اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 22/4/1431

نسخه عربی

جلسه ۷۰۴

3
  •  خب روی این قضیه فقط ایشان این مسئله را به عنوان تتمیم مسائل سابق خواستند ذكر بكنند كه آن چه را كه ما در جنبه معلولیت و در جنبه ماده بدن و جسم مشاهده می‌كنیم معلول نفس خود او است تا این مقدار قضیه درست است این مقدار را می‌پذیریم و قابل قبول هست و خصوصیاتش همان طوری كه ایشان می‌فرمایند به همین كیفیت هست صحبت در این است كه آن چه كه اختلافی كه در این مسئله هست این است كه ایشان از این قابلیت برای نفوذ نفس و صورت تعبیر به شرور می‌كنند و تعبیر به ظلمت می‌كنند شرور یعنی عادمیت و عدیمیت این نقاط فعلیه‌ای كه در قابل وجود دارد و می‌تواند او را نگه دارد در باب تفاعل اگر آن جا شما یادتان باشد یك مطاوعه‌ای در آن جا ما می‌خواندیم كه فرض كنید كه ضرب زید عمراً آن هم در باب انفعال فانضرب او كسر زید الحجر فانكسر كه تا مطاوعه نباشدعلت در علیتش نمی‌تواند تام باشد باید سنگ مطاوعه داشته باشد تا این كه این ضرب بتواند تأثیر كند شما اگر فرض كنید كه آهن را هر چه هم بزنید مطاوعه ندارد صاف می‌ایستد می‌گوید حالا باز هم بزن اگر زور داری بزن ولی وقتی كه فرض كنید كه چاقو به پنیر می‌رسانید صاف دو نصف می‌شود خیلی راحت خودش را در اختیار قرار می‌دهد برای این مطاوعه، وقتی كه به سنگ گرانیت می‌زنید هر چه چكش می‌زنید می‌بینید این سنگ نمی‌شود این مطاوعه ندارد ولی وقتی كه نه به بعضی از سنگهایی كه خب اینها جنبه كلسیم ایشان بیشتر است از سایر چیزها تق می‌زنی دو نصف می‌شود این مطاوعه در آن قویتر است این قبول تربیت در آن بیشتر است!

  •  مرحوم آقا گاهی از اوقات یك تعبیرهایی می‌آوردند می‌فرمودند بعضی از آدمها هستند عین سوسمار هستند این سوسمارها سوسمارهایی است بزرگ و فلان اینها یك دندانهای خیلی قوی دارند و خیلی قوی هستند وقتی كه می‌گیرند اصلا ول نمی‌كنند و بعضی از اینها اتفاقا كنار دجله و آن جاها هم دیده می‌شدند می‌گفتند كه یكی از دوستان ما داشت می‌رفت سفر با همان اسب و فلان و این حرفها پیرمرد بود برای مرحوم آقا تعریف می‌كرد وقتی كه در نجف بودند داشته می‌رفته سامراء كنار سامرا می‌نشیند یكدفعه می‌بیند یك زارعی از همان جا كه هندوانه می‌كاشته داد می‌زند ما رفتیم جلو دیدیم یكی از این سوسمارها بیل كرده در دهانش سوسمار آمده حمله كند به زارع، زارع با این بیلی كه دستش بوده به طرفش فشار داده دسته بیل و بساط و اینها این گاز گرفته و ول نمی‌كند بابا این آهن است ولش كن هر چه این هی بكش هی آن بكش آن بكش یعنی حتی بیل را ول نمی‌كند كه این بیاید و چیز كند و همین طور سفت گرفته بود و زورش هم زیاد و دیگر ما خلاصه آمدیم و این قدر هم سنگ و فلان و این حرفها به او زدیم ول كرد و خلاصه رفت و دیگر نیامد. به این طرف می‌گفتند بعضی از این آدمها این جوری هستند اصلا اینها را نمی‌شود تربیت كرد! وقتی به یك چیزی می‌چسبند جانشان دربیاید آن كه در كله‌اش هست درنمی‌آید! چنان عین آن سوسماری كه بیل را گرفته نه ولش می‌كند و همین طور زمخت و همین طور سفت بر یك چیزی هستند و كارهایی انجام می‌دهند.