اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 19/4/1431

نسخه عربی

جلسه ۷۰۲

12
  •  شق القمر عزیزم جای خودش، رفتن و شمشیر به كله خوردن جای خودش!! شمشیری زد به سر امیرالمومنین كه كلاهخود را نصف كرد و فرق را شكافت خون آمد! پیغمبر دور سر امیرالمومنین حرز نبست مثل این دعاهایی كه فعلا می‌خوانند و خدا رحمت كند گذشتگان را یكی از افراد حالا اسم نمی‌برم از بزرگان و اینها می‌گفت فلان كس می‌خواست برود برای جبهه در همان جنگ بین ایران و عراق آمد پیش من و من به او یك حرزی دادم گفتم این حرز را زیر لباست بگذار و برو هر جا می‌خواهی بروی برو و این هم رفت راست می‌گفت و دروغ كه نمی‌گفت و من هم آن شخص را دیده بودم الان هم هست این شخص و من دیده بودم می‌گفت ما هر جا می‌رفتیم تیر می‌آمد این طرف می‌رفت گلوله تانك می‌آمد و می‌رفت آن طرف می‌گفت یك چیزی ضد رادار هست منتهی گلوله رادار ندارد این به آن رادار می‌داد به فشنگها گلوله‌ها بمب‌ها هر چیزی تا می‌آمد از آن طرف كج می‌شد و از آن طرف می‌رفت می‌گفت هر كار ما می‌خواستیم می‌كردیم می‌زدیم و جلو می‌رفتیم! نه آقاجان پیغمبر از اینها نبست به امیرالمومنین! دعا و حرز نداد در جیبش بگذارد! خورد و شمشیر هم خورد حضرت دید اگر دومیش بیاید كار تمام است می‌میرد (نره شتر آدم) عجیب و غریب معلوم نیست این عمر بن عبدود مال قوم عاد است یا ثمود است عرض كردم عكسهایی یك نفر برای من آورده بود مال نمی‌دانم كجا حفاری كردند یك اسكلت هایی پیدا كردند یك اسكلت پیدا كرده یك كله دارد این آقایی كه كنارش ایستاده با بیل آن كله چهار برابر آن آقا با بیل است حالا پا و فلان و این چیزها بماند مثل یك زمین فوتبالی مثل گل كوچك حالا بگوییم آن شاید این درست شود خب این هم خیال می‌كنم عمربن عبدود از باقیمانده قوم عاد بود یعنی یك همچنین چیزی نقل می‌كنند یك قیافه‌ای چیز عجیب و غریبی بوده وقتی امیرالمومنین بلند شد گفت من می‌روم آن جا كارش تمام شد! حالا دیگر بقیه‌اش و لعل این كه شمشیر عبدود می‌آمد و حضرت را به شهادت می‌رساند هیچ تضمینی نیست بر این قضیه كه حضرت برود و با این اعتقاد كه نخیر من این را می‌كشم و بعد هم وصایت به من می‌رسد خلافت هم به من می‌رسد! نه! وقتی امیرالمومنین حركت كرد برای رفتن، مثل ما نبود كه فكر كند پیغمبر وعده داده بعد از من انت وصیی و خلیفتی مِن بعدی و كذا و كذا و انت تقضی عنی دینی، نه، وقتی امیرالمومنین رفت، رفت كه برود، دستور آمده، پیغمبر اعلان می‌كند! چه كسی باید برود و من الان هستم تمام شد! تقدیر خدا شاید برگردد این همه بدا داریم این هم یكی از آنها، امیرالمومنین باید برود و شهید بشود باشد بسیار خب دلیلش این است همین امیرالمومنین شب نوزدهم مگر نمی‌دانست شهید می‌شود بلند شد آمد در مسجد این هم دلیلش دیگر، اینهایی كه می‌گویند نه، بنده مشهد یك جایی صحبت می‌كردم، نزد مرحوم آقا یك شیخی آمد و گفت آقا می‌شود گفت هنر نكردی چون پیغمبر گفته، گفتم خب شب نوزدهم می‌دانست یا نمی‌دانست چرا رفت؟! فقط شما بلدید جنبه منفی خودتان را و افكار خودتان را بیاورید مقیاس قرار دهید و .. بزرگان را نگه دارید چون پیغمبر می‌داند و گفته بود كه تو هستی با خیال راحت رفت؟! شب نوزدهم هم راحت رفت چون می‌دانست نمی‌میرد؟! یا نه خودش گفته بود به همه گفته بود وقتش را هم گفته بود و دو روز دیگر هم مانده هفدهم به امام حسن علیه‌السلام فرمود دو روز مانده! تمام شد بعد هم شب رفت اشدد حیازیمك للموت را هم فرمود همه اینها را هم فرمود خود قاتلش را هم برداشت بیدار كرد بلند شو بلند شو می‌دانم چه در نظر داری! كه تمام كوه‌ها به لرزه دربیاید اینها را كه گفت اینها را كه ما درنیاوردیم گرچه امروز زیاد وقتی كه كتاب می‌نویسند می‌گویند همه این حرفها دروغ است!! ولی خب گفته‌اند سبط بن جوزی نقل كرده علمای اهل تسنن نقل كردند آنها نقل كردند قاتل خودش را هم بیدار می‌كند منتهی ا می‌شود مگر كسی لاتلقوا بایدیکم اینها دیگر همه شعر و رهایی است كه افراد می‌زنند ولیكن ما نه ما همه یك چیزی در ذهن داریم خیال پیروزی داریم! خیال برنده شدن داریم! تمام این خیال‌ها را داریم این آخر سر، یك در میلیارد خدا را هم می‌آوریم و می‌گوییم مشیت خدا باید این طور باشد نمی‌دانم تقدیر خدا فرض كنید كه این طور باشد آن را گذاشتیم كنار وقتی كه اگر تقدیر خدا باشد خب تقدیر خدا می‌آید عوض می‌كند، شما را جور دیگر می‌كند و می‌ریزد بیرون زیرو رو می‌شود زمین به آسمان می‌آید آسمان به زمین می‌آید عالم گرد و خاك می‌شود زلزله می‌شود كه چه شده كه تقدیر خدا با تقدیر شما موافق نیفتاده!! خب نیفتاده كه نیفتاده این كه دیگر گرد و خاك كردن ندارد! این كه برگشتن ندارد این همه معلوم می‌شود كه نه آقا تمام این مسائل همه برای سركار گذاشتن بنده و سر كار بوده!! قضیه چیز دیگر بوده! مسئله چیز دیگر بوده! مطالب چیز دیگر بوده صورت دیگری داشته!