اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 18/4/1431

نسخه عربی

جلسه ۷۰۱

5
  •  تلمیذ: این شامل تمام موجودات می‌شود حتی مادیات؟

  •  استاد: احسنت منتهی مرحوم شیخ در این جا نسبت به مادیات كه دارای آن جنبه مادی و ثقل هستند و از تركیب و امتزاج تشكل پیدا كردند این مطلب را نمی‌گویند، فرض كنید كه همان طوری كه عرض كردم حقیقت مائیه با حقیقت ملحیه دو تا است نه آب را شما مالح می‌گویند و نه نمك را بلكه از انضمام بین این دو و از انضمام بین عناصر مختلفه این اشیاء مختلفه به دست می‌آید در آن جا این حرف را ما نمی‌توانیم بزنیم بله ما نسبت به خود آن شیء خارج و عینیت خارج این حرف را می‌توانیم بزنیم چطور این كه قبلا عرض كردیم حتی نسبت به ماده هم ما در اینجا ماده‌ای نداریم آن چه كه هست صورتی است كه برای ما آن صورت به عنوان ماده جلوه می‌كند اما اینكه بین مجرد و بین ماده فرق بگذاریم كه این مجرد و انیت محضه است و ماده از نقطه نظر ماهیت محدد است به این ممیزات ماهوی این را قبول نداریم

