
جلسه ۷۰۵
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 16/5/1431
جلسه ۷۰۵
4آن چه كه مهم است نفس است نفس باید در این مسئله به یك مقام امن و اطمینانی بخواهد برسد مهم این است حالا این مطلب یا درست است یا غلط است این یك مسئلهای است كه جایگاه خودش را دارد یكی میآید اثبات میكند یكی میآید نفی میكند آن چه كه برای ما از برخورد با این مطالب باید به دست بیاید آن عبارت است از آن تأثیری كه ابتداً این قضایا باید روی نفس ما داشته باشد یعنی این مسائل به عنوان یك مسئله فلسفی باید باعث بشود كه نفس ما به نحوی متحول و متغیر بشود كه نسبت به تاریخ ما بتوانیم یك قضاوت بیطرفانه بكنیم نسبت به اجتماع قضاوت بیطرفانه داشته باشیم نسبت به مسائل سیاسی باید قضاوت بی طرفانهای باید داشته باشیم نسبت به مسائل فقه و اجتهادی باید قضاوت بیطرفانه داشته باشیم نسبت به هر كسی قضاوت باید بیطرفانه باشد من وقتی كه این كتاب رساله صلاه جمعه مرحوم آقا را شروع كردم آن چه فقط در نظر من بود امام صادق بود و بس والله العظیم قسم میخورم والله العظیم به نفس مبارك امام صادق علیه السلام قسم میخورم كه وقتی من این كتاب را باز كردم فقط و فقط امام صادق بود و هیچ چیز دیگر نبود با این دیدگاه شروع كردم و بعد به یك جاهایی رسیدم كه رفقا به من اعتراض میكردند كه آقا شما خیلی دیگر حالا آنها این حرف را نمیزدند ولی زبان حالشان خیلی داری جسارت میورزی در ارائه مسئله و مقابله با مطلب آیا این عبارتهایی كه شما این جا نوشتید بیاورید الان رفقایی كه حتی به من اعتراض میكردند این جا حضور دارند كه آقا عین این عبارتها را بیاورید گفتم ما در مطالب با كسی تعارف نداریم فقط آن كه مقابل ما است امام صادق است والسلام ما باید به او نگاه كنیم و همه ما پدر ما ما را به این سمت دعوت كرد و من این حالت خودم را و مواجهه خودم را لذا شما میبینید در قضایا و حوادث و پدیدههایی كه اتفاق میافتد شما میبینید من هیچ وقت تا آن جایی كه خدا توفیق داده باشد لاأبرءُ نفسی نه آن را نمیتوانم بگویم كه در بعضی از موارد پای نفس در كار نبوده تا آن جایی كه توفیق از طرف او بوده تا آن جایی كه توفیق از طرف او بوده شما مشاهده كردید كه این طور نبوده كه ملاحظاتی در كار باشد ملاحظات به اصطلاح دنیوی اگر ملاحظهای بوده در راستای همان تحصیل رضای او باید انجام بشود نه ملاحظات دنیوی و مصالح دنیوی و این حالت را بنده از كیفیت ارتباط و روش سلوكی مرحوم والد نسبت به خودم میدانم اگر كسی نمیداند بنده میدانم كه ایشان من را به این نحوه میكشاندند و دعوت میكردند و راهنمایی یك مقاله ایشان مینوشتند بعد به من میگفتند كه من در این مقاله برو ببینی كجای این مقاله اشتباه كردم بقیه میگفتند خواهش میكنیم، این حرفها چیست شما بزرگتر از این هستید ولی من نه من میگفتم كه شاید یك اشتباه كردند بلند میشدم میرفتم مقاله را نگاه میكردم و آن اشتباه را به دست میآوردم و ایشان تصحیح میكردند در مباحثاتمان وقتی كه ما با ایشان به اصطلاح بحث و این چیزها داشتیم كاملا راه را برای یك بحث آزاد ایشان برای ما باز نگه میداشتند بله در یك جا بود ایشان میگفتند در اینجا دیگر عقلت نمیرسد چرا این جا مسئله این است مواردی اتفاق میافتاد كه ما به یك مطلب میرسیدم البته مسائل اجتماعی و سیاسی در طرح مسائل سیاسی به یك جا میرسیدیم ایشان میفرمودند گرچه شما این را میگویی ولی این گونه عمل كن یعنی دیگر مسئله تمام است این جا دیگر مطلب ماوراء بحث هست لذا اگر غیر مرحوم پدرمان بود میگفتم برو پی كارت ولی به ایشان میگفتم چشم ولی قبل از این كه به این حدّ برسیم نه كاملًا مسئله آزاد و در برخی از موارد ایشان اعتقاد و نظر فقهیشان برمیگشت من الان برای اولین بار است كه میگویم برای شما گاهی اوقات برمیگشت خب چرا یك مرتبه ایشان به یك نفر گفته بودند این مسئله را گفته بودند من از او شنیدم در حالتی كه اصلًا برای من مسئلهای نبود ما هم مثل سایر افراد حالا او خیال میكرد كه من امام پانزدهم هستم آن یارو خیال میكرد میگفت من از پدر شما راجع به شما شنیدم خب شنیدی حالا من نه یك نفر دیگر شنیدم شما چیز مهمینشنیدی گفت من از پدر شما شنیدم كه راجع به شما گفتند چه اشكال دارد كه بعضی از بچهها از پدر بهتر بفهمند من گفتم نخیر آقا بنده خاك طویله پدرم هم نمیشوم بیخود شما این را برای ما به حساب نگذار آن چه را كه میفهمم از ایشان میفهمیدم و این مسئله تواضع نیست چون در من تواضع نیست تواضعی كه جنبه نفاق دارد و مردم میكنند نه تواضع خوب است ولیكن نه این كه از آن جنبه حقیقی خودش خارج شود و تبدیل شود به جنبه نفاق تواضعی كه یك لبخندی بكنند وقتی كه یك حرف از آدم بشنوند همچنین اخم بكنند كه آدم دو متر پرت شود آن طرف نه آن تواضع نیست آن خیمه شب بازی است تئاتر است اسمش تواضع است من در این حرفها نیستم ولی مسئله این است كه این كلام ایشان یعنی آقا این فیض الهی جاری میشود حالا فرض كنید كه یا از دریچه او من به آن شخص گفتم از كجا این مطلبی كه به ذهن من رسیده از طرف خود ایشان نبوده این را شما از كجا میتوانید بفهمید آن بزرگ كه نمیآید این گونه بگوید آنها بزرگند آنها عزیزند آنها متینند آنها كریمند آنها دارای رفعت هستند بلند نمیشوند شاید آن كه به نظر من و به فكر من رسیده آن انداخته در قلب من آن انداخته در فكر من منتها خودش را میكشد كنار كه عجب عجب شما یك مطلبی دارید دست شما درد نكند برای ما چیز میكنید آن كه زرنگ باشد میفهمد كه آن الان و من در این مسئله دلیل دارم كه در گاهی از اوقات میشد ما یك مسئلهای با ایشان بحث میكردیم وقتی كه به نقطه آخر میرسیدیم و صحبت نبود یك لبخند میزدند آن لبخند همه چیز را به ما میرساند همه چیز را به ما میگفت همه چیز را به ما میفهماند ما آن لبخند را كه میدیدیم میرفتیم پی كارمان بعد از یك مدت معنای آن لبخند را میفهمیدیم كه آن قضیه چیست
