اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

جلسه ۷۰۶

3
  •  یكی از افراد كه پزشكی بود به من می‌گفت كه یكی از آقایان به من می‌گفت كه پیوند قرنیه و این حرفها صحیح نیست اینها همه اشكال دارد و چشم افراد هم باید كور بشود خب كور بشود این پیوند قرنیه كردن و درآوردن و نگه داشتن و در بانكهای كذا و محفوظ نگه داشتن اینها همه خلاف است و خواست خدا است باید انجام بشود و باید كور بشود حالا به این كیفیت و استدلال می‌آورد بر این قضیه خب الان نفس استدلال می‌كند بر این كه شاید هم به حساب خودش راست بگوید یعنی به حساب خودش وقتی دارد به ادله نگاه می‌كند فرض كنید كه برای یك مؤمنی كه جنبه مثله كردن دارد حرام است و وقتی كه این طور باشد بنابراین دفن همه اجزای میت واجب است و خارج كردن بعضی از اجزا حالا نگوییم موجب وهن است و موجب هتك حرمت است و اینها ولیكن با این حكم وجوب شرعی دفن اجزا حتی داریم كه یك استخوانی اگر بیرون افتاده با شد واجب است كه آن استخوان را دفن كرد حالا یا در آن قبر یا در جای دیگر حتی اگر نبش قبر هم نشود باید در جای دیگر دفن شود پس بنابراین همه اجزا همین است قرنیه هم یكی از آنها است كلیه هم یكی از آنهاست و كبد هم یكی از آنهاست و امثال ذلك پس این اموری كه اینها همه جزو بدن هستند ادله برای وجوب دفن اجزا وجوب عدم اهانت حالا برفرض هم كه نگوییم اهانت در این جا باشد بر فرض این حكم به اصطلاح تداوی ثانوی بیاید غلبه داشته باشد بر مسئله و آن عنوان اهانت و وهن را بردارد ولی از نظر وجوب دفن به جای خودش محفوظ است و همین طور خب مثله كردن و اینها می‌آید به این كیفیت مسئله را بیان می‌كند چرا مسئله را به این نحو طرح می‌كند ادله كه سر جایش هست و روایات هم كه خب سرجایش است آن چه را كه بایستی كه نسبت به این مسئله در كتب آورده با شد و بنای و اقتضای اجتهاد و استنباط باید باشد كه اینها سرجایش هست اینها همه هست این كه من بیایم و این گونه نتیجه می‌گیرم از ترتیب این مقدمات این بخاطر چیست این جا آن جایی است كه بزرگان می‌فرمودند مجتهد باید نفسش متصل به ملكوت باشد تا بتواند فتوا بدهد ه اینها روایات و ادله و اینها همه در جای خودش محفوظ است وسائل الشیعة و مستدرك داریم نمی‌دانم چه داریم جامع الاحادیث و اینها كه درآمده از اینها داریم كتب قدیمه داریم روایات امام علیه‌السلام داریم بیان فقها داریم همه اینها را داریم ولی آن كسی كه می‌خواهد فتوا بدهد آن كسی است كه می‌خواهد او اینها را سرهم قرار بدهد و در كنار هم قرار بدهد، آجر زوسیمان وآهك زیاد است ولی آن كسی كه این آجرها را در كنار هم قرار می‌دهد آن چه بنایی است یكی آجر را این جور قرار می‌دهد یكی این جور قرار می‌دهد این جور قرار بدهد با یك زلزله می‌ریزد مشكل از آجر نیست اشكال از تركیب دهنده این آجرها و این ملاتها است و این كیفیت ساختمانی است كه باید مطابق با استانداردهایی كه در آن جا قرار دارد انجام بشود این مسئله است روایت امام صادق علیه‌السلام هست روایت امام صادق علیه‌السلام هم ابدیت دارد تا روز قیامت هیچ تا آن طرف قیامت هم روایت امام صادق می‌رود ازلًا و ابداً كلام امام صادق حیات دارد به حیات خود ولایت آن هست ولی آن كسی كه از این روایت می‌خواهد بهره بگیرد آن كیست لذا همین فرد را می‌بینید كه وقتی نگاه می‌كند ابتداً به افراد هنوز درد هرمان را نچشیده این است قضیه هنوز ادراك فقدان در او محقق نشده لذا می‌گوید حرام است پیوند قرنیه اشكال دارد پیوند قرنیه حرام است یك جزء مومنی را شما بردارید نگاه دارید بدون این كه دفن بكنید این همه نگه دارید در بانكی برای این كه كسی كه در خیابان راه می‌رود فرض كنید كه یك شاخه می‌رود در چشمش و این قرنیه پاره می‌شود و می‌گویند كه بایستی عوض بشود نشود كور است این احساس فقدان و كوری در وجود او منتفی است حالا كه منتفی است پس بنابراین همه چیز آرام همه چیز بدون واقع نگاه به روایات می‌كنیم مطابق با روایات دفن اجزاء میت واجب است باید دفن بشود و نگاه داشتنش حرام است پس پیوند زدن می‌شود حرام اما همین آقا او به من می‌گفت بچه‌اش آمد پارگی قرنیه پیدا كرد گفتیم سلام علیكم و رحمه الله آمد گفتیم كه نمی‌شود گفت نشست فكر كرد فكر كرد گفت حالا این یكی را بزن دیگر نزن گفتیم حاج آقا این یكی را بزن دیگر نزن یعنی چه اگر حرام است برای بچه تو هم حرام است اگر حلال است برای همه حلال است نشست باز فكر كرد فكر كرد با خودش ور رفت كه چكار كرد این جا