
جلسه ۷۰۳
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/4/1431
جلسه ۷۰۳
12من یك جا بودم دیدم گفتند بله مرحوم حاج شیخ محمد علی كاظمی رحمی الله، رضوان الله علیه بله ایشان، چی چی رحمی الله، رضوان الله، این بالاترین اهانت را به استادش نائینی كرد! چی چی رحمی الله رضوان الله! آیا ثمره ٧٠ سال بودن در حوزه و نجف و اینها این است؟! آیا این كلام امیرالمومنین كه من علمنی حرفا و صیرنی عبدا این است؟! احترام به استادش نائینی استاد تو نیست نائینی حق علم بر تو ندارد نائینی حق حیات بر تو ندراد مرحوم نائینی هیچ چیزی نمیگفته تا صحبت میشده میگفته راجع به این قضایا صحبت نكنید حرف نزنید آیا این ارزش یك كدورت خاطری كه استادت نسبت به تو پیدا بكند این كارها ارزش این را دارد این همه مسائل و برنامه و فلان این حرفها تو باید پای استادت را ببوسی پای نائینی را ببوسی استاد تو بوده همه این چیزها را به تو یاد داده است ولی در مكتب مولانا نگاه كنی میبینی اصلا این حرفها نبوده تمام از اول تا آخر كتابش دارد میگوید شمس داده هر چه هست از او است اصلا اسم خودش را نمیآورد در مجالسش آن طور از استادش تمجید میكرد با این كه موقعیت مولانا سعه وجودی مولانا خیلی بالاتر از شمس است دلیل ندارد كه شاگرد از استاد بالا نزند بنابراین هر زمان كه میگذرد همه باید رو به افول بیایند و صفر بشوند دیگر از آن بالا كم بشوند نه بعضی از شاگردها هستند میروند از استادشان بالا میزنند هم از نظر علمیهم از نظر دقت، چیزی نیست یك روز در یك مجلسی بود شروع كرد دوباره از شمس گفتن و از چه گفتن و از اساتید و یكی از آنهایی كه آن جا بود از این احمقها زیاد پیدا میشود همیشه هستند یكی از آنها شروع كرد آهی كشید آهی! مولانا گفت چه آه كشیدی گفت آه كشیدم از این كه خدمت آن بزرگ را ما درك نكردیم! خاك بر سرت كنند این را من میگویم مولانا نگفت، این جا دیگر افتاد روی آن طرف یادش بدهد بگوید بابا ما كه از خودمان نمیگوییم نه این كه خبری نیست دارم ادب به تو یاد میدهم! دارم اخلاق یاد میدهم! دارم به شما توحید یاد میدهم! كه همه را از آن جا ببینید همه را از توحید ببینید مظاهر را كنار بگذارید فقط ظهور را بنگرید من اینها را دارم میگویم آه میكشی آخر آه كشیدن دارد! بعد گفت سرش را انداخت پایین من هر وقت یاد این قضیه میافتم خندهام میگیرد چون من با این مولانا خیلی رفیقم یعنی از نظر چیزی این هم این كارها از او برمیآید این حرفها و این برنامهها از او برمیآید چند تا نمیدانم یكی مولانا یكی مرحوم آقا سید احمد كربلایی یك چند تایی هستند نمیدانم چه قضیهای است كه خلاصه این وسط ما به الاشتراكی! چه چیزی خلاصه این مسئله ولی خب همه بزرگان اینها آخوند ملاحسینقلی خیلی بزرگ است ولی نه مثل این كه مثلًا با آقا شیخ محمد بهاری اینها خلاصه یك قسمیبودند با آنها بیشتر آنها باشند سرجایشان با موقعیتشان یكی از این ها مولانا است خیلی خلاصه ما كه دوستش داریم احب الصالحین و لست منهم. مولانا سرش را انداخت پایین و بعد بلند كرد گفت كه گرچه به دیدن آن عزیز كه جانم فدایش باد اول این را میگوید خیلی عجیب است گرچه به دیدن آن عزیز كه جانم به فدایش باد نرسیدی ولی قسم به جان او كه جانم در دست او است به دیدن كسی رسیدی و به ملاقات كسی رسیدن كه هفتاد هزار شمس تبریزی بر هر تار مویش آویزان است یا اباالفضل! هفتاد هزار شمس تبریزی بر هر تار مویش!! یكدفعه زد به آن جنبه مقام اطلاق كه من خورده ام به مقام اطلاق چه داری میگویی؟ تو حالا مثلا اول به او گفت كه جانم فدای او باد كه ادب را محفوظ كند بعد زد گفت بابا ما به دریا وصلیم او هم به دریا وصل است! نه این كه منتهی ظهور او این قدر بوده تو بیا این جا را نگاه كن اقیانوس دارد همین طوری تراوش میكند و میآید بیرون من تربیت شده او هستم مُربّای او هستم من ظهور او هستم كه به این كیفیت و به این شكل درآمده! و گاه گاهی اینها یك همچنین مسائلی را خلاصه میگفتند و برای تنبه و اینها بود.
