اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 22/3/1431

نسخه عربی

جلسه ۷۰۰

7
  •  لذا در مورد روح می‌فرماید ﴿قل الروح من أمر ربي﴾ یعنی اصلا در دایره لغتنامه نمی‌گنجد، در دایره وضع الفاظ نمی‌گنجد البته این مسئله در این جا باید عرض بكنم كه مرحوم شیخ در فتوحات بسیار مطالب عالی دارد و همین طور در فصوص ولی همان طوری كه عرض كردم آن حلقه مفقوده را نتوانستند آن طوری كه باید و شاید تبیین كنند یا غافل بودند از این قضیه یا این كه عبارات آنها در این مسئله نارسا است نسبت این جهت این مطلب در حركت جوهریه ان‌شاءالله بعداً، چون من اگر الان بخواهم وارد حركت جوهریه بشوم و پنبه‌او را بخواهم بزنم اصلا به طور كلی مسائل خیلی به هم می‌ریزد ولی فعلا در همین مقدار ما بحث را در همین جا تمام می‌كنیم یعنی نسبت به حركت جوهریه بعدا در قضیه نفس كه در جلد ششم است و همین طور نسبت به حركت جوهریه كه بعدا در موارد دیگر خواهد آمد خصوص در مسئله نفس در آن جا نسبت به این قضیه حركت جوهریه كه این به چه شكلی خواهد بود این را ما ان‌شاءالله در آن جا توضیح می‌دهیم كه آن حلقه مفقوده دیگر در این جا كاملا روشن بشود و جایگاه خودش را پیدا كند و دیگر فقدانی در اینجا مشاهده نشود

