
جلسه ۷۰۲
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 19/4/1431
جلسه ۷۰۲
4از آن جایی كه مسئله مرجعیت ارتباط با شوون مردم است از نظر عملی و اجرایی نه تئوری فقط ارتباط با شوون مردم است باید مرجع فردی باشد كه نفس او متصل به عالم قدس باشد و نفسش نفس ملكوتی باشد و نفسش باید مطهر از انجاس و مطهر از اقذار باید باشد تا این كه بتواند مسائل را در ارتباط با افراد كما هی هی مورد ارزیابی قرار بدهد نه بر اساس تمایلات خود تغییر و تبدیل كند نه بر اساس آن مصالح خود متبدل كند بر آن اساس نمیشود و خب الحمدلله دیدیم آن چه را كه بزرگان نسبت به این قضایا میفرمودند اینها همه جامه عمل پوشید و صحت این مطالب اینها خب به اثبات رسید كه بالاخره بیخود نمیگفتند كه باید مرجع متصل به عالم قدس باشد بیخود نمیفرمودند.
این كلام امام صادق علیه السلام: «فامّا مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائنَاً لِنَفسِه حَافِظاً لِدِینِه»1 و اینها این حكایت از ملكه قدسی میكند بیخود مرحوم آقا شیخ حسین حلّی در درس نمیفرمود كه این روایت امام صادق حكایت از مراتب عالیهای میكند در طهارت نفس و در نورانیت روح كه كجا مثل من الاغ میتواند به این جا برسد! این عبارت عبارت مرحوم آقا شیخ حسین حلی است من این عبارت را در همان كتاب «افق وحی» كه داشتم مینوشتم واقعا خجالت كشیدم این عبارت را بیاورم ولی در پاورقی این قضیه را آوردم مثل آن كه آن جا بود یا نه ظاهرا یا در «كتاب اجتهاد و تقلید» این یك مطلب را با یك تفاصیل بیشتری ذكر میكنم من در قضیهای كه مربوط به مرحوم آقا هست كه فعلًا در صدد تنظیم آن هستیم ولی دیدم كه باید گفت یعنی باید گفت كه چه مردانی بودند و دارای چه طهارت نفسی بودند و الان دیگر خبری نیست! الان یك سر سوزنی و یك ناخنی هم دیگر پیدا نمیشود! كسی مثل مرحوم آقا شیخ حسین حلی كه به قول مرحوم والد، علامه حلی ثانی بود ایشان میگفتند علامه حلی ثانی است حاج شیخ حسین حلّی میگوید كجا من الاغ به این عبارت كجا من الاغ! میتوانیم به این مراتبی كه در این روایت امام صادق علیه السلام راجع به اتصال نفس و اتصال فقیه به آن عوالم طهارت و قدس و تجرد است، برسیم؟ كجا میتوانیم برسیم؟! و خوشا به حال آنهایی كه در یك همچنین جاهایی رسیدند و آن وقت افراد دیگر میآیند میگویند كه آقا این روایت چیست! این حرفها چیست! این همین روایت فقط حكایت از عدالت ظاهری میكند این قدر امام علیهالسلام برمیدارد یك بحر طویل میآورد هان عدالت ظاهری است؟! خب میگوید عادل باشید همین طوری كه شما بحمدالله عادل هستید صائنا لنفسه حافظا لدینه مخالفاً علی هواه مطیعا ... اینها حرفهای كیست حرفهای بنده است یا حرفهای معصوم است؟ حرفهای كسی كه كلامش كلام وحی است، امام صادق علیهالسلام كلامش وحی است، حرفهای بنده نیست كه بیاید بگوید عادل باشید، حضرت بیاید بگوید عادل باشید خب چه بگوید بالاخره حضرت چیزی میبیند كه دارد این حرف را میزند! همین طوری كه ما داریم میبینیم و دیدیم، یك چیزی دارد میبیند خب بیخود كه نمیآید این مسائل را بگوید خب بالاخره علی كل حال یك زمانی میآید كه حقایق روشن بشود مردم متوجه بشوند بفهمند كه درد دل اولیاء چه بوده و بزرگان چه چیزی را میخواستند بگویند مردم بفهمند كه وقتی اولیاء میآمدند راجع به آنها چه قضاوت میكنند مردم بفهمند كه از اولیاء تعبیر به كافر و مرتد میكردند!! همین آقایان آنها را نجس میپنداشتند نجس! آقا نجس! بله مرحوم آقا سید محمود شاهرودی آقای انصاری را نجس میپنداشت! و میگفت یك فرد نجس به نجف آمده است بله آقا، مردم باید بفهمند پس كی و چه موقع باید بفهمند؟! نگو نگو نگو آقا چی چی نگوییم؟ این حرفها چیست؟ شخصی مثل مرحوم پدر ما این را پیغمبر زمان خودش به حساب میآورد، مانند او، فرد دیگر او را نجس به حساب میآورد! خب كدام راست میگویند؟! این راست میگوید پیغمبر به حساب آوردن كجا نجس كجا؟ نباید دست بزنی دست بزنی باید آب بكشی معنایش این است دیگر، باید دستت را آب بكشی اینها را كی مردم باید بفهمند؟ كی مردم باید بفهمند كه سراغ واقع بروند؟ كی مردم باید بفهمند كه پس به هر دستی نباید داد دست! بفهمند دیگر باید جریانی پیش بیاید مسائلی پیش بیاید امتحان بله أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَ لَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ مَسَّتْهُمُ الْبَأْساءُ وَ الضَّرَّاءُ2 باید بفهمد باید قضایایی پیش بیاید حقایقی باید روشن بشود برای افراد تا این كه بدانند كه وقتی مرحوم آقای حكیم میفرمود در رسیدن به مرجعیت تبدل موضوع است آن حرف یعنی چه؟ این را مردم باید بفهمند، باید مردم بفهمند كه چرا بین مرحوم حاج میرزا حبیب الله رشتی و بین میرزای شیرازی كه هر دو از شاگردان شیخ انصاری بودند و خود حاج میرزا حبیب الله رشتی آمد حكم به مرجعیت میرزا داد مردم باید بفهمند كه چرا میرزای شیرازی از نجف هجرت كرد رفت به سامراء! این را باید مردم بفهمند باید بفهمند دیگر چرا رفت به سامراء و در آن جا ماند؟! باید بفهمند كه به قول مرحوم آقا تا وقتی كه سر به لحد میگذاریم نیاز به استاد داریم! نیاز به دستگیر داریم! نیاز به مربی داریم! این را باید بفهمند مردم با خواندن اینها مسئله درست نمیشود با خواندن فقه و اصول و اینها قضیه درست نمیشود اگر قرار بود قضیه با این مطلب درست شود آن كسی كه بنده خوانده بودم راجع به مقدمه واجب چهار ماه بحث كرد مقدِمه درست است یا مقدَمه درست است آن شخص میبایستی كه فرض بكنید كه كارش تمام شده باشد آن میبایستی كه به مسئله رسیده باشد در حالی كه میبینیم آن از همه گیرش بیشتر بود! در حالی كه آن از همه مشكلش بیشتر بود!
- وسائل الشيعه ج ١٨ ابواب صفات القاضى باب ١٠ ح ٢٠
- سوره البقره (٢) صدر آيه ٢١٤
