اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/4/1431

نسخه عربی

جلسه ۷۰۳

5
  •  گاهی اوقات نشستی به نظرتان یكدفعه فكری می‌آید كه عجب چیز خوبی است من راست راستی از این غافل بودم این كار را انجام بدهیم گاهی اوقات یك چیز كلك می‌آید در ذهنمان این كلك از كجا آمد این جناب شیطان است! همین جناب شیطان چون ملائكه كه در ذهن انسان كلك وارد نمی‌كنند ملائكه كه نمی‌آیند تقلب به انسان یاد بدهند كیفیت راه تقلب كردن را جبرئیل كه نمی‌آید یاد بدهد جبرئیل كه اهل تقلب نیست اهل دروغ نیست جبرئیل صاف است این طرف و آن طرفش یكی است یك نوع ماهی است دیدید كه از این طرف نگاه كنی آن طرفش پیدا است یك ماهی لطیف این قدر این ماهی لطیف است اجزای بدنش پیدا است كه این وقتی نگاه می‌كنی اصلا آن طرف پیدا است این ملائكه این طرف و آن طرفشان این است ما نه این مشیت را نگاه می‌كنی با آن طرف فرق می‌كند الان شما نمی‌دانید پشت دست من مو دارد یا ندارد ضخیم است. ولی آن ماهی نه از این طرف نور عبور می‌كند می‌رود آن طرف شما آن طرفش را هم می‌بینید جبرئیل این است جناب جبرئیل چه چیزی در كله شما است؟ هیچی والله من منتظر هستم ببینم اراده خدا چیست، همان را بروم دنبالش جناب جبرائیل چه چیز داری؟ در چه حال و احوالی هستی؟ خلاصه چه نقشه‌ای داری؟ گفت نقشه ندارم، نقشه مال شما آدمیزاد است مال حیوانهای دو پا است مال شما شیطانها است كه دست هر چه شیطان است از پشت بسته اید جبرائیل می‌گوید دست ما را از پشت بسته اید با آن كلكتان و ...!

  •  واقعا انسان اصلا انگشت به دهان می‌شود از این كلكهایی كه در این ذهن خطور می‌كند از این برنامه‌هایی كه خطور می‌كند مرحوم آقا می‌فرمودند ما در زمان سابق با بعضیها ارتباطاتی داشتیم با بعضی ها بخاطر بعضی مسائلی، آنها هم اهل علم بودند یك قضیه‌ای بود مربوط به مسائلی بنای ما بر این بود عهد بر این بستیم با هم بر این مسئله میثاق نهادیم كه هیچ عملی را بدون اجازه و آن شخص بدون اجازه و مشورت انجام ندهد ما بنا گذاشتیم بر این بعد از یك مدتی یكدفعه دیدیم به به به به فلان قضیه را دیدیم ما در جریان نبودیم فلان مسئله را دیدیم من در جریان نبودم فلان شخص آمد پیش ما آقا فلان مسئله را من انجام دادم گفتم در جریان نیستم چی شد معلوم شد كه شرع هم سرت نمی‌شود! آقاجان شرع هم سرت نمی‌شود نه این كه حالا فرض بكنید كه مسائل اخلاقی به جای خود بماند كسی كه شرعا ملتزم می‌شود بر این كه یك مسئله‌ای را با یك شخصی به یك كیفیت و به یك منوال حركت كند شرعا حرام است این كه دیگر توضیح المسائل است این كه دیگر سیر و سلوك خواجه عبدالله كاری ندارد، این توضیح المسائل است و چیزی است كه در دست مردم است قضیه قضیه شرعی است التفات كردید خب حالا این عملی كه انجام شده جبرائیل آمده به این شخص القاء كرده؟! جبرائیل می‌گوید كه من كه كلك نمی‌زنم جبرائیل می‌گوید اگر قرار است كسی ملتزم به شرع باشد اول از همه من بیچاره هستم حضرت جبرائیل می‌گوید دیگر عزرائیل می‌گوید لایسبقونه بالقول و این لایسبقون خیلی كلام عجیبی است یعنی من پشت اراده همیشه حركت می‌كنم من حضرت عزرائیل پشت اراده خدا حركت می‌كنم و جلو می‌روم خودم چیزی اضافه نمی‌كنم سر سوزنی كم و زیاد نمی‌كنم جانش را بگیر چشم نگیر چشم در حال نیمه احتضار ولش كن چشم به من چه آن می‌خواهد پنج سال روی تخت بیمارستان بیافتد به من چه من دنبال كار خودم هستم این كار كار او است پس جبرائیل كه نمی‌تواند بیاید بگوید بلند شو برو الان این كار را بكن بدرو از چشم آقای آقا سید محمد حسین هم برو بكن اگر بفهمد می‌آید جلوی این قضیه را می‌گیرد می‌گیرد دیگر پس جبرائیل نمی‌آید یاد بدهد این كه در كله است و اول در كلّه می‌افتد و بعد می‌رود انجام می‌دهد چه كسی این را در كله‌اش می‌اندازد كیست این وسط؟! جبرائیل كه نیست پس كیست؟! شیطان است خیلی خب این شیاطین می‌آیند كار انجام می‌دهند و این كارشان همراه با چیست همراه با یك نوع تشویش و اضطراب و نقشه كشی درست عین ملائكه، ملائكه در حال سكونت آرامش شد شد نشد نشد هر چه شد باید برویم دنبال این. قضیه اولیاء خدا این است كارشان در آرامش انجام می‌دهند شد شد نشد نشد است امیرالمومنین می‌آمد و صحبت می‌كرد برای مردم بلند شوید سَأَجهَدُ ان اطَهِّرَ الارضَ1 سراغ معاویه باید برویم حساب معاویه را باید برسیم او را برداریم ولی در همان موقع كه دارد این را می‌گوید آرام است آن طرفش هم پیدا است مثل این دست من نیست كه پشتش پیدا نباشد مثل آن ماهی می‌ماند، امیرالمومنین صاف است همان موقع كه امیرالمومنین از منبر بیاید پایین بروند سؤآل كنند یا علی خودمان هستیم ما كه با تو می‌آییم صفین مخلصت هم هستیم نوكرت هم هستیم هر جا می‌گویی با تو می‌آییم ولی یواش در گوشم بگو ببینم قضیه چه می‌شود می‌گوید به هیچ كس نگویی ما می‌رویم صفین شكست می‌خوریم برمی‌گردیم همان موقع می‌گوید منتهی اهلش را پیدا نمی‌كند! خب اهلش باشد می‌گوید میثمی پیدا بكند به او می‌گوید سلمانی پیدا بكند به او می‌گوید نمیدانم عماری به او می‌گوید اویس را به او می‌گوید اما به اشعث نمی‌تواند بگوید اگر بگوید ا پس برای چه ما را می‌خواهی برداری ببری خب اینها همین‌ها بودند كه برنامه و كار را خراب می‌كردند می‌گفت رفتی یك ساعت صحبت كردی مثل دختران تازه به حجله نشسته از خانه درنمی‌آیید گرما بشود می‌گویید گرم است سرما بشود می‌گویید اینها را همه را برای مردم می‌گوید ولی وقتی كه از او سوال بكنید یاعلی آخرش به ما بگو این جنگ صفین چه می‌شود!

    1. نهج البلاغه نامه ٤٥