  •  در مورد ماهیت همان طوری كه عرض كردیم: ماهیت چیزی غیر از نفس الوجود نیست همان نفس الوجود كه در مرتبه ای قرار گرفته، چطور شما نسبت به ارواح و عقول كلیه یا به نفوس مجرده قائل به انیت صرفه هستید و آن انیت را منافی با امكان نمی‌دانید در عین این كه شیء ممكن الوجود است در عین حال دارای انیت صرفه است و آن انیت صرفه به واسطه اختلاف در مراتب عدمی‌است كه موجب شده آن وجودات خارجیه متمایزه از یكدیگر در مراتب مختلف وجود بیاید همین طور این مسئله نسبت به ماده و مادیات هم هست زیرا ماهیت چیزی غیر از وجود نیست اگر وجود را شما انیت صرفه می‌دانید و آن انیت دارای حقیقت مجرده است آن انیت صرفه در هر رتبه كه می‌خواهد بروز پیدا كند باز همان انیت و حقیقت خود را دارد و آن حقیقت وجودیه و ذاتی تغییر پیدا نمی‌كند. آب، آب است شما وقتی كه آب را می‌ریزید بیرون در دست شما در پیاله آب است وقتی كه در گلدان می‌ریزید باز هم آب است چیزی كه هست از خاك آب عبور می‌كند و رد می‌شود و بعد از آن طرف گلدان می‌آید ولی خصوصیات مائیه آن عوض نمی‌شود حتی اگر بخواهد به نظر شما برود در برگ درخت و برگ درست كند باز آن برگ درخت آب است لذا می‌بینید شما برگ خشك می‌شود و آن مائیت آن تبخیر می‌شود این جنبه مائیت در همه این سلسله مراتب مختلف و ظروف مختلفه وجود دارد چگونه ممكن است یك حقیقت مجرده‌ای كه در ذات او تجرد است و ذات او اقتضای تجرد را می‌كند همین كه به ماده می‌رسد یكدفعه تبدل ذاتی برای او پیدا می‌شود و از تجرد برمی‌گردد و تبدیل شود به جنبه متافیزیكی و آن جنبه فیزیكالی می‌آید تصحیح پیدا می‌كند و خودش را اصلا به صورت دیگر در آورد نه همان جنبه متافیزیكی است منتهی ما چشم‌مان كور است نمی‌بینیم آن حقیقتی كه به قول مرحوم حكیم سبزواری كه مفهومه من اعرف الاشیاء و كنهه فی غایه الخفائی آن كنه فی غایة الخفایی به خاطر این است كه ما آن حقیقت مجرده را نمی‌بینیم ولی اگر به طور صحیح تعقل كنیم آن وقت می‌فهمیم كه همان حقیقت مجرده نوریه كه آن انیت صرف او است و از آن وجود حق تنازل پیدا كرد، در همه این مرایا و اوانی و مظاهر، آن حقیقت ذاتی خودش را از دست نمی‌دهد زیرا ذاتی آن لایتغیر و لایتبدل وقتی كه حقیقت وجودیه دارای تجرد باشد آیا ممكن است در جایی تجرد خود را از دست بدهد پس تجرد ذاتی وجود نیست بلكه عارضی است و وقتی كه عارض بود حقیقت وجود چیز دیگری خواهد شد هذا خلف این كه ما وجود را یك حقیقت مجرده بدانیم و آن حقیقت مجرده ذاتی او باشد این ذاتی باید در همه مظاهر خودش خودش را نگه دارد چطور شد آن بالا كه نفس یعنی به مرحوم شیخ اشراق دیگر نسبت به مسائل دیگر این را نفرمودند فقط در مرتبه نفس دیگر در آن جا و همان عقول مجرده و نفوس ملكوتیه دیگر در همان جا توقف كردند و ای كاش ایشان مطلب را باز توسعه می‌دادند و نسبت به سایر حقایق خارجیه هم این مسائل را می‌فرمودند پس بنابراین ما در خارج هیچ موجود مادی نداریم تمام موجودات همه مجرد هستند منتهی آن تجرد مختلف است بر حسب مراتبی كه دارد ظهورات آن تجرد مختلف است ظهورهایش فرق می‌كند حالا چون فرض بكنید كه این بیست گرم، سی گرم هست پس بنابراین این ماده است نه عزیز من این بیست یا سی گرم ظهور آن تجرد است تجرد خود را با بیست گرم می‌سازد و وفق می‌دهد با سی گرم هم خود را تجرد وفق می‌دهد با یك فیل فرض كنید كه ده تنی هم آن خودش را می‌سازد با نهنگ كذایی هم می‌سازد با كوه دماوند و البرز و نمیدانم هیمالیا می‌سازد با تمام كهكشانها و آن خلاصه سیاراتی كه از ده‌ها میلیون سال پیش نوری با ما دارند نیز می‌سازد با تمام اینها می‌سازد با عالم مثال و برزخ علّی نسبت به اینها می‌سازد با ملكوت می‌سازد یا همه می‌سازد تا برسد به آن صقع وجود كه همان حقیقت وجودیه مطلقه است با همه اینها می‌سازد وقتی كه می‌آید در این جا همین كه به مثال می‌رسد حالا به این دنیا غربیها كه مثال و اینها قبول ندارند همین كه به ماده می‌رسد اسمش را می‌گذارند فیزیك همین كه بالاتر از این می‌رود می‌گویند چون نمی‌دانیم اسم آنرا می‌گذاریم متافیزیك ولی تمام اینها همه در تحت متافیزیك هستند فیزیك و متافیزیك همه اینها می‌روند كنار یك حقیقت باقی می‌ماند آن حقیقت مجرده است كه آن حقیقت مجرده دارای صور مختلف و دارای مظاهر مختلف است چطور این كه در روایات هم داریم نسبت به این قضیه روایات عدیده ای داریم كه فرض كنید كه خداوند تجلی كرد بر حضرت