
جلسه ۷۰۶
فصل(9) في تحقيق الصور و المثل الأفلاطونية مثل افلاطونی ـ 18/5/1431
جلسه ۷۰۶
2مثل افلاطونی سررشته در علم عایی حق دارد
این مسئله مثل افلاطونی كه مرحوم آخوند در این جا مطرح كردند این یك قضیه ای است كه سررشته در همان طوری كه در روز گذشته عرض شد در علم عنائی حق دارد، مسئله علم عنائی كه عبارت است از تحقق صور عینیه خارجیه به صورت علمیه در ذات حق متعال در مقام اسمیت قدیم و در مقام اسمیت قدیر كه به واسطه وجود این دو اسم صور عینیه اشیاء در عالم خارج چه صور عینیه عالم كون و فساد كه عالم شهادت است و چه صور عینیه عالم مبدآت و مبتدآت و مجردات عالم غیب است در ذات حق در آن حقیقت اسمیه در آن جا تحقق علمیدارند این مطلب مطلبی است كه بسیاری از افراد را ما میبینیم در كیفیت تصور این مطلب دارای مسائلی و اختلافاتی هستند همان طوری كه در توحید علمیو عینی این مسئله به چشم میخورد كه كیفیت تصور این صور و كیفیت برداشت این حقیقت علمیه نزد بسیاری از بزرگان با آن چه را كه در نزد عرفا بود میبینیم متفاوت است.
در عالم اعیان وجود عینی خارجی عبارت است از همین نفس تحقق تعینات كه این در عالم كون و فساد مشاهد ما و در عالم تجرد و غیب به واسطه حصول به آن مرتبه محسوس ما خواهد بود چه نسبت به عالم شهادت كه در بیداری و در مرآ و منظر احساس تعینات خارجی میشود و چه به واسطه غلبه نوم و اتصال مثال متصل به مثال منفصل در بیداری این هم برای بسیاری از افراد این وجود حقائق خارجیه مثالیه و برزخیه برای آنها هم قابل برای رویت هست و همان طوری كه برای خود افراد خارجی به صورت اعیان خارجی قابل مشاهد است و جالب این جا است كه آن رویتی كه در عالم مثال و برزخ برای افراد حاصل میشود آن قدر این رویت قوی و طبیعی است كه در خیلی از اوقات با تحقق حادثه خارجی اشتباه گرفته میشود یعنی وجود آن احساس صور مثال منفصل به واسطه مثال متصل كه همان ذهن رائی است این مثل وجود خارجی اعیان محسوسه در مرآ و منظر است لذا بسیاری از افراد میبنییم كه ادعای رویت ظاهری میكنند در حالتی كه یك همچنین مسئلهای انجام نشده و تحقق پیدا نكرده بسیاری از افرادی كه مدعی رویت امام علیه السلام در زمان غیبت هستند از همین قبیل بوده یعنی آن صورت مثال منفصل برای آنها به حدی طبیعی بوده كه آنها تصور حضور خارجی و عینی و شهودی امام علیهالسلام را میكنند كه فرض كنید كه در آن جا رفتیم حضرت را دیدیم در این جا حضرت به منزل ما آمدند در آن جا رفتیم و اشخاص هم بر همین اساس دیگران چون اطلاع ندارند و میبینند اینها افراد ظاهرالصلاحی هستند و اهل صلاح و تقوا هستند از آنها میپذیرند و حكم به این مطلب میكنند در حالتی كه قضیه در یك مسئله مشاهده و كشف بوده، مرحوم آقای انصاری رضوان الله علیه بارها میفرمودند تمام حكایاتی را كه حاجی نوری در نجم الثاقب آورده است ٩٥% آنها بر كشف و مكاشفه بوده فقط دو یا سه تا حكایت صورت خارجی داشته كه یكی از آنها مسئله حاج علی بغدادی است كه ادعای رویت او با امام زمان علیهالسلام این ادعا، ادعای صحیحی بوده و همین طور بنده راجع به مسائلی كه از افرادی مثل شیخ محمد كوفی كه در نجف و كوفه واینها معروف بودند از بعضی از بزرگان شنیدم هیچكدام از اینها این رویت خارجی نبوده و تمام اینها مكاشفاتی بوده كه برای ایشان پیدا شده و در آنها هم مسائل قابل تأملی وجود دارد من وقتی كه نگاه میكردم به كیفیت این داستانها و قضایایی كه نقل میشد برای من جای سوال بود كه نمیبایست این مسئله از ناحیه حضرت صدور پیدا كرده با شد بعد یك وقت تحقیق كردم و متوجه شدم كه اینها مسائلی بوده كه برای ایشان این مسئله به این كیفیت بوده و این افراد از آن جایی كه قدرت تشخیص رؤیت باطن و رویت ظاهر را ندارند آنهایی كه دارند خب میفهمند كه این مسئله مكاشفه بوده آنهایی كه خبره هستند بین كیفیت رویت مثال منفصل و بین كیفیت ادراك صور علمیه از محسوسات افتراق میاندازند و خودشان آن نحوه را درك میكنند البته این مسئله یك قرائن و شواهدی دارد ولی همه اینها برگشتش