
جلسه ۷۰۲
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 19/4/1431
جلسه ۷۰۲
5این قضیه است كه مرحوم آخوند را به این واداشت كه تا این كه این مطالب عرشی را بفرمایند و ما را متوجه این مسائل و قضایا بكنند كه چطور میشود كه انسان به واسطه تبدل حال اصلا تفكرش عوض میشود! بابا این ها را خوانده ولی همین كه خوانده عوض میشود تمام این علوم چه فلسفه باشد چه فقه باشد چه اصول باشد چه تاریخ باشد چه سایر مسائل باشد حكم ابزاری را میماند كه این ابزار در دست افراد بواسطه اراده فاعل تصرفات و كارهای مختلفی انجام بدهد آن اراده فاعل از كجا میآید آن اراده فاعل از كجا آمده آن كه تا دیروز شما حكم به قتلش دادید حالا به خاطر یك قضیه ای كه پیش آمده قضیه ظاهری پیش آمده الان میگوید نه آن حكمش قتل نبوده! چند ماه زندان هم برایش كافی است این چند ماه زندانش را هم ده یا بیست تومان بده به خودم بلند شو برو این تفاوت بین دیروز و امروز برای چه شد؟! یك قضیه ای از دیروز تا امروز این ٢٤ ساعت اتفاق افتاد حالا بگردیم ببینیم قضیه چه بوده؟! ممكن است سه یا چهارتا قضیه باشد طرف زن بوده؟ طرف مرد بوده؟ طرف پول داشته؟ طرف بی پول بوده؟ طرف طرف طرف طرف این بیست و چهار ساعت چه قضیهای اتفاق افتاد كه از اعدام قضیه تبدیل شد به چهار ماه حبس و بعد هم چهار ماه حبس بشود خدا انشاءالله توبه بفرمایید دیگر از این كارها نكنید از این خلافها انجام ندهید این تبدل موضوع است آقاجان تمام درد اینها همین است!
تمام درد پدر ما كه میگفتند كسی باید زمام در دستش باشد كه روحش متصل به عالم قدس باشد به خاطر همین است! آقاجان همین كه دیدید قضیه از چه قرار است به خاطر این مسئله است پس خیلی این مسئله قضیه مهمیاست خیلی مسئله مهمیاست آن كسی كه در مجلس پدر ما شركت میكرد حالا دیگر بیش از این توضیح نمیدهم و موقع خواندن دعا همین طوری اشك از چشمش میآمد و میگفت من این مجلس را فقط نور میبینم انشاءالله این حرفهای ما به گوشش میرسد این مجلس را شاید بشنوند و بفهمند دیگر راه را بیراهه رفتند و میگفت تمام این مجلس نور محض است و حتی وقتی كه ماشینش را حركت میداد پشت ماشین پدر ما آن زمانی كه در تهران بودند حركت میكرد و وقتی كه سفره میانداخت و دوستان را غذا میداد میگفت همه اینها تبدیل به نور شده چرا قضایایی پیش آمد كه همین شخص شروع كرد به سب كردن و متلك گفتن و مسخره كردن و نمیدانم همه را ترسو خواندن و بعد هم راه را جدا كردن و رفتن!! چه قضیهای پیش آمد؟! پدر ما عوض شد؟ مسائلش عوض شد؟ چه شد؟ تو عوض شدی! آن روحانیتی كه آن موقع داشتی الان آن روحانیت را از دست دادی! حالا كه از دست دادی خدایی كه میگویی، دیگر آن خدا نیست! اسلامی كه میگویی دیگر آن اسلام نیست! اسلامِ نفس است! اسلامِ شكم است، نمیتوانی بگویی آن موقع باطل بوده است آن موقع را خودت اذعان داری، اگر یك عكس و فیلم برمیداشتند گریههایی كه میآمد از چشمت همه میدیدند این تعریفهایی كه میكردی از بعضیها آن تعریفها را همه میدیدند درست؟ تو عوض شدی! وقتی كه تو عوض بشوی خدایت عوض شده، اسلامت عوض شده، شریعتت عوض شده، تمام اینها عوض شده! در یك راستای دیگر قرار گرفتی خودت كه سهل است بیچاره آن مردمیكه تو داری برای آنها حرف میزنی چون آنها هم خدایشان خدای زمان شركت در جلسهات نیست فرق كرده با این خدا الان داری با مردم صحبت میكنی با این طرز تفكر الان داری با مردم صحبت میكنی معلوم نیست مردم را به كجا میبری اینها را مردم باید بفهمند اینها را همه باید بفهمند كه به ما گفته بودند حالا نفهمیده بودیم حداقل به ما گفته بودند ولی باید این قضایا روشن بشود كه این خدایی كه الان خدا بله این ضبط هم میگوید این خدا ریشهاش چیست والا این دارد میگوید خدا این ضبطایی كه اینجا هست همه اینها پیچش را بزنید خدا میگویند برای شما، پیغمیر میگویند همه چیز میگوید شعر میخوانند حرفهای خوب میزنند همه این چیزها بر حسب این كه چه در آن گذاشته پس میدهند یك آهن است و یك سیم و اینها است بیش از این كه دیگر چیزی نیست آن ریشه كجاست؟ آن قضیه همان قضیه تبدل موضوع است كه او میآید و مسائل را عوض میكند و فرق میكند.