موسی به آن شكل، خداوند تجلی كرد بر رسول خدا به آن شكل جبرائیل تجلی كرد در حالی كه بالش گرفته بود جیرئیل كه بال ندارد كه پر بزند مثل كبوتر نمی‌دانم حالا بالش بزرگتر باشد و كوچكتر باشد تمام آن طرف عالم را بگیرد این طرف عالم را بگیرد و نگاه كرد رسول خدا دید در مقابل جبرائیلش در پشت سرش جبرائیل است در سمت راست در شش جهت این حقیقت علمیه حضرت جبرائیل در آن جا بر رسول خدا می‌آید تجلی می‌كند این كه رسول خدا در این سمت می‌بیند در آن سمت می‌بیند سمت ندارد منتهی چون این مواجهه با این حقیقت تمام وجود او را گرفته است همه جهات را از نقطه نظر مادی این دربر می‌گیرد به این معنا كه ماده‌ای دیگر در اینجا مشاهده نمی‌شود منتهی ظهور آن حقیقت مجرده به این شكل است كه انسان این پدیده را با این ظهور خاص مشاهده می‌كند و چون این ظهور خاص سمت و جهت ندارد تمام وجود خود را منغمر در این ظهور خاص احساس می‌كند نه این كه جبرائیل از آن طرف داشت حرف می‌زد آن طرف ندارد از صقع وجود رسول خدا آن جبرائیل دارد با او تكلم می‌كند و آن حقیقت علمیه اش دارد برای او ظاهر می‌شود و آن صقع وجود چون جنبه خاصی را نمی‌بیند همه جا را می‌بیند نه یك نقطه مشخص را مشاهده بكند كه نقطه دیگر فاقد او خواهد بود در این مسئله خب خیلی مسائل عجیب است آیات قرآن بر همین قضیه همین قضیه حضرت موسی كه از دل درخت صدا درآمد إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوي* وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِما يُوحي1 این واقعه، واقعه عجیبی است مسئله یعنی واقعا همه چیز در قرآن هست منتهی ما چشممان را بسته‌ایم و به این مسائل توجه نمی‌كنیم این درخت را حضرت موسی را در آن موقع درخت دید یا درخت ندید آخر بالاخره بابا ما كر و كور كه نیستیم این قرآن برای ما است یعنی برای همین ما آمده است برای فهم ما آمده است همین طور بیاندازیم یك چیزی برویم این حضرت موسی در آن موقع كه دید إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَي النَّارِ هُدي2 این حقیقت ناریه نار را دید یا ندید ولی نار بود چرا كه گفت نار می‌بینم آن نار یك حقیقت ناریه‌ای بود كه از نقطه نظر ظاهر نار می‌نمود ولی آن نار نبود یعنی ناری كه ما با آن انس داریم مأنوس هستیم كه یا باید توسط فرض كنید كه نفت باشد یا درخت یا بنزین یا غیره باید باشد این سابق آنها را برمی‌د اشتند چكار می‌كردند یك نفر رفته بود یك بنده خدایی رفته بود پیش یكی از آقایان كه الان هم هست خودش برای من می‌گفتم می‌گفت كه رفته بودم آن موقع مسئول یك سازمانی بوده حالا دیگر بیشتر توضیح نمی‌دهم مسئول یك سازمانی بوده گفته بوده آقا این با چه كار می‌كند این دستگاه سازمان با چه كار می‌كند سوختش چیست این هم گفته بود یواش یكدفعه گفته بود دنبه است قربان حالا این ناری كه جناب حضرت موسی دید این چه بود ماهیت او بالاخره این چشمش دید این احساس كرد این را این صدایی كه از این درخت آمد آیا از درخت بود یا نبود درخت بود بابا درخت سرجایش بود ریشه داشت این ریشه ها در زمین بود تنه داشت ساقه داشت برگ داشت درخت بود واقعا قبل از این هم كه حضرت موسی بیاید آن درخت آن جا بود سبز نشده بود روی زمین مثل معجزه امام رضا كه یكدفعه شیر را برداشت همین طوری راه انداخت نه آن درخت بود و در زمین بود منتهی از آن جا صدای انا ربك در آن جا آمد از خود این درخت این صدا آمد از كجای درخت صدا آمد از كدام برگش چرا ما به این چیزها نباید توجه كنیم كه از كدام شاخه صدا آمد از كدام قسمت از این طرف نه آن حقیقت وجودیه انیه كه جناب شیخ اشراق در این جا می‌فرماید این حقیقت وجودیه انیه در آن جا برای حضرت موسی تجلی می‌كند دیگر از كجا آمد دیگر در اینجا معنا ندارد و چون آن نفس و روح آن حضرت موسی متصل به همین حقیقت انیه شده در آن جا دیگر چشم همان را می‌بیند كه گوش می‌شنود فكر احساس می‌كند یعنی آن نفس در اتصالش به آن حقیقت ربطیه وجودیه آن توحید را از این درخت از این حقیقت باید استشمام می‌كند البته برای حضرت موسی در آنجا این قضیه روشن شد قطعا حضرت موسی از این مرتبه هم بالاتر رفته نه این كه رفته برای اولیاء خدا از همه زمین و آسمان این أنا ربّك بالا می‌رود نه این كه این درخت یك درخت مخصوصی بوده خدا اراده كرده است كه از این درخت بشنود و الّا به قول مرحوم حاجی سبزواری

    1. سوره طه (٢٠) آيات ١٢ و ١٣
    2. سوره طه (٢٠) ذيل آيه ١٠