  •  اما آن چه كه در این جا باید عرض بكنم این است كه وقتی كه این روح از همان ذات نشأت می‌گیرد چنان كه مرحوم شیخ شهاب الدین ایشان می‌فرمایند كه حقیقت روح عبارت است از یك انیت نه از یك ماهویت این به همین مسئله ایشان می‌خواهند اشاره بكنند كه روح در دایره لغت نمی‌گنجد، روح سیاه است نمی‌دانیم، سفید است نمی‌دانیم نور است این نوری كه الان ما داریم می‌بینیم همین نوری كه الان خورده به دیوارهای فیضیه این كه این جوری نیست بلكه كه صفاء است آن چیزی است كه انسان احساس می‌كند آن نخواهد بود ورود و خروجش در لطافت و اینها در بدن مثل امواج است باز مثل موج نخواهد بود الان شما یك فرستنده یك موجی را بفرستد از این دیوار عبور كند رادیو در آن طرف دیگر می‌گیرد پس معلوم است از این دیوار رد شده این دیوار عایق نبوده دیگر این موجی كه آمده فرض كنید كه رد كرده این ماده را به چه جهتی است به جهتی است كه یك موج لطیف‌تری مواجه با او شده واین نتوانسته در قبال ورود او مقاومت كند وقتی نتوانست مقاومت كند رد می‌شود عبور می‌كند ما هم داریم این طور نیست كه فقط چیز كنیم كه به اصطلاح نباشد نه هستند خیلی در همین خلل و فرج‌های پوست و بدن انسان این طور نیست كه ما الان نگاه كه می‌كنیم بله نگاه می‌كنی اینها همه پیوسته است ولكن قدیمیها هم درست می‌كردند الان هم هست بعضی از انواع روغنهایی كه این‌ها درست می‌كنند شما اگر روی دستتان بریزید بعد از یك مدت از زیر دستتان چرب می‌شود چكه چكه می‌آید بیرون این گذشته دارد می‌آید این جا روغن بنفشه بادام را می‌گرفتند تلطیف می‌كردند چند مرتبه آن را از صافی رد می‌كردند برای مسائل خونی و این مسائل می‌ریختند در دستشان چیز می‌كردند این قدر این باید لطیف بشود كه بعد از یك مدتی نیم ساعتی می‌ماند عبور می‌كرد مرحوم پدر ما می‌فرمودند من خودم این كار را كردم خود ایشان یك روغنی گرفته بودند همان روغن بنفشه بادام بعد از یك مدت می‌گفتند بیست دقیقه طول كشید كف دستم هیچی نبود این زیرش یكی یكی قطره ها شروع كرد چكیدن البته یك مقداری از آن جذب می‌شود این كه می‌گفتند قشنگ این قطراتش و اینها چیز بود یك قاشق غذا خورری بوده می‌گفتند كه قاشق آن موقع ما كوچك بودیم یك چیزهایی یادم می‌آید من هم كوچك بودم كه برایشان آورده بودند یك قاشق غذاخوری الان در این صورت این هست الان همین كارهایی كه دارد الان انجام می‌شود و امروزه آمده فرض بكیند كه در طب امروزی همان یونولیتهایی كه دارند می‌كنند خون را پا را برمی‌دارند می‌گذارند در یك محوطه در آب می‌گذارند بعد به وسیله عبور سیم و الكترود و اینها اشیاء در بدن را می‌آورند شما بعد از یك مدت نگاه می‌كنی تمام آب سیاه شد این سیاهی از كجا آمده این كفها از كجا آمده از پا آمده دیگر مگر پاهایتان جراحت برداشته نه همان است برای ما هم انجام دادند دیگر رفقا می‌دانند انجام دادند و همه هم دیدند اولش چه جوری بود آخرش به اصطلاح چه طوری بود خب این حكایت از چه می‌كند حكایت می‌كند یا اینكه در روایت داریم مستحب است انسان با دست غذا بخورد و این دست جذب می‌كند این روغنها را اول چیزی كه امروزه می‌گویند كه در سر انگشتان اول چیزی كه جذب می‌كند سر انگشتان است این به خاطر همین است دیگر یعنی یكی از موارد جذب كننده در بدن همین سر انگشتانی است كه اینها می‌گیرند و غذا را جذب می‌كنند بدون این كه این غذا وارد معده بشود و خواص دیگری دارد حالا شما نگاه كنید می‌بینید این سفت است سفت را ما داریم می‌بینیم این سفت نیست این همه سوراخ سوراخ است تمام دست ما سوراخ سوراخ است ما داریم این را سفت می‌بینیم ما داریم اینها را پیوسته می‌بینیم همین دیدگاه نسبت به ماده است همین دیدگاه نسبت فرض كنید كه به چیست به روح است این دیدگاه نسبت به ماده اگر تغییر پیدا بكند آن وقت متوجه می‌شویم كه دیگر مسئله تجرد روح و ماده بودن ماده شكل دیگری به خودش گرفته حالت دیگری دیگر به خودش پیدا می‌كند این قدر به ماده به سنگ دیگر نباید ما این قدر اهانت كنیم چه قدر تو سفتی چه قدر تو نمی‌دانم محكمی‌چه قدر می‌گوید نه بابا من سفت و محكم نیستم نگاه كن این آهنی كه این قدر سفت و محكم است همین آهن وقتی كه من می‌آیم در دست حضرت داوود نرم می‌شوم نرم شدم ببینید چقدر نرم شدم آهن است وَ أَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ1 را برای او نرم كردیم حدید كه نرم نیست سفت است اگر می‌توانی شما بكن فشار بده چكش هم بزنی تكان نمی‌خورد اما چرا حضرت داوود این برایش نرم بود این بین حضرت داوود زورش بیشتر بود این حضرت داوود كه این حدید برای او نرم بود زور می‌زد این حدید را نرم می‌كرد نه این با این جوریها نرم نمی‌شود این قضیه اش این چه اعمالی در این جا می‌كرد حضرت داوود حضرت داوود در این جا آن دید مادی ما را از خودش برمی‌داشت می‌آمد با این حدید رفیق می‌شد مأنوس می‌شد او را به خود نزدیك می‌كرد وقتی كه آن حدید نزدیك شد به نفس دیگر در قبال تغییر و تحولات نفس واكنش نشان نمی‌دهد متوجه شدید چه می‌خواهم بگویم چطور این ربط برقرار می‌شود و چطور این می‌آید آن حدید را آن جنبه ذاتی او را آن جنبه‌ذاتی او را با آن جنبه لطافت نفس خود نزدیك می‌كند و وقتی نزدیك كرد دیگر می‌تواند در آن جنبه روحی و جنبه ذاتی او تأثیر بگذارد جنبه عرضی كه دیگر تابع جنبه ذاتی او است او كاری نمی‌تواند بكند والا اگر حضرت داوود همین آهن به این كلفتی را داشت و فرض كنید كه این حالت پیدا نمی‌شود هر كاری بكند آهن آهن است ذاتی هر چیز كه از دست نمی‌دهد اگر قرار باشد این ذاتی باشد ذاتی كه لایتغیر از دست نمی‌دهد این ماده كه در این جا ماده و سفت است ما او را سفت می‌بینیم بین ما و بین قمر كه این فاصله است ما این فاصله را بعید می‌بینیم پیغمبر كه بعید نمی‌بینید برای پیغمبر همین جلو است همین جا آن جنبه روحی و جنبه تجردی او را به خود نزدیك می‌كند و وقتی نزدیك كرد آن وقت می‌تواند در او اثر كند خب این قویتر است این جنبه علّی دارد آن قویتر است وقتی كه در او تأثیر گذاشت ماده به تبع او متأثر می‌شود او هم شكافته می‌شود آن هم به دو قسمت می‌شود خب این حالا خب یك مطلبی بود خارج از این مسائل

    1. سوره سبأ (٣٤) ذيل آيه ١٠