
جلسه ۷۰۳
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/4/1431
جلسه ۷۰۳
10تلمیذ: احیاء عند ربهم همان جنبه بقاء را پیدا كردهاند؟
استاد: بله دیگر به مرتبه بقاء رسیدند دیگر در آنها ركون و ركود و سكون دیگر در آنها منتفی شده دائما در حال حركت و سیر هستند! ولی كافر و منافق این در این جا دیگر ركود پیدا كرده در همان جا ایستاده دیگر نفسش دیگر قابلیت برای ترقی و صعود را از دست داده همان جا افراد عادی هم همین طور هستند مثلا افراد عادی كه در مرتبه تربیت نیستند با هر وضعیت كه از این دنیا بروند همان جا میمانند در حالتی كه هست در همان جا هست یك قدم نه جلو میرود نه عقب حالا ممكن است آدم بدی هم نباشد بالاخره همان است اما آن كسی كه احیاء عندربهم یرزقون است آن حی جنبه رشد دارد یعنی هی در حال تكامل و در حال ازدیاد است هی دگردیسی دارد برای او انجام میشود هی تغییر و تحول دارد انجام میشود ولی بقیه نه، اصحاب الیمین هستند همین جوری هستند در همان مرتبه خودشان هست!
تلمیذ: ملاصدرا با اهل عرفان ارتباط داشته؟
استاد: بله ایشان اهل ارتباط بوده منتهی از آن یك عارفی كه چیز است نبوده خودش برای خودش حالاتی داشته با شیخ بهایی خب محشور بوده با میرداماد و اینها هم اهل ریاضات بودند میرداماد و هم شیخ بهایی بخصوص در احوالات ملاصدرا میخواندم در بعضی از سفرهایش با بعضی از اهل دل هم ملاقاتهایی داشته.
تلمیذ: روایتی است در تأیید صحبتهایی حضرتعالی از امام صادق علیهالسلام شخص پیرمردی بود صد سال سن داشت گله میكند صحبت ظهور و اینها میشود ما معطلیم مسائل حل بشود حضرت میفرمایند تو چه كار به این حرفها داری اگر آنقدر عمرت را بدهد ... باز هم تفاوتی نمیكند
استاد: حضرت به او میفرمایند پس من این جا چكاره هستم همین كه شما میفرمایید حضرت میفرماید الان امامت در كنار تو نشسته است تو منتظر صد سال دیگری كه تازه امام زمان متولد بشود امام جلویت نشسته! قضیه قضیه مولانا در مورد مولانا داریم مناقب العارفین آنجا این قضیه را داریم مولانا خیلی نسبت به شمس ابراز ارادت میكرد تا آخر عمر حتی از اشعارش پیداست خیلی خب اولیاء این هستند دیگر این اولیاء هیچ از خودشان نمیبینند و در مقام ادب یعنی در مقام مراعات كثرت خب خیلی رعایت این مسئله را دارند همان قضیه را در زمان مرحوم آقا میدیدیم تمام مطالب را همه را به انتساب از دیگران نقل میكردند حالا خودشان ولی بودند، ولی ایشان میفرمودند: مرحوم استاد ما این طور میفرمود، مرحوم استاد ما این طور میكرد، مرحوم فلان این طور بودند، هیچ وقت از خودشان چیزی مطرح نمیكردند دأب بزرگان این طور بوده! ولی خب گاهی مثلا دیگر چارهای نبود برای تنبّه شخص، كه شخصی متنبه بشود یك چیزی میگفتند كه این جا خلاصه خیال نكن كه خبری نیست.
