی نزدیكتر است كه خود را به توحید نزدیكتر احساس كند این ملاك را همیشه داشته باشید كه هر وقت خودتان را به توحید و توحید هم ملاكاتش و آثارش مشخص است هر وقت احساس كردید كه نسبت به بغل دستی خودتان تفوق ندارید بفهمید كه تازه میخواهید یك چیزی بشوید هر وقت احساس كردیم كه در این موقعیت ما جایگاهی داریم بفهمیم به به خیلی كار خراب است آن وقت رفتی تا ته چاله باید بلند شوی شش روز خودت را بشوری و تازه غسل كنی هر وقت احساس كردیم كه نیاز ما به سایر دوستان بیش از احتیاج آنها به ما است این احساس را كردیم تازه میخواهد حركتی انجام بشود ما مشاهده میكنیم اصلًا گاهی اوقات افراد مثل این كه پرت هستند غیر از آن چه كه در زمان مرحوم آقا گفته شده پانزده سال هم بعد از مرحوم آقا حرف زدیم طرف مثل این كه اصلًا حالیش نیست همه مطالب را به این در و به آن درو به آن طرف میزند انگار وجود مبارك و نازنین مبرّا از هر عیب و نقص و شین است نه جان من مسئله این طور نیست ما این را احساس میكردیم بنده قسم جلاله میخورم كه مرحوم پدرم وقتی كه در خدمت استادش میرسید اصلا وجودی برای خودش در آن جا احساس نمیكرد یعنی حالات ایشان و وضعیت ایشان به این نحو بود نه این كه بگوییم ما الان ٢٨ سال است كه پیش آقا هستیم یك وقت مرحوم آقا به ما فرمودند میزانی كه من در خدمت آقای حداد بودم درست به اندازه میزانی بود كه آقای حداد در خدمت مرحوم آقای قاضی بود دقیقا هر دو ٢٨ سال ما بودیم كی این حرف را آقا زدند این حرف را در آن وقتی كه سنشان بالای ٦٠ سال بود و آقای حداد از دنیا رفته بود آن موقع را حساب میكردند نه آن موقع جوانیشان ببینید چقدر این مرد بزرگ هست و عزت دارد كه تا دم مرگ استادش خودش را شاگرد او میداند و دقیق به من میگوید درست ما ٢٨ سال شاگرد ایشان بودیم به همان مقداری كه درست ٢٨ سال ایشان شاگرد مرحوم قاضی بود حالا ما دو روز آمدیم این جا روز سوّم ابرو را میبریم بالا آقا چه خبر است حالت خوب است سردیت نكرده ایشان در این مسئله رعایت قضایای توحیدی خیلی چیز بودند اصلا مسائلی سیاسی پیش ایشان مطرح نمیشد گاهی یك حرفی را یك كلمه را میگفتند برای توجه مخاطبین مثلا طرف نسبت به یك شخصی اعتقادی دارد یكدفعه ایشان یك جمله را لای حرف را میزندند شنید شنید نشنید رد میشدند آرام كه فلانی هنوز خیلی كار دارد بعضی ها او میگرفت و میفهمید كه چیست قضیه بعدها ما میفهمیدیم عجب آن جملهای كه ایشان آن شب فرمودند و منظورشان كی بود این چه بوده ما چه فكر میكردیم و قضیه چه بوده ایشان خیلی در مسئله توحید متوغل بودند و اصلا تنزل نمیكردند عجیب این جاست در آن اولین ملاقات شما میبینید از تمام این مثنوی این قضیه را انتخاب میكند روستایی گاو در همین طوری دیگر بی حساب یكدفعه شروع میكنند برای ایشان شعر خواندن كه
