اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حقیقت نوریه و سکون ملائکه

تفاوت اضطراب شیاطین با آرامش اولیاء در مسیر بندگی

14٬377
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه حقیقت نوریه در عالم وجود می‌پردازند و با استناد به مبانی عرفانی، هستی را تجلی نور واحد الهی معرفی می‌کنند. ایشان با تفکیک میان سکون و طمأنینه ملائکه در تدبیر امور و اضطراب و تشویش شیاطین در نقشه‌کشی‌های نفسانی، مسیر صحیح بندگی را ترسیم می‌نمایند. در این گفتار، با نقد تخیلات و توهمات روزمره که همچون پرده‌ای مانع از درک مواهب غیب می‌شود، بر لزوم حرکت در پشت اراده و مشیت الهی تأکید شده است. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های تاریخی و عرفانی، نگاه عاریه‌ای اولیاء خدا به دنیا و حوادث آن را در مقابل نگاه مالکانه و مضطربانه اهل غفلت قرار می‌دهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر اینکه حوادث عالم، زمینه‌ساز کنار رفتن موانع و ظهور حقیقت نوریه است، مخاطب را به آرامش در مسیر کمال و پرهیز از درگیری‌های بیهوده با ظواهر امور دعوت می‌کند.

حقیقت نوریه و سکون ملائکه

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه حقیقت نوریه در عالم وجود می‌پردازند و با استناد به مبانی عرفانی، هستی را تجلی نور واحد الهی معرفی می‌کنند. ایشان با تفکیک میان سکون و طمأنینه ملائکه در تدبیر امور و اضطراب و تشویش شیاطین در نقشه‌کشی‌های نفسانی، مسیر صحیح بندگی را ترسیم می‌نمایند. در این گفتار، با نقد تخیلات و توهمات روزمره که همچون پرده‌ای مانع از درک مواهب غیب می‌شود، بر لزوم حرکت در پشت اراده و مشیت الهی تأکید شده است. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های تاریخی و عرفانی، نگاه عاریه‌ای اولیاء خدا به دنیا و حوادث آن را در مقابل نگاه مالکانه و مضطربانه اهل غفلت قرار می‌دهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر اینکه حوادث عالم، زمینه‌ساز کنار رفتن موانع و ظهور حقیقت نوریه است، مخاطب را به آرامش در مسیر کمال و پرهیز از درگیری‌های بیهوده با ظواهر امور دعوت می‌کند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت نوریه و سکون ملائکه

8
  • حالا عجیب اینجاست این اولیاء مثل امثال سلمان ـ حالا سلمان که بندۀ خدا در زمان قبل از جنگ به رحمت خدا رفته بود ـ اطلاع داشتند آنها هم عین خود امیرالمؤمنین عمل مى‌کردند نه‌اینکه بگویند که بابا برو پى کارت، مى‌رویم آنجا هجده ماه مى‌جنگیم و برمی‌گردیم ـ حالا عمار که بنده خدا شهید شد. عمار و اویس و اینها همه در آنجا شهید شدند ـ آخرش هم که کار دست عمروعاص مى‌افتد و قرآن‌ها را بالاى نیزه مى‌کنند و مسئله به نفع معاویه تمام مى‌شود. نه، آنها هم صدایشان درنمى‌آید و عین خود مولایشان، استادشان، مربی‌شان و عین خود امیرالمؤمنین پابه‌پا پشت سر ایشان هستند، او چه مى‌گوید این هم همان را انجام مى‌دهد. او چه انجام مى‌دهد این هم به‌دنبال مى‌رود درعین‌حال مى‌دانند که آخر هم این‌طور مى‌شود و برمی‌گردند. بسیارخب رفتیم و برگشتیم. فرض کن خدا به یکى ‌ یک مأموریت هجده‌ماهه می‌دهد که تو هجده ماه خارج از کشور فلان‌جا برو! نمى‌شود؟! إن‌شاءالله مى‌شود. یک مأموریتى باید بلند شویم از کوفه حرکت کنیم و از مدینه حرکت کنیم و به‌سمت شام و آن‌طرف‌ها برویم، اگر جاهاى بهتری هم بود خب چه بهتر، انجام بدهیم و بعد هم برگردیم. این‌‌هم همین‌طور بود.

  • نگاه عاریه‌ای امیرالمؤمنین علیه‌السّلام به دنیا

  • اینها به‌عنوان مأموریت مى‌دیدند. بین اولیاء خدا [بقیه] فرق این است! ولىّ خدا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام جنگ صفین را مأموریت مى‌بیند! مثل یک شخصى که او را مسئول اداره‌ای بکنند و بگویند که آقا شما فرض کن که دو ماه پشت میز هستى. او از آن اوّلى که مى‌آید چه‌کار مى‌کند؟ میز را مى‌خورد یا نه مى‌نشیند؟! مى‌گوید که این میز جلوى من است کاغذ رویش بگذارم یک روز تمام شد دو روز تمام شد نگاهى که به این میز و دفتر و دستک مى‌کند نگاه عاریه‌اى است نه نگاه استقلالى و مِلکى! احساس تملّک نمى‌کند، ما این‌طور نیستیم؛ ما احساس تملّک مى‌کنیم! ما خیلى بزرگوار هستیم! دو روزه دنیا را دست ما مى‌دهند مى‌خواهیم ستارۀ زحل را هم تسخیر کنیم! دو روزه دنیا، دوتا دفتر و دستک! اما امیرالمؤمنین نگاهش نگاه عاریه‌اى است و عاریه دارد نگاه مى‌کند. می‌دانی نگاه عاریه‌اى چیست؟ یک چشم هم مى‌بندیم و این‌طورى می‌کنیم. فرض کنید می‌گوید که آقا این کتاب را آوردم خدمت شما بدهم. اول خیال مى‌کنیم که برای ما است و به ما داده و بخشیده است لذا خوشحال مى‌شویم و چشممان این‌قدر [بزرگ] مى‌شود! بعد مى‌گوید که لطف کنید اگر خواندید مى‌آیم دوباره از شما مى‌گیرم. این چشمِ این‌قدر بزرگ، کوچک مى‌شود و نگاه عاریه‌اى می‌شود. نگاه اول نگاه مِلکى و مالکانه است و نظرۀ اول نظرۀ مالکانه است، چشم‌ها گنده مى‌شود، لب و دهان باز مى‌شود و این لب‌ها تا اینجا مى‌آید و این ابروها بالا مى‌رود هشت مى‌شود! اما تا گفت که آقا این کتاب را یک هفتۀ دیگر مى‌آیم استرداد مى‌کنیم. بسیار خب بسیار خب این ابروهاى هشت مى‌شود هفت! نگاه هم این‌طورى [عاریانه‌ای] مى‌شود این دو چهره نشان‌دهندۀ این تعلق مالکانه است. ما در این دنیا همیشه این‌طورى هستیم!! اما آنهایى که نه، از این حرف‌ها گذشته‌اند و آن امیرالمؤمنین که‌ مى‌گوید:

/