
جلسه ۷۰۲
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 19/4/1431
جلسه ۷۰۲
2این كه شما مشاهده میكنید یك فرد، امروز یك چیزی میگوید فردا یك چیز دیگر علتش همین است امروز یك حرف میزند فردا صد و هشتاد درجه خلافش را میگوید این به خاطر همین است كه در دو حالت مختلف نفسانی است! مغزش كه همان است این مغز و سلولهای مغزی كه تكان نخورده سرجایش است آن چه كه تكان خورده آن حالت نفسانی است كه آن باعث میشود مسائل غیر واقعی در نفس او وارد بشود همین كه آن حقایق علمیه میخواهد بیاید پایین و نفس او را به كار بیاندازد قوای فعالیه ذهنیه او را در تصرفات بخواهد وادارد چون جایی برای خود نمیبیند كه به همان سذاجت خودش بخواهد وارد بشود آن تبدیل میشود به حالت كدورت نفسانی و كدورت نفسانی در فعل تأثیر میگذارد نتیجه جور دیگری از آب درمیآید! دیروز این جور قضاوت میكرد امروز جور دیگر قضاوت میكند دیروز وارد مجلس فرض كنید كه روضه سیدالشهدایی شده بود منبری، آن سخنگو، آن ذاكر حالی داشت هوایی داشت حال و هوا را مجلس تغییر پیدا كرده بود راجع به تصمیم گیریش تصمیم گیری خاصی در آن مجلس برای او پیدا شده بود امروز وارد میشود در یك مجلس دیگر در آن مجلس غیبت است در آن مجلس افراد دنیا هستند در آن مجلس صحبت های غیر خدا زده میشود همه اهل دنیا هستند اصلا یكدفعه راجع به مثلا تصمیم گیریهای دیروز كه هنوز عمل نكرده اصلا امروز فكر دیگری برایش میآمد! هیچ با خودش فكر نمیكند كه چرا دیروز من آن طور فكر كردم راجع به آن افراد امروز این فكر را میكنم چرا دیروز رحمت و عطوفت و شفقت بر من وارد شد؟! خیلی قضیه مهم است! چرا دیروز رحمت و شفقت بر من حاكم شد امروز قساوت حاكم است؟!
یكی از افراد برای من تعریف میكرد میگفت ما در یك مجلسی بودیم خیلی مجلس خوبی بود حال و هوای خوبی داشت، مطالب حافظ و اینها صحبت میشد در آن مجلس من یكدفعه یادم آمد كه فلان كس یك گرفتاری دارد به یكی از افرادی كه در آن مجلس بود گفتم ـ كه قضیه مال خیلی وقت پیش است هفت یا هشت یا ده سال پیش هر روزی هزار تا از این قضایا اتفاق میافتد ـ صدهزار تومان بده به من به فلان شخص بدهم گفت همین الان صبر كن برایش چك بنویسم چون اگر از این مجلس بروم بیرون سر دفترم دیگر نمیدهم! خودش گفت خیلی صاف و رك گفت بیا همین الان بنویسم اگر از این جا بروم سر میزم بنشینم به تو نمیدهم بیا بیا بعد در آورد از داخل كیفش و صد تومان داد و گفت بیا بگیر و برو و وقتی كه رفت گفت الان دیگر به تو نمیدهم! خیلی این قضیه عجیب است خیلی قضیه عجیبی است چرا نمیدهد حالا خودش فهمیده این قضیه را و باید بدهد چون مراقبه این است كه بدهد ولی خب حالا گفته كه چرا نمیدهد؟ چرا در آن مجلس فكرش به رأفت و عطوفت و ترحم متمایل شد؟ چرا؟ چرایی دارد دیگر.
