اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکته‌ها و گفته‌های استاد: مکتب تشیّع احیاگر مبانی فطرت ـ 19/3/1431

نسخه عربی

جلسه ۶۹۷

9
  •  عجیب است كار خدا، ما در همین سفر كه رفتیم دیدیم در یك كوچه‌ای یك اتاقی است، نوشته اند هذا قبر معاویی بن صغیر، مسجدی است روی قبرش نوشته بودند هذا قبر معاویه بن یزید بن معاویه محبّ اهل البیت زیرش هم نوشته بودند اللهم صل علی محمد و آل محمد، محبّ اهل البیت، چه قدر نورانی بود، چه قدر، نشستیم آنجا فاتحه خواندیم، انا انزلناه خواندیم، چه كار كردیم از او طلب شفاعت كردیم، چرا؟ چون در راه امیرالمؤمنین شهید شد، سمّ به او دادند. و من وقتی كه به آن رفقا می‌گفتم طلب شفاعت بكنید یك خرده جا خوردند گفتم این در راه مولا شهید شده، قرب دارد، ما باید از او طلب شفاعت و من این را احساس می‌كردم، در وجود خودم احساس می‌كردم كه باید از او طلب شفاعت كنم، ٢٢ سالش است من ٥٤ سالم است، خب باشد، عقل به سن است او یك جوان بود حالا من به خیال خودم فلان و ... این حرفها چیست؟ او آمد و حق را گفت و رفت، ٢ ماه هم بیشتر خلافت نكرد، ٢ ماه، رفت، خدا نجاتش داد البته خب معملش خیلی مؤثر بود در این قضیه، بالای منبر گفت پدران من غصب خلافت كردند و این خلافت مال اهل بیت است و من از منبر پایین آمدم و خلافت را خلع كردم مادرش گفت ای كاش لكه حیضی بودی كه از من خارج می‌شدی، چه می‌شدی، تو را نمی‌زاییدم، گفت هر چه می‌خواهی بگو، مادرم هستی باش، مخلصتم هستم، نوكرت هستم، دست و پایت را هم می‌بوسم، ولی وقتی كه صحبت دین است، وقتی صحبت حق و اعتقاد است مادر بی مادر، پدر بی پدر، ادب را دارم، احترام را دارم اینها همه دستور كیست؟ دستور ائمه است.

  •  ٢٠ روز بعد از خلع خلافت، سم دادند به او و شهیدش كردند و او را كشتند، كه نماند، خب می‌آید بیرون دیگر و می‌رود در كوچه و بازار، مردم چه می گویند؟: این همان است، پسر یزید است، همان است كه بالای منبر گفت این خلافت حق ما نیست، لذا این باید از بین برود، زود كلكش را بكنید، می‌بینید این تكرار تاریخ همیشه یك خط است، از زمان آدم شروع شده حالا تا به امام زمان چه بشود، یك خط همین طوری می‌رود جلو، زود سر به نیست كنیم، مدرك را از بین ببریم، مدرك و سند حقانیت علی را از بین ببریم، سند حقانیت چیست؟ جناب معاویه صغیر، باید مدرك از بین برود، باید سند از بین برود باید مدرك خفه بشود، باید سند خفه بشود، باید كسی نفهمد، ببینید یك خط هان هان یك خط دارد حركت می‌كند و این نتیجه‌اش چیست؟ چه كسی برد؟ جدّت هفتاد و چند سال، هفتاد و پنج یا شش سال آمد و زندگی كرد خیلی خب یك ٢٠٠ متر یا صد و خرده‌ای متر پایین‌تر قبر جدش معاویه هم آن جاست آن قدر سگ رفت در آن جا تغوط كرد آن قدر گربه و حیوانات رفتند در آن جا تا جایی كه درب آنجا را بستند، مزبله است چند دفعه خواستند قبر معاویه را بردارند برای آن گنبد و بارگاه بسازند هر كه آمد این كار را كرد خدا درب و داغونش كرد خدا درب و داغونش كرد، عبدالسلام عارف آمد پول بفرستد در مجلس تصویب كرد كه ٢٠٠ هزار دینار عراقی بفرستد برای شام، رفت بصره از بصره آمد هلی كوپتر رفت هوا، بمب گذاشته بودند در هلی كوپتر او، البته الان می‌گویند چرخ بال بال یك همچنین چیزهایی می‌گویند بال بال ما همان هلی كوپتر را بلد هستیم همان را می‌گوییم هلی كوپتر دیگر، بابا مثل آدم بگویید هلی كوپتر، چرخ و فلان دیگر چیست، بمب گذاشتند رفت هوا عبدالكریم قاسم آمد، البته عبدالكریم قاسم قبل از عبدالسلام عارف بود، عبدالكریم قاسم آمد برای معاویه پول بدهد حتی در هیأت وزرا تصویب كردند هنوز تصویب نشده بود كه كودتا شد بعد هم درب و داغونش كردند كشتند این دو تا عبدالسلام هم كه این كار را كرد آمدند به برادرش عبدالرحمن گفتند، عبدالرحمن عارف آدم بهتری بود تا آن عبدالسلام و اینها قبل از این كه این بعثی‌ها بیایند حسن البكر و نمی‌دانم این دم و دستگاه و اینها بیاید عبدالرحمن بود لذا در زمان عبدالرحمن عارف ارتباطات ایران و عراق خیلی ارتباطات خوبی بود مردم خیلی می‌رفتند می‌آمدند آزاد بودند یادم است در همان زمان در ایام محرم خیلی ها با ماشین‌هایشان آمده بودند در همان كربلا می‌دیدیم ماشین‌های ایرانی را می‌دیدیم خیلی ارتباطات خوب بود بعد بعثی ها آمدند كودتا كردند و همه چیز را خراب كردند بعد عبدالرحمن گفت با همان دوتایی كه برای قبل از من بود برای هفت پُشتم بس است همان جریانی كه برای همین عبدالكریم قاسم برای داداشش عبدالسلام ... نه بابا بگذار معاویه همان طوری كه می‌خواهد باشد، الان مزبله است الان بیایید نگاه كنید این یكی ٢٢ سالش بود ولی چون حق گفت بیایید نگاه كنید ببینید چه بساطی دارد آن یكی هفتاد و چند سال عمر می‌كند چون باطل بود الان بیایید نگاه كنید كه چه وضعی دارد، چه خصوصیتی دارد، آدم نمی‌تواند اصلا رد بشود از جلوی قبرش، وضع ظاهریش آن طوری است چه برسد به باطنش، خدا می‌داند، حالا اینها مال چیست آقاجان؟ اینها مال در راه بودن است دیگر، آدم در راه بیاید خودش را قرار بدهد یا این كه نه، هی بیاید كنار و بعد هم شروع كند به مسائل دیگر و مطالب دیگر و به چیزهایی كه خلاصه از این مسائل كه خب زیاد است برای همه، برای همه هست.