اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

حقیقت نوریه و سکون ملائکه

تفاوت اضطراب شیاطین با آرامش اولیاء در مسیر بندگی

14٬377
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه حقیقت نوریه در عالم وجود می‌پردازند و با استناد به مبانی عرفانی، هستی را تجلی نور واحد الهی معرفی می‌کنند. ایشان با تفکیک میان سکون و طمأنینه ملائکه در تدبیر امور و اضطراب و تشویش شیاطین در نقشه‌کشی‌های نفسانی، مسیر صحیح بندگی را ترسیم می‌نمایند. در این گفتار، با نقد تخیلات و توهمات روزمره که همچون پرده‌ای مانع از درک مواهب غیب می‌شود، بر لزوم حرکت در پشت اراده و مشیت الهی تأکید شده است. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های تاریخی و عرفانی، نگاه عاریه‌ای اولیاء خدا به دنیا و حوادث آن را در مقابل نگاه مالکانه و مضطربانه اهل غفلت قرار می‌دهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر اینکه حوادث عالم، زمینه‌ساز کنار رفتن موانع و ظهور حقیقت نوریه است، مخاطب را به آرامش در مسیر کمال و پرهیز از درگیری‌های بیهوده با ظواهر امور دعوت می‌کند.

حقیقت نوریه و سکون ملائکه

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه حقیقت نوریه در عالم وجود می‌پردازند و با استناد به مبانی عرفانی، هستی را تجلی نور واحد الهی معرفی می‌کنند. ایشان با تفکیک میان سکون و طمأنینه ملائکه در تدبیر امور و اضطراب و تشویش شیاطین در نقشه‌کشی‌های نفسانی، مسیر صحیح بندگی را ترسیم می‌نمایند. در این گفتار، با نقد تخیلات و توهمات روزمره که همچون پرده‌ای مانع از درک مواهب غیب می‌شود، بر لزوم حرکت در پشت اراده و مشیت الهی تأکید شده است. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های تاریخی و عرفانی، نگاه عاریه‌ای اولیاء خدا به دنیا و حوادث آن را در مقابل نگاه مالکانه و مضطربانه اهل غفلت قرار می‌دهند. در نهایت، این جلسه با تأکید بر اینکه حوادث عالم، زمینه‌ساز کنار رفتن موانع و ظهور حقیقت نوریه است، مخاطب را به آرامش در مسیر کمال و پرهیز از درگیری‌های بیهوده با ظواهر امور دعوت می‌کند.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

حقیقت نوریه و سکون ملائکه

16
  • مرحوم نائینى رحمة الله استاد آن آقا شیخ محمدعلى کاظمى بود و خب جزو سری‌هاى اول بودند و همین‌طور استاد مرحوم آقاى خوئى هم بوده است. خب آقا شیخ محمدعلى کاظمى تقریراتش معروف است. لابد شما دیگر تقریراتش را بحث کردید. قلمش خیلى قلم روانى بود و از نظر علمى بر مرحوم آقاى خویى ترجیح داشت یعنی ایشان از نقطه‌نظر ورود و خروج در مطلب بر مرحوم آقای خویى هم ترجیح داشته است. آن موقع ما بیکار بودیم این چیزها را بحث مى‌کردیم و فکر می‌کردیم خبرى است! بعد ایشان تقریراتى مى‌نویسد و مرحوم نائینى هم بر او تقریظ مى‌نویسد و تقریظ نائینى الآن هم هست دیگر. بعد از یک مدتى آقاى خویى مى‌آید تقریرات خودشان را مى‌نویسد و مى‌برد، مورد توجه استاد قرار مى‌گیرد و بر او هم تقریظ مى‌نویسند و چاپ مى‌کند! مرحوم آقاى خویى در زمان خود نائینى این چیزها را مى‌نویسد. تا او [آقا شیخ محمدعلی کاظمى] مى‌بیند که این‌ چاپ شد می‌گوید که اِ عجب ما که جزو تلامذۀ أقدم شما بودیم چطور شما برای ایشان هم این کار را کردید؟! مى‌رود قهر مى‌کند و در کوفه مى‌رود و در درس نائینى که شرکت مى‌کرد شرکت نمى‌کند! و در آنجا بود تا نائینى به رحمت خدا مى‌رود!

  • اینها براى ما عبرت است هان! این قضیه است! آن‌وقت بعد از فوت نائینى ایشان بلند مى‌شود مى‌آید در مسجد شیخ طوسى مى‌رود و آنجا شروع به درس گفتن مى‌کند! یک مشت طلبۀ عرب و عراقى و غیرعراقى شب‌ها جمع مى‌شوند و شش ماه بیشتر درسش طول نمى‌کشد که فوت مى‌کند. حالا اینها همه‌اش براى خدا است؟!

  • من در یک جا بودم دیدم گفتند که بله، مرحوم حاج شیخ محمدعلی کاظمى رحمة الله، رضوان الله علیه! یعنی چه رحمة الله، رضوان الله؟! این بالاترین اهانت را به استادش نائینى کرده است! یعنی چه رحمة الله رضوان الله؟! آیا ثمرۀ هفتاد سال بودن در حوزه و نجف و اینها این است؟! آیا این کلام امیرالمؤمنین علیه‌السّلام که «مَن عَلّمَنی حَرفًا، [فقد صَیّرَنی عبدًا»1 این احترام به استادش است؟! نائینى استاد تو نیست؟! نائینى حق علم بر تو ندارد؟! نائینى حق حیات بر تو ندارد؟! مرحوم نائینى هم هیچ چیزى نمى‌گفت و تا وقتی صحبت مى‌شد مى‌گفت که راجع به این قضایا صحبت نکنید و حرف نزنید. آیا این کارها ارزش یک کدورت خاطرى که استادت نسبت به تو پیدا بکند، دارد؟! این‌همه مسائل و برنامه و فلان این حرف‌ها! تو باید پاى استادت را ببوسى، پاى نائینى را ببوسى، استاد تو بوده همۀ این چیزها را به تو یاد داده است.

    1. . جامع السعادات، ج ٣، ص ١٤١. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به مبانی تشیّع، ص 77.
/ 260