اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

مُثل افلاطونی و جایگاه آن در علم عنایی

تبیین حقیقت اتصال حکما به عالم غیب و توحید افعالی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه «مُثل افلاطونی» در نظام هستی و ارتباط آن با «علم عنایی» الهی می‌پردازند. بحث با نقد رویکردهای سطحی و تعصب‌آمیز نسبت به آرای حکمای یونان آغاز می‌شود؛ رویکردی که مانع از درک حقیقتِ اتصالِ نفسِ این حکما به عالم غیب و ادراکِ حقایقِ هستی می‌گردد. استاد با تأکید بر لزوم قضاوت بی‌طرفانه و آزاداندیشی در مباحث علمی، بر این نکته پای می‌فشارند که حقیقت، منحصر به زمان یا مکان خاصی نیست و باید با نگاهی توحیدی به پدیده‌ها نگریست. در ادامه، ضمن اشاره به کیفیتِ سلوک و مراقبه در مسیرِ اتصال به مبدأ، تفاوت میان «تظاهر به ولایت» و «ولایتِ حقیقی» تبیین می‌شود. در نهایت، ایشان با بررسی رفتارهای اولیاء الهی، بر لزومِ تشخیصِ ملاکاتِ واقعیِ شرعی در افعالِ آنان تأکید کرده و حقیقتِ صدق و اخلاص را معیارِ اصلیِ تمیزِ ولیّ از غیرِ ولیّ معرفی می‌کنند.

مُثل افلاطونی و جایگاه آن در علم عنایی

2
  • مرد باید که گیرد اندر گوش***ور نوشته است پند بر دیوار1
  • بسیارى از مطالبى را که انسان مى‌تواند استفاده کند مطالبى است که دیگران گفته‌اند و افراد دیگر رسیده‌اند.

  • کسب فیض همۀ افراد به ‌مقتضاى صفا و خلوص نفسشان

  • یک کتاب روانکاوى از یک روانکاو بود که فعلاً هم حیات دارد و یهودى است و بسیار فرد معتقدى است و در غرب در اتریش هست. من یک وقتى این را مطالعه مى‌کردم و مطالبى هم نوشته بودم، الآن نمى‌دانم‌ که آن کتاب کجاست، قرار بود روى آن بررسى بشود و اصلاً به‌طورکلی با آن تمهیدات، تطبیقى بین روانکاوى اسلامى و روانکاوى غربى انجام بدهیم ولى دیگر آن مسئله عقیم ماند. من وقتى که این کتاب را مطالعه مى‌کردم مى‌دیدم ـ عجب! ـ بسیارى از دیدگاه‌هایى که او نسبت به اتصال انسان با مبدأ مطرح مى‌کند چیزهایى است که خود ما به آن اعتقاد داریم! حالا یک فرد یهودى است [باشد] حالا تا مى‌گوییم: «یهودى» یعنى هیچ تمام شد؟! دنیا دیگر به آخر رسید؟! نه! یک یهودى یا یک نصرانی یا یک بودیسم ممکن است مطالبى را بگویند که مطابق با حق و واقع باشد. همۀ اینها انسان هستند، همۀ اینها بندگان‌اند و نفس دارند و به مقدار صفا و خلوصشان مى‌توانند کسب فیض کنند. کسب فیض فقط اختصاص به بنده و امثال بنده ندارد، نه‌خیر! همۀ افراد به مقتضاى خودشان و نفس خودشان و میزان اتصال و استضعاف خودشان مى‌توانند به بعضى از مطالب و مبانى برسند.

  • خلاصه مواردى بود که من همین‌طور که حواشى یادداشت مى‌کردم مى‌دیدم که مطلب، مطلب غلطى نیست و مسئله درست است ولیکن مطلب مافوقى وجود دارد و آنها را باید مورد توجه قرار بدهیم. خب این دیدگاه اگر در ما پرورش پیدا بکند چقدر قضاوت‌هاى ما عوض مى‌شود! چقدر مسائل فرق خواهد کرد! چقدر به پدیده‌ها و حوادث به دیدۀ دیگرى نگاه مى‌کنیم و چقدر دیدگان ما باز خواهد شد! نفس ما چقدر سعه پیدا خواهد کرد و در ارتباط با افراد و اشخاص دیگر دُگم و خودمحور نخواهیم بود و خودمحورى را کنار خواهیم گذاشت و باب حقایق را براى همه باز خواهیم کرد و خود را جزئى از این دریاى متلائم خلائق که براى هرکدام از اینها نصیب خاصّ مفروضى وجود دارد مى‌بینیم، نه حاکم و مقدِّر و مشرف بر این دریا، درحالى‌که خودمان قطره‌اى بیش نیستیم. تازه اگر آن قطره‌ باشیم!

    1. گلستان سعدی، باب دوم، حکایت 38.