
جلسه ۷۰۱
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 18/4/1431
جلسه ۷۰۱
4این مسئله همان طوری كه عرض شد محل تأمّل است زیرا اولا منظور از كل ممكن زوج تركیبی تركیب خارجی و تركیب مزجی نیست كه مثل سركه و انگبین این دو با هم مخلوط بشوند و یك سكنجبینی فرض بكنید كه در خارج متولد بشود كه با سركه و انگبین فرق میكند بله در اشیاء مادی خارجی تركیبها تركیبهای مزجی است شما نمك را فرض بكنید كه با آب مخلوط كنید این آب نمك به دست میآید شكر را با آب مخلوط كنید شربت به دست میآید دواها اینها را تركیب كنید فلان داروی خاص به دست میآید اینها همه تركیب تركیب مزجی است و نسبت به این مسئله خب درست است ولی صحبت در مجردات است چگونه ما در آن جا تركیب قائل بشویم گرچه آنها از حیث جهت معلولیت و مسبوقیت آنها ممكن هستند ولی آن حیثیت محدده آنها همان نفس رتبه آنها است نه این كه در آنها یك تركیبی هست مختلف و خدا این دو تا را با هم قاطی كرده مثلا حقیقت وجودیه حضرت جبرائیل عبارت است از یك نوع وجود خاص به اضافه یك شیءهای خاص یك امور دیگر این دو با هم تركیب شده كه ممكن است زوج تركیبی یا حضرت اسرافیل همین طور یا فرض كنید كه انوار عقول مجرده همین طور و این به این كیفیت است یا این كه نه همان حقیقت وجودیه نوعیه كه در آن همه مراتب كمال منغمر و منمحی و مندك است آن حقیقت وجودیه در هر رتبه ای كه آن فیاض مشیتش به آن رتبه تعلق بگیرد در همان رتبه یك حقیقت متشخصه عینیه خارجیه بروز میدهد حالا فرض بكنید كه این از آن وجودیه در آن كم است آن كم بودن میشود زوج تركیبی پس بنابراین عدم آن حیثیت كمالیه است كه منضم شده است به این حقیقت وجودیه و این عین خارجی تشكیل شده آمدیم سراغ این عدم آن حیثیت كمالیه است در این رتبه كه او آمده ضمیمه شده این ضمیمه شدن اینها همه ضیق خناق است و الا این كه جنبه العدم كه حیثیتی ندارد تا این كه ضمیمه بشود و یا سلب بشود و یا موضوع قرار بگیرد این را ما از باب تسهیل در عبارت بیان میكنیم كه این جنبه عدمیآمده اضافه شده و آن حقیقت نفسیه در آن جا تشكل و حضور پیدا كرده و همین طور در همه مراتب وجودی نسبت به مجردات در عین این كه آنها ممكن هستند و بدون افاضه علت عدم مطلق هستند در عین امكانشان از دو چیز اینها به وجود آمده است حیثیت اول حیثیت نوریه حیثیت دوم حیثیت عدم آن وجود اضافی، حیثیت نفس رسول الله آن حیثیت نوریه است كه مقام مقام واحدیت است و آن حیثیت عدمش همان حیثیت ذاتیه استغنای عن العله است كه به عنوان صادر اول در آن جا است همین طور صوادر بعدیه تمام آنها دارای حیثیات مختلف همین كیفیت هستند پس جناب مستشكل ما در اینجا چه حیثیت تركیبی داریم تا این كه با آن حیثیت تركیبی ماهیتی در این جا متحقق بشود و آن ماهیت یا در تحت جوهر قرار بگیرد یا در تحت عرض قرار بگیرد ما دیگر در این جا جوهر و عرض نداریم چون جوهر عبارت است از یك موضوع متشخص خارجی كه دارای ماهیتی است و آن ماهیت مركب است از آن امور متعدده كه جنبه جنسیت داشته باشند، جنبه فصلیت داشته باشند و از انضمام جنس و فصل است كه جوهریت و عرضیت اینها تبلور پیدا میكنند وقتی كه آن در این جا ما جنیست و فصلیت را برداشتیم و هر شیء برای خودش یك فصل خاص بود و یك صورت خاص بود و یك صورت نوعیهای بود كه دارای فصل است دیگر در این جا جنسیت و فصلیت شما ندارید تا این كه بخواهید بله عقل میآید یك اشتراكاتی را درست میكند اسمش را جنس میگذارد افتراقات در میآورد اسمش را فصل میگذارد ولی آن حقیقت خارجی متشخصه مشت پركن كه در خارج هست بگویید جنس است یا فصل؟ بگویید تركیبش كجاست؟ بواسطه آن تركیب شما او را داخل در عرض كنید یا آن را داخل در جوهر بكنید به صرف عدم احتیاز حیثیت كمالیه فوق به این مركب گویند عزیز من تا این كه این را بخواهید داخل در تحت جوهر بگیرید پس مسئله همان طوری است كه مرحوم شیخ اشراق در این جا فرمودند كه نفس و روح عبارت است از انیات صرفه كه این انیت یعنی نفس الوجود انیت در مقابل ماهیت است ماهیت یعنی حدود انیت یعنی نفس الوجود نفس الوجود است كه این نفس الوجود نفس ا لوجود ضعیفتر است از آن وجود مافوق كه وجود اطلاقی است آن وجود مافوق كه وجود علت است دارای اطلاق است این آن اطلاق را ندارد.
