
بررسی جایگاه نفس در مقوله جوهر
تحلیل حقیقت وجودی و نقد دیدگاههای فلسفی پیرامون تجرد
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی مبناییِ جایگاه نفس در مقولات فلسفی پرداخته و اشکال مرحوم علامه طباطبایی به مرحوم آخوند ملاصدرا مبنی بر اندراج نفس در تحت مقوله جوهر را واکاوی میکنند. بحث با تبیین حقیقت وجودی نفس و نقد قاعده «کل ممکن زوج ترکیبی» آغاز میشود و استاد با تفکیک میان ترکیبهای مادی و حقایق مجرد، به این نتیجه میرسند که نفس و سایر موجودات مجرد، دارای «انیت صرفه» هستند و ماهیت به معنای حدّ وجود، امری جدا از نفسِ وجود نیست. در ادامه، با استناد به آیات و روایات، به کیفیت ظهور حقایق مجرد در مظاهر مادی اشاره شده و این حقیقت تبیین میشود که تمام موجودات در مراتب مختلف، دارای تجرد هستند. در نهایت، استاد با تأکید بر لزوم اصلاح مبانی فلسفی بهجای تخریب آنها، به اهمیتِ سلوک عملی و اعراض از دنیا در سیره بزرگان اشاره میکنند.
بررسی جایگاه نفس در مقوله جوهر
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی مبناییِ جایگاه نفس در مقولات فلسفی پرداخته و اشکال مرحوم علامه طباطبایی به مرحوم آخوند ملاصدرا مبنی بر اندراج نفس در تحت مقوله جوهر را واکاوی میکنند. بحث با تبیین حقیقت وجودی نفس و نقد قاعده «کل ممکن زوج ترکیبی» آغاز میشود و استاد با تفکیک میان ترکیبهای مادی و حقایق مجرد، به این نتیجه میرسند که نفس و سایر موجودات مجرد، دارای «انیت صرفه» هستند و ماهیت به معنای حدّ وجود، امری جدا از نفسِ وجود نیست. در ادامه، با استناد به آیات و روایات، به کیفیت ظهور حقایق مجرد در مظاهر مادی اشاره شده و این حقیقت تبیین میشود که تمام موجودات در مراتب مختلف، دارای تجرد هستند. در نهایت، استاد با تأکید بر لزوم اصلاح مبانی فلسفی بهجای تخریب آنها، به اهمیتِ سلوک عملی و اعراض از دنیا در سیره بزرگان اشاره میکنند.
بررسی جایگاه نفس در مقوله جوهر
12آن آدم معرض دنیا پدر ما بود و مىگفت: دیگر اسم مسجد قائم را نمىخواهم بشنوم! اسمش را هم دیگر نمىخواهم بشنوم! آن موقع ما فهمیدیم وقتى به ما در تهران مىگفت: یک ساعت در تهران را به اختیار خودم نیستم، راست مىگفت. 22 سال ایشان تهران بود 22 یا 21 سال، آن موقع که بیا و برو مسجد فلان این رفیق... آن موقع ما فهمیدیم اینها یک ظاهرى بود و فقط یک تکلیفى بود. اسمش را تکلیف بگذاریم بهتر است، یک جامعیت دارد، تکلیفى بود منتها ما این تکالیف را اصالت مىپنداشتیم ولی تکلیف ممکن است متغیر باشد. اگر یک تکلیفى خودش مستقر بشود پس همان ضد تکلیف مىشود و همان اصالت پیدا مىکند. مثل اینکه مىگوییم: آقا احساس تکلیف کردیم! برو پى کارت فقط تو احساس تکلیف کردى بقیه نکردند؟! هر کسى را مىبینى میگوید که آقا احساس تکلیف کردیم. چرا دیروز نکردى و امروز کردى؟! ولى احساس تکلیف او درست بود، واقعاً به زور مسجد مىرفت ما این را مىدیدیم واقعاً به زور با اطرافیانش نشست و برخاست مىکرد، عین فنرى که رهایش کنى کره ماه میرود. ایشان اینطور بود. وقتى زمان جدا شدن از رفقاى آن موقع رسید صاف همه را کنار گذاشت. زمانى رسید که یک عده باید تصفیه شوند و با ایشان در متابعت از حق همراهى نکردند، تمام را صاف کنار گذاشت. در عین اینکه نصیحت کرد در عین اینکه صحبت کرد در عین اینکه دلسوزى کرد ولى وقتى که دید نه حساب فرق کرده و نمىخواهند، تمام شد! با ماشین آمدند دم در که ایشان را جلسه ببرند، من آنوقت دهساله بودم بچه بودم و خیلى عجیب بود، گفتند: من نمىآیم! این نمىآیم که ایشان گفتند اصلاً آسمان بر سر آنها خراب شد. عجب! آقا سید محمدحسین ازدست رفت! آقا سید محمد حسین دیگر تمام شد! شما من را براى چه مىخواهید؟! پلو بخورید؟! مجلستان را بگردانید؟! اگر براى این مىخواهید خدا خیرتان بدهد بروید! اگر براى این مىخواهید که از حرفهاى من استفاده کنید چرا عمل نمىکنید؟! من دارم حق را راهبهراه به شما نشان مىدهم لگد مىاندازید؟! یعنى همینکه ایشان گفت: من نمىآیم، با نمىآیم تمام شد؛ یعنى نمىآیم و نمىآیم تمام شد! گرچه تا آخر عمر باز بهخاطر تکلیف گاهگاهى یک راههایى را باز مىکردند که رجوع کنند و برگردند. این کارها را ایشان مىکردند آدم نامردی نبود، لوطىمنش بود. راههایی را باز مىکردند ولى دیگر حساب جدا شد دیگر مسئله جدا شد. این رفتار بزرگان هست که انسان مىتواند کار، رفتار، عمل، فکر و فهمش را روى این زمینه پایه بگذارد و روى این حساب جلو بیاورد و جلو ببرد.
