
جلسه ۷۰۶
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية مثل افلاطونی ـ 18/5/1431
جلسه ۷۰۶
8روستایی گاو در آخور ببست *** شیر گاوش خورد و بر جایش نشست كه هم تجلی ذاتیه است كه هیچ كسی نمیتواند تحمل كند و میخواهند به آقا بفهماند كه آقا خبر داری كجا آمدی تار و پودت در این جا نیست و نابود خواهد شد خیلی عجیب است با این كه ایشان به همه مثنوی آگاهی داشتند و من خودم از مرحوم آقا شنیدم كه ایشان در بیمارستان وقتی كه من با ایشان بودم و برای ایشان مثنوی میخواندم مدت دو هفته كه قلب ایشان چیز بود من مثنوی برده بودم آن جا میخواندم یك روز ایشان نگاه كردند گفتند كتاب آبی چیست آقا آن جا گفتم كه آقا این مثنوی است بارك الله خب بخوان برای ما هیچ كار ما درآمد گاهی اوقات نصفه شب ما شروع میكردیم بخوان آقا خب ایشان هم خوابشان نمیبرد ما میخواندیم گاهی اوقات ایراد صوتی هم میگرفتند كه این جوری ادامه بده باید این شعر را این جوری صدا را این جوری كرد خب حالا این را معنا كن معنا میكردیم نه نشد این این را میخواهد بگوید فلان میكند شروع میكردند خودشان توضیح دادن من هم همه این ها را میسپردم وقتی كه خوابشان میبرد كاغذ را برمیداشتم حالا پاكت میوه بود چه بود دستمال بود دستمال كاغذی یك دفعه یادم است هیچ چیز پیدا نكردم دستمال كاغذی برداشتم رویش اینها را نوشتم بعد همه اینها را رفتم خانه وقتی به منزل رسیدم در دفتر نوشتم در آن جا خیلی مطالبی و مسائلی كه نشنیده بودم از ایشان شنیدم، یكدفعه این رفیق عزیزمان آقای دكتر خوارزمی ایشان آن موقع رئیس بیمارستان قائم بود فردا گفت فلانی خوب میخوانی گفتم چه گفت مگر دیشب نمیخواندی گفتم شما از كجا گفت به من نیم ساعت پشت در ایستاده بودم من دیشب نیمه شب میآمد دیدن آقا میگفت دیدم در بسته است اگر بیایم قطع میكنی نیم ساعت ایستاده بودم خودشان و چندتا دیگر صدای انكر الاصوات ما را داشتند گوش میكردند آن جا مرحوم آقا فرمودند كه آقای حداد به من فرمودند مرحوم قاضی هشت بار مثنوی را از اول تا آخر مطالعه كردند و هر بار معنای جدیدی غیر از آن معنای قبل برای ایشان منكشف شد آن وقت میگویند این مثنوی نمیفهمد واقعاً آدم نمیداند چه بگوید یعنی میگویند این مثنوی نمیفهمد این مولانا دیوانه است این مثنوی حرفهایش متناقض است این مولانا سنی است این مثنوی وحدت وجودی است عزیز من این حرفهایی كه تو میزنی این حرفها اقلا جلوی مردم نگو برو در اتاق بنشین در را هم ببند كه صدایت از آن در بیرون نرود این با این كه بر تو نخندند همچون خنده بر اطفال آن وقت آقای حداد باید از این همه قضایا این قضیه را انتخاب كند
