اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 16/5/1431

نسخه عربی

جلسه ۷۰۵

1
  • اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  یكدفعه یك جایی بودیم دیدم كه یك برنامه‌ای هست یك بنده خدایی را نشان می‌دهند و دكور مرتب كرده این طرفش یك كامپیوتر و حالا دیگر بغل كامپیوتر بودن شده پُز و لابد یك پرچم آن طرف از این چیزها دیگر از این مسائل كه خودتان هم بهتر می‌دانید آن وقت در كنار این قضیه یك صحبت‌هایی هم مطرح می‌شود در كنار این حواشی و بلكه متون یك حواشی مطرح می‌شود اینها متن است خب هر چه بزرگتر هم باشد این كامپیوترها بزرگ قشنگ این قدری یك میز و حاج آقا هم وسط و این طرف هم مسائل دیگر و بعد آن وقت حالا بیاییم ببینیم كه چه مسائلی می‌خواهد گفته بشود داشتم نگاه می‌كردم دیدم ایشان دعوت می‌فرمایند به عدالت و به امنیت به امنیت و عدالت و اعتدال و حفظ حقوق دیگران و یادم افتاد یك قضیه ای از همین بنده خدا كه یكروز می‌خواستیم برویم جایی رفتیم كه سوار طیاره بشویم آمدند گفتند كه آقا باطل شده ما رفتیم یك گوشه ایستادیم دیگر شلوغ شد این باطل شدن كه یك اصل اولی است حالا اگر راه بیافتد یك مطلبی باطل شدن كه مهم نیست بعد در این موقع گفتند كه یك طیاره دیگر یك چندتایی جا دارد كه ببرد چند نفری جا دارد طبعا افراد بایستند طبق همان صف و نوبتی كه دادند حق تقدم با آنها است دیگر هر كسی زودتر آمده ما هم كه همیشه آخر همه می‌آییم گفتیم كه به ما اصلًا برویم بنشینیم برای خودمان ما نفرهای آخر بودیم ما هم كنار ایستاده بودیم قاعده‌اش هم همین است بالاخره باید طبق نوبت باشد البته اینجا باید پیرمردها رعایت بشوند دیگر سر و صدا شد یكی می‌گفت من فردا باید بروم خارج از كشور نمی‌دانم باید چی بكنم باید بروم و یكی می‌گفت مریض دارم و علل و آلام و محاذیر شروع شد هر كسی محاذیر برای خودش آورد و یكی می‌گفت یكی گفت نمی‌دانم عیالم چه می‌شود و خیلی‌ها عیالاتشان به مشكل می‌افتد آن را بایستی چه كار كرد خلاصه هر كسی چیزی می‌گفت یك پیرمردی بنده خدا از عقب آمد جلو گفت آقا من پدر شهیدم پدر شهید هستم آن گفت آقا پدر شهید هستی روی چشم ما ولی خب این بالاخره روی حساب و كتاب است روی چشممان بنده خدا شخص مؤدبی بود ما برای خودمان هم برنامه ای داریم طبق اولویت باید باشد خلاصه در همین جا یكدفعه دیدم همین آقا كه كامپیوتر این قدری كنار و تشكیلات هم این طرف و دعوت به عدالت و انصاف می‌فرمودند ایشان جزو اواخر كسانی بود كه آمده بود مثل ما تقریبا بالاخره خب ما آقایان همیشه آخر هستیم اول برای مردم است مردم عوام اینها ولی بنده و امثال بنده همیشه آخر باید بیاییم یك مقداری هم مردم را معطل كنیم اینها جزء شعائر است دیگر این آقا می‌خواست شعائر را حفظ كند آخر سر برود ولی خب این بلیطش را حالا یك بنده خدای دیگری گرفته بود از همین افراد معروف و مشهور هستند این بلیط را او گرفته بود آمده بود جلوی جمعیت می‌گفت آقا این بلیط من از فلان جا صادر شده است گفت آقا از هر جا كه صادر شده است بایستی كه نظام را رعایت كنی از نظر ما فرق نمی‌كند از نظر ما همه باید سوار شوند و ایشان رها نمی‌كرد ایشان چند دقیقه همین طور با آنها بحث می‌كرد كه باید مرا در اولویت بگذارید چون بلیط من توسط فلان شخص صادر شده است نگاهش می‌كردم این آقا را كه داشت مردم را امر به عدالت می‌كرد گفتم با خودم الان آنهایی كه این را دیدند یعنی چند دقیقه هم ایستاد دیگر نه این كه بگوید و برود چند دقیقه هم ایستاد حدود پنج و شش دقیقه ول هم نمی‌كرد به او می‌گفت: عزیز من این بلیط شما مثل سایر افراد دیگر حالا این منبعش و مبدأش از هر جا بوده برای ما فرق نمی‌كند خب راست می‌گوید در این موقع چشمش افتاد به من دید من كنار ایستادم گفت كه آقا حضرتعالی تشریف بیاورید ببینم گفتم آقاجان اگر قرار به عدالت هست من نفرهای آخر هستم و هیچ عجله‌ای هم در رفتن ندارم نه خارج از كشور می‌خواهم بروم و نه عیالم منتظر است آخر صف هستم همه را كه دادی نوبت ما هم اینجا ایستادم اتفاقا با دو ساعت تأخیر همه رفتند یعنی دو سه تا پرواز بود و اول نرفتم گفتم آقا انصاف نیست این همه ایستادند حالا من با خودم آن موقع فكر