اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 18/4/1431

نسخه عربی

جلسه ۷۰۱

9
  •  مرحوم میرزا غیر از مسائل فنی و فقهی و متعارف یك جلسات هم داشته یك شاگردانی هم داشته و اهل مراقبه بله میرزای شیرازی هم در تحت تربیت بود آن هم با مرحوم آخوند ملاحسینقلی ارتباط داشته بله مرحوم آخوند كه در درس شیخ می‌آمده یك جلسات خصوصی داشته از جمله آن افراد میرزای شیرازی بوده شب هم كه شیخ می‌رفته پیش مرحوم آخوند و استفاده می‌كرد و این حرفها شب می‌رفته صبح می‌آمده درس لذا از جمله آن‌ها میرزای شیرازی بوده كه با مرحوم آخوند ارتباط داشته و از او دستور داشته بیخود اینها چیز نبودند بی حساب نبوده كارشان آن وقت میرزا محمدتقی هم با میرزای شیرازی با هم ارتباط خاص داشتند بعضی از شاگردانی داشت كه میرزای شیرازی كه ارتباط خاص بودند

  •  واقعا آنها چه بودند وقتی ما اوضاع فعلی را می‌بینیم باور نمی‌كنیم كه یك همچنین افرادی هم بودند خیال می‌كنیم كه اینها همه تمثیل است و واقعیت خارجی نیست وقتی كه حكم می‌كنند این چند نفر به مرجعیت میرزا ما خیال می‌كنیم واقعا برای ما قابل تصور نیست كه چطور می‌شود یك نفر از شدت ناراحتی به گریه دربیاید و میرزای شیرازی مثل زن بچه مرده گریه كرد می‌گفت چرا این كار را كردی از آن طرف هم حكم شرعی است باید انجام بدهد و میرزا آدمی نبود كه بخواهد دلغك بازی و فیلم دربیاورد این هنرپیشه‌ها هستند فیلم بازی می‌كنند آدم می‌گوید اینها گریه‌شان هم درمی‌آید بزرگان ما هنرپیشه نبوده الان هنرپیشه خیلی زیاد است، هر جا نگاه می‌كنی هنرپیشه هست واقعا چه جور این‌ها مُعرض بودند از دنیا و همین میرزا چگونه از این دنیا اعراض داشتند چه جوری اصلا برای ما قابل قبول نیست آن قدر ما در اطرافیان خودمان و در خودمان فاقد این اتصاف را مشاهده كردیم كه كأن این یك حقیقت خارجیه واقعی برای ما شده و غیر از این نه غیر از این واقعیت ندارد وقتی كه مرحوم آقا رفتند مشهد مسجد را رها كردند من در یك مجلسی بودم كه مجلس حدود چهل نفر پنجاه نفر از ائمه جماعات تهران بودند یك جا روضه بود عصر پنجشنبه ما رفته بودیم آن جا حدود چهل یا پنجاه تا بودند من وقتی گفتم به آنها كه ایشان دیگر رفتند برای مشهد و دیگر در مسجد نمی‌آیند اصلا همه شاخ داشتند درمی‌آورند از حالاتشان عجیب ایشان آقا مسجد را رها كردند مسجد خوبی بود جایگاه مناسبی بود خیلی مسجد جایگاه مناسبی بود به ذهن هیچ كدام از این چهل یا پنجاه تا هنرپیشه نرسید كه آقا ممكن است غیر از مسجد خوب بودن چیزهای دیگر هم باشد كه من و تو از آنها غافل هستیم بعد صاحب مجلس درآمد گفت آخر ایشان آقا مریدانشان این جا هستند چگونه می‌شود كه من دیگر این جا طاقت نیاوردم گفتم بزنم به كاسه ایشان گفتم مرید بایدتابع مراد باشد یا مراد این را كه گفتم دیگر ماستها را كیسه كردند و بله آن آدم معرض دنیا آن پدر ما بود می‌گفت دیگر اسم مسجد قائم را نمی‌خواهم بشنوم اسمش را دیگر نمی‌خواهم بشنوم آن موقع ما فهمیدیم وقتی به ما در تهران می‌گفت یك ساعت در تهران را به اختیار خودم نیستم آن موقع ما فهمیدیم راست می‌گفت ٢٢ سال ایشان تهران بود ٢٢ یا ٢١ سال آن موقع ما آن موقع می‌گفتیم بیا برو مسجد فلان این رفیق آن موقع ما فهمیدیم اینها یك ظاهری بوده فقط یك تكلیفی بوده اسمش را تكلیف بگذاریم دیگر بهتر است یك جامعیت است تكلیفی بوده و منتهی ما این تكالیف را اصالت می‌پنداشتیم تكلیف ممكن است متغیر باشد