
جلسه ۷۰۵
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 16/5/1431
جلسه ۷۰۵
8تلمیذ: مسائل نفسانی جداست از معاملات شرعی؟
استاد: بله
تلمیذ: چون بحث ولایت مافوق شرع است دیگر با ملاك شرعی كه نمیشود ولایت را فهمید
استاد: نه حقیقت ورود ملاكات شرع در نفس آن شخص و شرع هم كه شرع ظاهر نیست شرع منظور اتصال نفس و سرّ و ذات با ملاكات واقعیه كه بر اساس آن اتصال اعمال ظاهریه و افعال ظاهریه نشأت پیدا میكند و وقتی كه شما فرض كنید با این نشستید و حالات و رفتار خودش را در موارد مختلف متفاوت دیدید در آن جایی كه یك قضیه خوشایند پیدا میشود لبخند تا بناگوش میآید و شروع به تواضع میكند و صحبت و ما نیستیم و ولی وقتی كه در آن جایی كه خلاف میآید چنان تغیر پیدا میكند این ابرو كه اصلا یك وضعیت خاص تشكیل میدهد كه جنابعالی دیگر نمیتواند حرف بزند نمیدانم تا این حرف بزند خفه شو و بروگمشو نصیبش بشود خب معلوم است كه كشك است یعنی بیخود است شما وقتی كه عمل امیرالمومنین را آمدی مقایسه كردی آمدی معاویه را دیدی حالا معاویه بگوید من ولی خدا هستم شما از كجا میفهمیشما میروید در دربارش چه میگوید جلوی چشم شما كه عرق كه نمیخورد نمیخورد، یزید میخورد ولی معاویه كه جلوی شما نمیخورد پشت سر میرود میخورد عمامه دارد بسیار خب ریشش هم تا این جا آمده در مسجد هم نماز هم میخواند یك ولاالضالینی میگوید كه شش تا مثل شما فرض كنید كه نمیتواند بگوید قشنگ نماز را با تمام اینها میخواند و بعد هم دست در جیبش میكند به فقرا انفاق میكند این چیزهایی كه انجام میدهد عجب آدم خوبی است میگویند معاویه فلان است ما كه چیزی ندیدیم والله حالا یزید نه آن یزید از آن اول معلوم بود كه میمون و سگ باز و اهل شطرنج و این چیزها بود ولی معاویه خیلی پدرسوخته و كلك و حقه باز بود عین منصور دوانیقی و مأمون و این مأمون خیلی آدم فریبكاری بوده اتفاقا آدم عالمیهم بوده مأمون فاضل بوده وقتی كه شما میروید این چیزها را میبینید این قضایا اتفاق میافتند یكدفعه شما با او میروید در جنگ تا میروی در جنگ ضعیف شد برداشت آب را بست تا میبندد سوال پیش میآید چرا بست، چرا مردم و حیوانها باید تشنه باشند اینجا با مبنای شرع نمیخورد كارها را نگاه میكنی میبینی نمیخورد آن جا دیگر اتاق جنگ است این جا دیگر روی تخت سلطنت و پادشاهی و بذل و بخشش و نماز و لاالضالین خواندن نیست این از این طرف نگاه میكنی از آن طرف میبینی امیرالمومنین دستور میدهد بروند باز كنند وقتی باز میكنند میگوید نه اینها باید مثل ما استفاده كنند هان یكدفعه میبینی این آن مروت و مردانگی و عدالت رفته به جانش به او نرفته آن تظاهر بود عمروعاص موقعی كه میخواهد بزند این جریان عمروعاص را خیلی باید رویش فكر كنید من این را میآورم در این جلد سوم از مواردی كه راجع به تشخیص ملاكات است یكی این جریان این را بروید باید روی این قضیه خلاصه فكر كرد این جریان عمروعاص یك جریان عادی نیست جریانی است كه آدم را به خیلی از جاها میتواند برساند یعنی این قضیه عمروعاص قضیهای است كه امیرالمومنین با زدن یك شمشیر جنگ صفین را تمام میكرد این نمیكند این كار را انجام نمیدهد و با این انجام ندادن جنگ را بر علیه خودش تمام میكند با این ضربه نزدن این جا میفهمیم نه این قضیه از قضیه بستن آب مهمتر است در قضیه بستن آب حالا میشد این بجنگد آن بجنگد یك جوری مسئله را ولی این دیگر یك مسئله ای است كه این را دیگر نمیشود كاری كرد این جا اگر شما این را از امیرالمومنین دیدی باید پشت سر او راه بیافتی وقتی آمد در خمیه هان یا علی این چه بود آدم رند این جا یقه را میگیرد یقه امیرالمومنین را باید این جا گرفت آن آدم رند آن آدم كیس یا علی این قضیه چه بود باید برای ما روشن كنی ما دیدیم خلاصه خب آن هم مثل معاویه ریش داشت آن عمروعاص چرا فلانت را درآوردی نشان دادی بابا خب آخر مگر تو نمیگویی من عمروعاص از اولیای خدا هستم مگر نمیگویی به مردم داری میگویی دیگر به مردم من كیم من فلانم من پیغمبر را درك كردم من جزو اصحاب بودم پس چرا شلوارت را كشیدی پایین تمام شد خداحافظ شما تو دیگر ولی خدا نیستی تو یك آدم درست و حسابی دیگر نیستی حالا میآید سراغ امیرالمومنین كه این قضیه چه بوده این جا میرسد و امیرالمومنین اگر بگوید كه نه اهلش هستی میآید بیان میكند میگوید بابا تمام این جنگها همه برای رسیدن به آن است
