اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 22/4/1431

نسخه عربی

جلسه ۷۰۴

9
  •  تلمیذ: ظاهراً بعضی‌ها نسبت به معاد جسمانی ...

  •  استاد: بله البته خود مرحوم آخوند هم در اینجا اشاره‌ای دارد كه اصلا در بحث معاد جسمانی مسئله به همین كیفیت است چون روح وقتی كه به آن مرتبه تكامل خودش می‌رسد بدن را از این خصوصیات بدنی مادیه دنیویه خارج می‌كند و با خود تشكلش در آن جا هم سنخ می‌كند هم سنخی بدن با روح در آن جا عبارت است از همان بدن مثالی كه با بدن مثالی بتواند بیشتر از آثار تجرد بهره بگیرد و آن دست و پاگیری كه در آن دنیا نسبت به تصرفات نفس و روح هست آن دست و پا گیری وجود نداشته باشد این البته یك همچنین بحثی است و از این نظر هم اشكالی ندارد یعنی نه این كه حالا اگر این بدن باشد ایراد پیدا می‌شود ولی استدلال بر وجوب بدن مثالی از این راه نمی‌شود كرد ولی خب اشكال ندارد كه آن هم باشد ولی بر وجوبش نمی‌شود استدلال كرد صحبت در این جا است كه این بدن به واسطه نفس و به واسطه صورت نوعیه در تحت تسخیر نفس و روح برمی‌آید پس بنابراین ما از این نقطه نظر مشاهده می‌كنیم هر چه جنبه صوری قویتر باشد جنبه نورانیت بدن بیشتر است نه این كه شر و ظلمت در او بیشتر است.

  • ذکرٌ اجمالی کلما کانت الصوره اشد فعلیه و شرفا و نوریه در مراتب تجرد مثل نامی مثل حیوان مثل انسان مراتب انسان و امثال ذلك كانت الماده القابله لها اشد انفعالا اشد انفعالش درست است ولی از نظر خست و ظلمت این كه این قدیم الاثار وجودیه للماده است از این نقطه نظر محل ایراد است الهیولا الاولی كما سیتضح این هیولا منبع خست و منبع دایره شر و وحشت است هیولای اولیه اسمش را گذاشتند هیولا مگر نمی‌گوییم مثل هیولا می‌ماند یعنی خیلی آدم از او وحشت می‌كند خیلی از نظر وحشت و اینها به خاطر این كه ابهام محض است دیگر جنبه وجودی ندارد آدم تصور نمی‌تواند بكند كه این چیست واقعیتش چیست هیچ انسی با او ندارد جنبه استقراری ندارد حالا تا این كه صورت نوعیه بخواهد بر او بیاید تلك عجوزی شوهاء این از آن عجوزه زشتی كه تا این جا گرفته فقط چشمهایش پیداست كه مبادا صورتش پیدا بشود و همه خواستگارها بگذارند در بروند دیدید یارو آمده بود می‌خواست زن بگیرد یك پیرزن ٥٧ ساله بود ولی ظاهراً خدا بیامرزد یكی می‌گفت من بودم در مجلسش بعد پیرزن ٥٧ ساله این جوری می‌كرد اجازه بدهید بروم از بابایم اجازه بگیرم گفتم برو زنیكه تو انگار دختر ١٥ ساله هستی اجازه بدهید از بابایم اجازه بگیرم ایشان اول اجازه بدهند خدا بیامرزد آقای مجتهدی نقل می‌كرد می‌گفتم بابا كسی تو را نمی‌گیرد حالا می‌خواهی بروی از بابایت اجازه بگیری زود قبول كن والا داماد درمی‌رود بالاخره ناز ناز است دیگر بعضیها باید بدانند كجا ناز كنند تلك عجوزی شوهاء كه لم یصادقها نفس نوریی نفس نوریه اصلا با این برخورد نكرده الا بعد تحلیتها بعد از تحلیه‌اش بحلل الصور الجمسیه و النورایی و تنورها بنور القوة و الکیفیات و خروجها عن الصرافة قوتها به صور جسمیت باز متحلی بشود تا این كه این نفس نوریه بیاید و بر این اشراق پیدا بكند و متنور بشود به نور قوا و كیفیات و خروجش از قوتها و سذاجی وحشتها و ظلمتها باید بیاید بیرون و این كه بشود نگاه كرد این بالاخره چیست چه ماده‌ای است چه قضیه‌ای است درابهام كه نمی‌شود وحیثت تحقق ان مبدأ تلک الصور و القوة و الکیفیات مبدأ این صور و قوا و كیفیات بعد تعلق النفس مبدأش خود نفس است وقتی كه نفس تعلق به یك ماده گرفت آن آثاری كه از این ماده بروز می‌كند اینها همه از منشآت نفس است كه به واسطه اشراف بر ماده این آثار را از ماده ابراز می‌دهد اظهار می‌دهد این آثار را البته بتأیید المبدأ الاعلی كه از آن جا باید این اتصال برقرار باشد فاذن انقطع تعلق النفس عنها وقتی كه حضرت عزرائیل آمد و طناب انداخت گردن و نفس را كشید بیرون و این بدن را انداخت وانبتّ فیضان ما یفیض علیها آن فیضان آن كه از نفس بر او افاضه می‌شد قطع بشود من القوة و الکیفیات التی از قوا و كیفیاتی كه کانت البستها و حللها قبلا این قوا را بر این بدن و ماده پوشانده بود و این حلل را پوشانده بود جمالش كمالش و حركتش رشد و نموش تمام اینها آثاری بود كه از این بدن بروز پیدا می‌كرد به واسطه نفس همین كه این روح بیاید بیرون آن جمال تبدیل می‌شود به غیر جمال آن كمال تبدیل می‌شود به غیر كمال همه می‌دوند و فرار می‌كنند و زود خاكش می‌كنند می‌ریزند یا علی!