اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکته‌ها و گفته‌های استاد: مکتب تشیّع احیاگر مبانی فطرت ـ 19/3/1431

نسخه عربی

جلسه ۶۹۷

1
  • اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  یكی از رفقا می‌رفت درس لمعه یك نفر در همین فیضیه، می گفت وقتی درب بسته می‌شد می‌گفت: آقا درب را باز كنید شاید آقایان می‌خواهند بیایند! سرش را از كتاب بیرون می آورد ببیند آن طرف كسی رد نمی‌شود، و یكی هم آن جا نشسته بود یك خرده چیزیش می‌شد یواش درب را می بست، دوباره می گفت: آقا این درب را باز كنید شاید می‌خواهند بیایند، این جا نمی‌بینند درس را، ببینند، پناه بر خدا كه شیطان و نفس برای هر كسی از همان راه خودش وارد می‌شود آن هم خوب درسش را بلد است یك چیزهایی خوانده كه به عقل ما تا جایی كه فكر می‌كنیم نمی‌رسد. تمام این درسهایی كه ما خواندیم آن شیطان خوانده است، عالی، با نمره بیست، با هر كسی از راه خودش، از دریچه فهم خودش وارد می شود، با دو نفر یكسان شیطان معامله نمی‌كند برای هر كسی یك نسخه خاص خودش را دارد.

  •  چون دو نفر یك جور نیستند لذا نسخه طرد شیطان هم یك جور نیست هر كسی یك نسخه خاص خودش را دارد، و این اصلا می‌شود یك اصل و اساس برای خیلی از مسائل، خیلی از قضایا چنان وارد می‌شود چنان از روزنه ها وارد می‌شود و مطالب را زیبا، منطقی، شرعی، برای انسان توجیه می‌كند كه لولا توفیق خداوند و اناره او بر قلب و نفس و بر عقل امكان رهایی از دام او نیست امكان ندارد، فقط و فقط توفیق خدا می‌خواهد و آن هم در صورتی است كه انسان اخلاص داشته باشد، صداقت داشته باشد و خدا نشان می‌دهد، راههای مقابله با او را و راههای عدم نفوذ، كه چطور این نتواند نفوذ كند و چطور انسان پاتك بزند نسبت به حمله‌های او و هجمه‌های او، چطور بتواند پاتك بزند، چطور بتواند مقابله كند.

  •  در این سفر اخیر كه ما چند روزی مشرف بودیم شام یك روز با دو یا سه نفری كه در آن جا بر حسب اتفاق با آنها برخورد كردیم، چون من نگفته بودم به كسی، رفتیم سر قبر معاویه بن صغیر، معاویه بن صغیر پسر یزید بوده، نوه معاویه، به او معاویه صغیر می‌گویند از جهت انتساب و سن او هم آن جا نوشته بود، حدود ٢٢ سالش بوده كه فوت می‌كند، البته می‌كشند او را، سمّ به او می‌دهند و او را از بین می‌برند، این معاویه فرقش با معاویه كبیر چه بود؟ چه فرقی داشتند؟ آن معاویه كبیر جدّش بود و آدمی بود كه آمد با مكر و حیله و ظاهرسازی در مقابل امیرالمومنین ایستاد و با لطایف الحیل و ابراز و اظهار همان وسایلی و ابزاری كه در دست امیرالمومنین بود در اجرای امور مثل حد جاری كردن و نماز جماعت خواندن و روزه گرفتن و نماز جمعه به پا كردن ... معاویه هم با نماز جمعه خواندن، خطبه خواندن و حج رفتن و اجرای امور و مسائل را انجام دادن ... مردم هم می‌دیدند كه خب این هم همان است، در جنگ صفین امیرالمؤمنین نماز می‌خواند این طرف، معاویه هم با اصحابش نماز می‌خواند آن طرف، می‌دیدند مردم خب حالا كدام یك بر دیگری ترجیح دارد؟ واقعاً ها، به حسب ظاهر شما بیایید نگاه كنید ببینید كه اگر امیرالمؤمین لحیه و ریش دارد، معاویه هم دارد شاید هم بیشتر داشته باشد، اگر این عمامه دارد آن هم دارد آن هم دارد اگر یك وقتی عرقی چیزی شرابی هم می‌خواهد بخورد نمی‌آمد كه در صف جماعت بخورد، می‌رود یواش با همان رفقای خودش همان عمروعاص ها و اینها آن جا می‌خورند، نمی‌آیند جلوی جمعیت بخورند كه، بالاخره كسی كه بخواهد از راه خدا منحرف بشود شیطان راههای خوبی نشانش می‌دهد، كجا چه كار انجام بده، كجا نده، این جا این كار را نكن مردم می‌فهمند، هان مردم می‌فهمند بد است به ضررت تمام می‌شود، آن جا برو آن كار را بكن یواشكی عیب ندارد مردم نمی‌فهمند، خوب این‌ها چیزهایی است كه شیطان نشان می‌دهد دیگر، این روایت عجیبی كه موسی بن جعفر علیه السلام به هشام بن سالم یا راجع به هشام بن حكم نمی‌دانم ظاهراً هشام بن سالم است راجع به جنود عقل فرمودند در اول كافی است، روایت، اعجاز موسی بن جعفر است كه چطور اصلا این دو صف در مقابل همدیگر قرار دارند.