
مُثل افلاطونی و جایگاه آن در علم عنایی
تبیین حقیقت اتصال حکما به عالم غیب و توحید افعالی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «مُثل افلاطونی» در نظام هستی و ارتباط آن با «علم عنایی» الهی میپردازند. بحث با نقد رویکردهای سطحی و تعصبآمیز نسبت به آرای حکمای یونان آغاز میشود؛ رویکردی که مانع از درک حقیقتِ اتصالِ نفسِ این حکما به عالم غیب و ادراکِ حقایقِ هستی میگردد. استاد با تأکید بر لزوم قضاوت بیطرفانه و آزاداندیشی در مباحث علمی، بر این نکته پای میفشارند که حقیقت، منحصر به زمان یا مکان خاصی نیست و باید با نگاهی توحیدی به پدیدهها نگریست. در ادامه، ضمن اشاره به کیفیتِ سلوک و مراقبه در مسیرِ اتصال به مبدأ، تفاوت میان «تظاهر به ولایت» و «ولایتِ حقیقی» تبیین میشود. در نهایت، ایشان با بررسی رفتارهای اولیاء الهی، بر لزومِ تشخیصِ ملاکاتِ واقعیِ شرعی در افعالِ آنان تأکید کرده و حقیقتِ صدق و اخلاص را معیارِ اصلیِ تمیزِ ولیّ از غیرِ ولیّ معرفی میکنند.
مُثل افلاطونی و جایگاه آن در علم عنایی
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «مُثل افلاطونی» در نظام هستی و ارتباط آن با «علم عنایی» الهی میپردازند. بحث با نقد رویکردهای سطحی و تعصبآمیز نسبت به آرای حکمای یونان آغاز میشود؛ رویکردی که مانع از درک حقیقتِ اتصالِ نفسِ این حکما به عالم غیب و ادراکِ حقایقِ هستی میگردد. استاد با تأکید بر لزوم قضاوت بیطرفانه و آزاداندیشی در مباحث علمی، بر این نکته پای میفشارند که حقیقت، منحصر به زمان یا مکان خاصی نیست و باید با نگاهی توحیدی به پدیدهها نگریست. در ادامه، ضمن اشاره به کیفیتِ سلوک و مراقبه در مسیرِ اتصال به مبدأ، تفاوت میان «تظاهر به ولایت» و «ولایتِ حقیقی» تبیین میشود. در نهایت، ایشان با بررسی رفتارهای اولیاء الهی، بر لزومِ تشخیصِ ملاکاتِ واقعیِ شرعی در افعالِ آنان تأکید کرده و حقیقتِ صدق و اخلاص را معیارِ اصلیِ تمیزِ ولیّ از غیرِ ولیّ معرفی میکنند.
مُثل افلاطونی و جایگاه آن در علم عنایی
10اینجا تا شما این را از امیرالمؤمنین دیدید باید پشت سر او راه بیفتید. وقتى در خیمه آمد هان؟! یا على چه بود؟! آدم رند و آدم کیّس اینجا یقه را مىگیرد! یقۀ امیرالمؤمنین را باید اینجا گرفت! یا على این قضیه چه بود؟! باید براى ما روشن کنى! خلاصه ما دیدیم! خب آن عمروعاص هم مثل معاویه ریش داشت. بابا مگر تو به مردم نمىگویى که منِ عمروعاص از اولیاى خدا هستم! و من چه هستم، من فلان هستم، من پیغمبر را ادراک کردم و من جزو اصحاب بودم! عمروعاص [جزو اصحاب] بود دیگر! خیلی خب پس چرا شلوارت را پایین کشیدى؟! [عمروعاص میگوید] صدایت درنیاید هان! بیا این کیسۀ پول را بگیر و پشتش هم این شمشیر است ـ همهجا همین هست هان! ـ اول پول را بگیر، شمشیر هم هست! اگر نفر دوم از تو بشنوم آن شمشیر در کار میآید! خیلی خب تمام شد خداحافظ شما! تو دیگر ولىّ خدا و آدم درست و حسابى نیستى! حالا سراغ امیرالمؤمنین علیهالسّلام مىآیی که [بدانی] این قضیه چه بوده است! اینجا مىروی. آنوقت امیرالمؤمنین اگر بگوید که نه، اهلش هستى مىآید بیان مىکند و مىگوید که بابا تمام این جنگها براى رسیدن به اوست!
امام علیهالسّلام مسلط بر نفوس و مشرف بر حقایق و بواطن
تلمیذ: براى ما که دور هستیم مىشود از دور تاریخ را بررسى کنیم ولی آن افرادى که در محضر مولا امیرالمؤمنین علیهالسّلام بودند طبق فرمایش جنابعالى باید یک چند سال بىطرفانه نگاه به قضایا مىکردند بعد ولایت حضرت را مىپذیرفتند؟
استاد: نه، چند سال نمىخواهد آقا! یک هفته با امیرالمؤمنین بودن مىرساند! یک هفته! چند سال؟! یک ساعت! شما یک ساعت با امیرالمؤمنین بیطرف بنشین آن که باید بیندازد، مىاندازد! بله! یک ساعت بیطرف! نیم ساعت! ماهها نمىخواهد! از هر اشارۀ ابرویش یک علامت به انسان مىرساند از هر خندهاش یک نشان به انسان یاد مىدهد، از هر کلامش، از هر خطورش، از هر حرکتش، از هر در زدنش و از هر آوردنش [مسائلی به انسان یاد میدهد]. اولیاء خدا نیاز ندارند. اینکه مىگویند: «افراد باید مدتها بنشینند»، براى امثال ما و عوام و فلان است والاّ اگر انسان بلند شود برود پیش امام علیهالسّلام بنشیند [متوجه میشود]. آخر ما داریم امام را با خودمان مقایسه مىکنیم! بابا امام ولىّ است! ولىّ مسلط بر نفوس و ضمائر است، ولى مشرف بر حقایق و بواطن است. امام صادق علیهالسّلام مشرف است و تمام زوایاى مخاطب در دست اوست، وقتى احساس بکند بر اینکه او بهدنبال مطلب است، یک نگاه میکند، همان یک نگاه، از هزارتا شقّ القمر برای آن فرد بالاتر است. مسئلۀ امام [فرق میکند]! اینکه مىگویند: بلند شویم بگردیم بهخاطر ضیق خناق است. بهخاطر اینکه فردا هر کسى نیاید بگوید که بنده هم یک نظر انداختهام و من هم این کار را مىکنم! اینهمه شعبدهباز و حقهباز و منافق و این حرفها وجود دارد دیگر!