به كیفیت ادراك خود رائی است خود او میفهمد زیرا از آن جایی كه قبلا در باب وجود ذهنی صحبت شد عرض شد كه كیفیت اتصال انسان با حقایق خارجیه به واسطه نفس آن وجود مادی نیست آن وجود مادی یك وجود مخصوص به خود است ارتباطی ندارد الان كه شما در این جا نشستید این یك مسئلهای است كه هیچ ارتباطی به شخص من ندارد و وجود من یك وجودی است مادی كه مربوط به من است و هیچ نوع تعلق و ارتباطی با شما ندارد وجود مادی وجودی است برای خود آن هم برای خود آن جنبه ربطی كه واقع میشود و آن ادراكی كه برای من حاصل میشود از مشاهده با اجزاء و حواس به صورت رویت به صورت سمع و شم و ذوق و امثال و ذلك یا لمس و حس تمام اینها آن حضور مثالی و علمیاشیاء و حوادث خارجی است در مثال متصل كه عبارت است از وجود ذهنی من و شما ولكن خود آن وجود مادی نه آن وجود مادی به جای خودش شما الان سه متر آن طرف تر نشستید و من هم در این جا نشستم هیچ ارتباطی از این نقطه نظر نیست این وجود مثال متصل به صور علمیه هست و به نحوی است كه نفس آن تعین خارجی به عنوان یك علم حضوری در این جا برای من حاصل میشود ابتدای مسئله و منشأ مسئله این به واسطه علم حصولی است تا چشمم را باز نكنم این صور علمیه در ذهن من نقش نمیبندد تا وقتی گوشم بسته است صدایی را نمیشنوم تا وقتی كه چیزی نخوردم چشایی من احساسی ندارد پس این اعضا باید به كار بیافتد تا این كه این نقل و انتقال صور در این جا حاصل بشود از این نقل و انتقال یعنی به واسطه این اعضا آن مبدأیت و منشأیت اولی این اكتساب است اكتساب به این معنی كه تا نخواهم نمیشود تا باز نكنم چشمم را چیزی را نمیبینم تا گوشم را باز نكنم نمیشنوم قبل از باز كردن عدم حاكم است پس از باز كردن گوش است كه صدایی را احساس میكنم ولی در ادامه مسئله و در ادامه این صورت اكتسابیه چه مسأله ای حاصل میشود آن دیگر در آن جا علم حضوری است یعنی حضور الشیء و اتحاده مع النفس من دیگر وقتی كه در این جا نگاه میكنم و شما را میبینم و افراد را یك به یك در جای خود دیگر در این جا احساسم این نیست كه یك امری از خارج آمده رفته در ذهن من خودم را با این محیط یكی میدانم این نكته را خیلی توجه كنیم، این طور نیست الان احساس كنم كه آقای كذا در این جا كنار در نشستند و به واسطه نگاه كردن است به طور استمرار این تصویر دارد منتقل میشود به نفس و ذهن و اگر چشمم را ببندم قطع میشود نه دیگر حضور ایشان را با حضور خود یكی میدانم و در این جمع حكم واحدی بر همه من حیث المجموع بار میكنم كه آن عبارت است از حضور الافراد و الاشخاص این حضوری كه من الان با آن اتحاد و عینیت پیدا كردم این عبارت است از علم حضوری كه آن علم حضوری در وجود من است چشمم را هم ببندم باز این حضور را احساس میكنم باز صور اشیاء را در خود میبینم با بستن چشمم این طور نیست كه همه افراد یك مرتبه از این در خارج شدهاند و با باز كردن چشمم به این معنا نیست كه یك مرتبه همه افراد از این در وارد شده باشند فقط باز شدن و بستن چشم تداعی صورت قبلی را میكند این صورت قبلی به حال خودش باقی است یا این كه تغییری پیدا شده شخص جایش را عوض كرده آن رفته آن جا نشسته و این آمده این جا نشسته دوباره باز در این جا صورت عینی حاكم است این مسئله كه اتحاد مثال متصل با مثال منفصل است در عالم شهادت همین مسئله در مورد مكاشفات واقع شده قرار میگیرد یعنی در مكاشفه هم همین مسئله تحقق پیدا میكند چیز دیگری غیر از این نیست زیرا در مكاشفه این نفس دیگر نیازی به عبور از ماده ندارد و رسیدن به آن حیثیت علمیه یعنی آن وجود خود مثالی دیگر در آن جا وجود مادی نیست خودش وجود صوری است یعنی نفس صورت در آن جا حاكم است از این جا میخواهم به آن نكته دقیق برسم كه چطور اشتباه در این جا واقع شده است دیگر در آن جا این طور نیست كه من از اول یك احساس ظاهری داشته باشم آن جرقه اولی كه زده میشود آن جرقه اول بایستی كه جرقه مادی باشد یك دستی باید بخورد به این زانو تا احساس بكنم كه یكی در این جا نشسته یك چشمم باید بخورد