می‌كردم این افرادی كه این بنده خدا را دیدند كه این حرفها را زد تقریبا بیست سی نفر سی یا چهل نفر هم بودند دیگر یعنی حالا حداقل آن كسانی كه این با خودشان چه می‌گویند اگر یكی از اینها دیده آخر مردیكه ما كه تو را دیده‌ایم چطور آنجا دم از عدالت می‌زدی مرحوم آقا یك حرفی می‌زدند و این حرفشان خیلی عجیب بود می‌فرمودند مردم با عمل ما به سمت ما می‌آیند نه با حرف و با آن چرا كه از ما مشاهده می‌كنند و با حرف ما نمی‌آیند و آن چه كه باعث شد انبیاء و اولیاء موفق باشند در تبلیغشان همان عمل ایشان بوده كه برخاسته از آن صفای باطن بوده این كه الان دارد این گونه حرف می‌زند معلوم است كه آن كه در دلش است همه دكور است اگر واقعیت باشد واقعیت در این جا خودش را نشان می‌دهد حالا كه یك مشكلی پیش آمده نیست در قالب خبری نیست آن كه این در این جا است خودش را نشان می‌دهد آن كه در این جا است پا روی حق گذاشتن، ظاهر سازی كردن، توجیه به هر نحوی برای غلبه بر مطامع ایجاد كردن والّا تو كه نه می‌خواستی مثل بقیه كه می‌گویند ما بلیط خارجمان باطل می‌شود نمی‌دانم نه این جور بود حالا مخدره منتظر بود یك حرف دیگری بود حالا همه بیچاره‌ها منتظرند نه كسی نمی‌دانم رو به قبله بود و خیلی جاها انسان می‌تواند رعایت كند بنده در جاهای خیلی عدیده‌ای این مسئله كه چطور افراد اینها به هر كیفیتی در این گونه موارد آن واقعیات كه باید اینها را مد نظر قرار نمی‌دهند و پا روی حق می‌گذارند و در مقابلش هم دیدم كه چگونه بزرگان در بدترین موقع از دیدگاه ما و در حساس ترین موقع، این كه چیزی نیست این كه یك قضیه شهر به شهر رفتن است قضیه مسئله ای نیست چطور این ها در مواردی كه خطر برای اینها پیش آمده بود آن اصل را رها نكردند و از آن میزان تخطی نكردند چرا چون در همه اینها خدا را می‌بینند كسی كه در اینها خدا را ببیند خیالش راحت است همین طور می‌نشیند پایش را هم می‌اندازد روی آن پایش می‌اندازد همان خدا گفته كه باید در این جا و عدل را در پیش بگیرید خدا این را گفته من هم باید همین كار را بكنم هر چه می‌خواهد بشود بشود مرحوم پدر ما وقتی كه آن خطر چشم برایش پیش آمد در آن جا افراد دیگری حق تقدم داشتند ایشان به بنده فرمودند من آخر این افرادی كه آمدند بنده می‌روم برای معاینه اگر بخواهید كاری انجام بدهید كه من جلو بیافتم از همین جا برمی‌گردم این در حالی بود كه یك قدم راه رفتن برای ایشان خطر بود یك قدم یعنی یك قدم راه رفتن احتمال داشت كه آن سایر قسمت دوم بدن شبكیه آن هم كنده بشود و بیافتد و دیگر به طور كلی بستنش و لیزر كردنش ممتنع بشود همچنین خطری بود ولی می‌گوید من آخر مریضها باید بروم یعنی در همان نوبت در همان وضعیت خودش و وقتی كه دكتر آمد دید ایشان گفتند كه نوبت من كی است ایشان گفتند كه شما از همه آنهایی كه آمدند در این جا مقدم هستید به خاطر وضعیت خودتان اینجا دیگر او بود كه تعیین كرد نه ایشان حتی گفته بود شما باید همین الان بروید در اتاق عمل منتهی چون آزمایشات انجام نگرفته بود راجع به قلب و اینها فقط به خاطر این به تأخیر انداختند حتی به ایشان گفتند یك قدم از پله پایین رفتن برای شما ضرر دارد از همین جا باید گذاشت شما را در ویلچر و برد در اتاق این طور بود مسئله ببینید این را می‌گویند یك ولی الهی كی مسائل را از دیدگاه واقع می‌بیند ارتباط مسائل را به خدا می‌بیند فوقش هم می‌گوید اگر یك وقت كور شدم، شدم مگر قرار بر این است كه همیشه آدم بینا باشد یك قضیه دیگر هم همین رفیق شفیق ما كه چشم ایشان را عمل كرد همین به من یك جریان دیگری را گفت از یك فرد دیگری درست عكس این درست نقطه مقابل این آن وقت این فرد این دو قضیه را در كنار هم قرار می‌دهد و بعد چه می‌گوید این فرد به من می‌گوید اگر قرار است كسی در این دنیا پاسدار دین باشد پدر تو است مردم كاه چون من همه را دیدم چون با همه بودم و او یك فردی است كه همه افراد به او مراجعه می‌كردند و می‌كنند همه اشخاص از هر صنفی و از هر طبقه‌ای خب این قضیه این چیست این آن برخورد این به اصطلاح این برخورد و این قضیه و مسئله روشن می‌شود كه چه مقدار از مسائل به مسائل دكور برمی‌گردد و چه مقدار به حقیقت و واقعیت برمی‌گردد.