
جلسه ۷۰۳
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 20/4/1431
جلسه ۷۰۳
6ما رفته بودیم جایی همین چندی پیش چند روز پیش یك بنده خدایی پیرمردی هم بود آدم خیلی خوبی هم بود میگفت آقا بالاخره آخر این مسائل و قضایایی كه پیدا میشود چه میشود ما میخواستیم هی بابا هر چه میشود به من چه برو كار خودمان را بكنیم میگفت نشد آقا جواب ما را ندادی آخرش گفتم اصلا آخرش هر چه میشود تو زنده ای تو زنده ای تو مرده ای تو كی هستی تو از فردا خبر نداری پیر هم هستی و خلاصه دیگر و جنات نشان میدهد كه باید الرحمن و حلوا را خلاصه جور كنی ولی ما چه كنیم چه كار داری فردا چه میشود پس فردا چه میشود دو سال دیگر چه میشود عین اینها كه نشستند سال دیگر امام زمان ظهور میكند ده سال دیگر بعد هم خودشان میروند نه امام زمان ظهور كرد نه هیچی با این چیزها كه ما نباید با مردم صحبت بكنیم باید مطالبی كه گفته میشود مطالب اصلاحی باشد! ما در این دنیا نیامدیم كه ظهور حضرت را درك بكنیم و اگر درك نكنیم عمرمان بر باد رفته نه ما در این دنیا آمدیم به كمال برسیم ١٢٠٠ سال این همه اولیاء و عرفا آمدند و ظهور حضرت را درك نكردند و همه با كمال از دنیا رفتند و یا در آن دنیا كامل شدند به ظهور حضرت چه مربوط است آن اراده و مشیت خدا است هر وقت بخواهد انجام میشود هر وقت بخواهد انجام میشود آن بزرگانی كه آمدند و به مقام خلصین رسیدند و به مقام صالحین رسیدند و به مقام مخلصین رسیدند مگر آنها ظهور حضرت را درك كردند؟! بله اگر قرار بر اتحاد نفس و اتحاد قلب باشد هیچ لحظه از آن حضرت جدا نبودند و همیشه آن حضرت در كنار آنها بوده و تمام امور آنها را خود آن حضرت متكلفل بوده این از این نظر ولی نه به این معنا درست شد حالا اگر فرض بكنید كه امیرالمومنین به او بگویید بابا شما رفتید بالای منبر مردم را تهییج كردید، جهاد چیست بالاخره آخرش بگو ببینیم بابا ما یك قلقلكی در دلمان میآید یك چیزی میآید بالاخره بفهمیم لیطمئن قلبی باشد بفهمیم كه آخر این قضیه چیست میگوید میرویم آن جا بدون نتیجه برمیگردیم منتهی به كسی نگویی چون تكلیف به هم میخورد تكلیف این كه این عمل انجام بشود این را من میدانم تو هم به كسی نگو چند تا دیگر هم آنها هم خودشان میدانند سلمان و اینها هم میدانند آنها خبر دارند اتفاقا حالا عجیب این جا است این اولیاء مثل امثال سلمان كه بنده خدا به رحمت خدا رفته بود در زمان قبل از علی، اینهایی كه بودند حالا اطلاع داشتند آنها عین خود امیرالمومنین عمل میكردند نه این كه بگویند برو پی كارت همهاش میروی آن جا هجده ماه میجنگی حالا فرض كنید كه عمار بنده خدا شهید شد عمار و اویس و اینها همه شهید شدند در آن جا میگوید كه میرویم و برمیگردیم آخرش هم كه كار میافتد دست عمروعاص و اینها و بعدش هم كه قضیه قرآنها را بالای نیزهها میكنند و مسئله به نفع معاویه تمام میشود نه آنها هم صدایشان در نمیآید عین خود مولایشان عین خود استادشان عین خود مربیشان عین خود امیرالمومنین پا به پا پشت سر آن چه میگوید این هم انجام میدهد آن چه انجام میدهد این هم به دنبال میرود در عین حال میدانند كه آخر هم این جور میشود بسیار خب رفتیم و برگشتیم یك مأموریت هجده ماهه فرض كن خدا به یكی میدهد تو هجده ماه خارج از كشور برو فلان جا نمیشود میشود انشاءالله یك مأموریتی كه این هم همین است یك مأموریتی باید بلند شویم از كوفه حركت كنیم و نمیدانم از مدینه حركت كنیم برویم فرض كنید كه به آن سمت شام و آن طرفها جاهای بهتر هم كه اگر بود چه بهتر برویم آن طرفها فرض كنید كه انجام بدهیم بعد هم برگردیم اینها هم همین طور به عنوان یك مأموریت میدیدند.