بود حالا شاید خدا خواست به او نشان بدهد یا به نحوی بفهمد كه تو اهل فتوا نیستی، عموقلی تو به جای این كه فتوا بدهی باید سراغ كسی بروی كه او اهل فتوا است فتوا كشك سابیدن نیست فتوا دوغ و لبو فروختن نیست باید سراغ چه كسی بروی سراغ آن كسی كه این فقدان را در نفس خود احساس كرده نیاز ندارد كه بچه‌اش این طور شده باشد این فقدان را احساس كرده و با وجود این فقدان حالا دو جور است یا فقدان را احساس می‌كند و می‌گوید نه فتوایم تغییر نمی‌كند این یك جور اگر كسی مستقیم باشد اگر كسی آراءش دستخوش حوادث نباشد در هر دو قضیه یكی است می‌گوید بچه من است باشد خیلی جالب است یك وقت من سابق بود كوچك بودم یك چیزی را می‌دیدم یكی از همین سازمانهای حقوق بشر و این چیزهایی كه درآمدند یك جریانی بود یك پدری بود كه ظاهراً بچه‌اش نیاز به خون داشت و در آیین مسیحیت و كاتولیك تزریق خون و اینها را جایز نمی‌دانستند نمی‌دانم الان هم همین طور است یا نه ولی آن موقع جایز نبود بالاخره این با تمام وجودش گیر كرده بود سر دوراهی خیلی حالت عجیبی مثلًا حالا نشان می‌داد واقعیتش را نشان می‌داد بچه از یك طرف دارد می‌میرد نیاز به خون دارد باید خونش عوض می‌شد از یك طرف می‌گفتند كلیسا اجازه نمیدهد این خون در این جا تزریق بشود افراد و دكترها آمده بودند می‌خواستند این نهضت علمی را بر علیه كلیسا را بر پا كنند كه بابا چه بساط است مردم دارند می‌میرند یعنی چه نمی‌شود حالا ما به دورغ و راستش كار نداریم به اصل واقعیتش كار داریم واقعیت خارجی است و آن چنان این پدر گیر كرده بود و داشت اصلا خودش می‌مرد كه از یك طرف این بچه‌اش دارد می‌میرد از آن طرف دینش را چه كند دینش به او می‌گوید نمی‌شود و این قدر نكرد تا بچه مرد دیگر و این اصلًا همه چیزش به هم ریخت، ببینید دین به هم نمی‌ریزد دین می‌آید برای انسان آرامش می‌آورد دین برای انسان سكونت می‌آورد نه این كه بیاید تمام هستی انسان را بریزد به هم و مغز انسان را متلاشی كند و وجود انسان را تخریب بكند نه می‌آید و آن وقایع خارجیه را به صورت صحیح را در وجود انسان به عنوان یك پدیده خارجی نشان می‌دهد و انسان را نسبت به آنها آرام می‌كند و مطمئن می‌كند و برای انسان آن واقعیتش را می‌نمایاند این حقیقت دین است این واقعیت دین است خیلی قضیه و مسئله دقیقی است یعنی این جا آن جایی است كه دیگر فرّ من الفتیا كفرارك من الاسد این جا پیدا می‌شود این جا برای انسان روشن می‌شود كه چرا امام صادق این را فرمودند بابا امام صادق یك چیزی می‌فهمید كه این را گفت یك چیزی كه سرش می‌شد كه برداشت این را گفت فرّ من الفتیا فرارك من الاسد حالا در هر كیفی پانزده رساله وجود دارد ماشاءالله ماشاءالله آن امام صادق احساس می‌كرد تو كه بین دو حالت دو فتوای مخالف داری می‌گویی به درد فتوا دادن نمی‌خوری می‌گفت چطور بعد نشست فكر كرد و با فكر كردن واینها دید چه حالا این آقا این طوری بود فتوایش را تغییر داد یا باید بچه‌اش كور بشود یا فتوا را می‌گذریم برود پی كارش یا علی بگذار بچه‌ام درست بشود گرچه آن هنوز روی مبنایش بود این طور نبوده كه مبنا عوض بشود اینها كه این طوری عوض نمی‌شود خیلی كار دارد دم شتر به زمین می‌رسد تا یكی بتواند یك نحوه به یك كیفیت دیگری بتواند عوض بشود این كه الان فتوایش عوض شد به خاطر بچه‌اش بود اگر همان موقع كه گفت باشه و درست است همان موقع می‌گفتند آقا بچه تو خوب شد بدون این كه نیازی به عمل بشود بچه تو خوب شد نه نكنید این حرام است چون باطن تغییر نكرده با تغییر این باطن آن چه برمی‌گردد سر جای اول پس معلوم می‌شود این دوامش به داوم منشأ است نه دوامش به حصول به ملاك و مناط است نه آن جا نبوده این حرفها چیست با این چیزها كه برای كسی این مسائل پیدا نمی‌شود چیزهایی ما دیدیم از بزرگان كه اصلا نمی‌توانیم یكی از آنها را بگوییم چیزهایی دیدیم مسائلی را كه دیدیم من با تمام آن چه را كه این را بگویم كه باید مجتهد به عالم ملاكات رسیده باشد این قضیه است این نكته است این تناقضاتی كه ما در مسائل و فتواها مشاهده می‌كنیم این تضادهایی را كه مشاهده می‌كنیم تمام اینها ناشی از خلل خود ما است فقدان خودمان و الا اصل قضیه هیچ تناقضی وجود ندارد هیچ تضادی در او وجود ندارد هیچ چیز نیست این قضیه و مسئله یعنی این نكته باید به اصطلاح به آن رسید در این تحقق خارجی والا این مسائل و این روایات كه همه وجود دارد این روایات همه سرجایش هست آن حالت انسان تغییر پیدا می‌كند