به یك جسم تا احساس كنم یك حقیقتی در این جا وجود دارد در مورد مكاشفه این احساس اول و آن مبدأیت اول منتفی است آن چه كه هست یك مرتبه میخورد آن دیدگاه مثالی و آن شمّ مثالی و آن ذائقه مثالی هر چه میخواهید اسمش را ببرید در طرق وصول به حقایق عینیه چه از بویایی ها باشد شما در خواب فرض كنید كه یك گلی را بو میكنید میگویید چه بوی خوبی دارد رنگش را میبینید بویش را میبینید فرض كنید كه منظرهای را میبیند كه وضع و خصوصیات و اینها پی میبرید و امثال ذلك آن مبدأیت اولایی كه در این وصول به حقایق مثالیه هست آن مبدأیت منتفی است این جا است كه فردی كه خبیر است نه آن كسی كه مثل عوام الناس میماند منظور از عوام الناس نه آن كسانی هستند كه نه ممكن است شخصی باشد كه فرض كنید كه اهل علم هم باشد ولی عوام الناس هم باشد اطلاعی از این مسائل نداشته باشد و نتواند در عالم مثال و در عالم خیال بین این دو مسئله تفكیك قائل بشود آن فردی كه خبیر است آن مبدأیت اتصال مثال متصل با منفصل را ادراك میكند كه این الان در این مبدأیتش مبدأیت مادی بوده مبدأیتش مبدأیت اكتسابی بوده ولی در مورد كشف میبیند كه این مبدأیت منتفی است وقتی كه منتفی شد یك مرتبه آن مثال محقق شد برقرار شد بدون هیچ گونه مبدأیتی لذا میگوید آن مكاشفه بوده یا اینكه صورت صورت خارجی بوده البته از خود ملاكاتی كه در این جا شمردهاند یكی از آنها این است كه آن پدیده ها و حوادث خارجیه اگر برای سایر افراد هم قابل رویت باشد این ملاكاتی است كه پس آن پدیده خارجی بوده اگر قابل رویت نباشد پس نبوده این یكی از آن چیزهایی است كه شمردند البته این كلیت ندارد ممكن است كه در بسیاری از موارد حتی برای سایر افراد قابل رویت نباشد یعنی در آن جا آن اتصال ظاهر به واسطه همان نفس ولی قطع میشود و آن رویت ظاهر برای دیگران حاصل نمیشود هست اما نمیگذارد دیگران ببینند یك همچنین مسائلی اتفاق میافتد ولی به طور كلی این یكی از چیزهایی است كه به طور اغلب میتواند دستگیری كند از انسان برای افرادی كه آنها كه به یك همچنین مسئله ای اشراف دارند این كیفیت یعنی خود رائی نسبت به این لذا میگویند وقتی كه مكاشفه برای شما حاصل میشود میگویند خودتان عمل نكنید بخاطر این است كه برای رائی قابل تشخیص نیست زیرا در هر دو قسم ادراك چه در قسم رویت ظاهر و چه در قسم باطن این اتصال مثالین انجام شده و در اتصال مثالین دیگر برای انسان چه تفاوتی میكند و از كجا میفهمد كه این ظاهر و وجود خارجی نبوده یعنی اگر تا روز قیامت بنشیند فكر كند فكرش نمیرسد این دیگر از مرتبه فكر خارج است این دیگر باید سپرد مسئله را به شخص خبیری آن با ملاكهایی كه دارد میتواند در این جا محك بزند این معیارها را مقیاس قرار بدهد برای تشخیص بین ظاهر و باطن كه به چه كیفیت بوده لذا چه اشكال دارد كه بگوییم مكاشفاتی حاصل میشود كافی است و در این جا فرقی ندارد در حالیكه فرقش در این جا است كه از آن جایی كه نفس خودش حقیقت مثال منفصل است در عالم مثال و آن نفس میتواند با خلق صور نفسانیه و ذهنیه خود مثال بعد از مثال بعد از مثال بعد از مثال همین طور ایجاد كند اگر این طور است پس همین نفس میآید و مثالها یكی پس از دیگری برای خود ایجاد میكند و این را به عنوان وجود خارجی میآید جا میزند میگوید این قضیه بوده نمیگوید دیگر این قضیه را من درست كردم میگوید این قضیه بوده این قضیه تحقق خارجی داشته و میآید این مسئله را جا میزند و درست میكند درست مثل كسی كه ما الان مشاهده میكنیم و میبینم این مطالب را وقتی كه نفس انسان بر یك واقعیتی به خاطر خواست انسان شكل میگیرد میآید و این مسائلی را كه باید بر آن اساس در این دنیا حركت كند آنها را به حساب خودش درست میكند میآید دلیل میآورد تا دیروز این گونه استدلال میكرد آن استدلال كه جایی نرفته كتاب كه از بین نرفته و كتاب جدید هم هنوز نیامده چطور شد تا دیروز شما این گونه استدلال میكردید و دلیل میآوردید و مطلب را اثبات میكردید ولی امروز فرق میكند مسئله به كیفیت و شكل دیگری درمیآید
