
جلسه ۷۰۲
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 19/4/1431
جلسه ۷۰۲
16تلمیذ: حالا اگر امیرالمومنین از جانب خدا منصوب نبود، البته این یك بحثی است كه اگر حضرتعالی لطف بفرمائید در وقت مقتضی توضیح دهید. اگر امیرالمومنین امام نبود، یعنی منصوب نشده بود از طرف خداوند و مردم به امیرالمومنین رجوع میكردند و تكلیف میكردند امیرالمؤمنین میپذیرفت حكومت را یا نه؟
استاد: خب بله، چرا نپذیرد وقتی امیرالمومنین حكم خدا را ببیند و تشخیص بدهد.
تلمیذ: حكم خدا نیست، یعنی منصوب نیست، شخصی مثل سلمان است.
استاد: سلمان است، سلمان میداند حكم چیست، قضیه را میفهمد، فرض كنید بنده، نه ولی هستم نه ... همین الان دارم میگویم حالا چرا برویم سراغ امیرالمومنین آن امام بود، من كه نه امامم، نه ولی هستم، یك طلبه هستم با مشاعر محدود و با مدركات محدود و اطلاعات محدود همین اطلاعاتی كه تا به حال در عرض این پنجاه و چند سال من به دست آمده یك فرد عادی هستم اگر همین الان بیایند بگویند الان زمام ایران را به دست شما میدهم، بنده میگذارم میروم آن طرف دنیا! برو بابا! چرا؟ چون از طرف خدا یك همچنین تكلیفی را نسبت به خودم نمیبینم!
تلمیذ: دوتا شد، خواست مردم تكلیف است.
استاد: نه، خواست مردم برای چه كسی تكلیف آورد؟ برای امیرالمومنین آورد و برای حكومتی كه در تحت ولایت امیرالمومنین است ولی آیا من كه نه امام هستم نه ولی هستم و نه اراده و خواست خدا را میدانم چیست؟ این یك طرف قضیه است آیا من هم مكلفم به خواست مردم پاسخ بدهم؟ نه چه كسی گفته است یكی دیگر بیاید، چرا من؟! كی گفته اگر من پاسخ ندهم كارها زمین میماند؟ چطور اینكه خیلی ها میگویند كی گفته؟ نخیر مگر این كه امام علیه السلام بیاد و بگوید كه تو باید این مسئولیت را بپذیری از كجا معلوم است وقتی كه من یك همچنین تكلیفی را نبینم چرا بیایم تكلیفی را بر خودم هموار كنم تحمیل كنم و اسمش را تكلیف بگذارم؟!
