
جلسه ۶۹۷
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد: مکتب تشیّع احیاگر مبانی فطرت ـ 19/3/1431
جلسه ۶۹۷
4بعد چه میكند میروند و میآیند و این مسائل را انجام میشود افراد هم میگویند به به این معاویه به این صافی و خالصی به این سادگی به این امینی، فرستاد چند نفر را، علی آمد كشت، ای ای داد بیداد كشتن عثمان كم نبود حالا آمد ترتیب چهار نفر را هم داد، این دیگر چه علی است؟ نگذاشت اینها به شام برسند، عجب عجب حالا دیگر باید رفت و هر چه معاویه گفت حالا باید گوش داد معاویه هم چه میخواست؟ همین را، هر چه گفتم راست بوده ببینید، شما خبر نداشتید من خبر داشتم، ببینید شما اطلاعاتتان كامل نبوده من خیلی جاها اطلاع دارم، نمیدانم مسائل به گوشم میرسد و تحقیق میكنیم حالا دیگر حرفهای دیگری هم میزنم مثل این، درست است اینها همه كارهای معاویه است همه كارهای معاویه است بیا برو جنگ كن مردم را از طرفین به كشتن بده از این طرف به كشتن بده از آن طرف به كشتن بده، بچه ها را بی پدر كن زنها را بی شوهر كن مادرها را بی پسر كن، فساد در جامعه به وجود بیاور خب اینهایی كه میمیرند و كشته میشوند معلوم نیست چه میشود دیگر؟ همه برای چیست؟ برای این كه بابا در مقابل حق و صدق علی میخواهیم بایستیم همهاش مال این است در مقابل حق علی و صدق علی و صفای علی و امانت علی و اخلاص علی ما میخواهیم بایستیم و آن حق را نمیخواهیم بپذیریم آن اخلاص را نمیخواهیم بپذیریم، اینها همه مال چیست؟ خیلی خب بعد هم دیدید كه قضیه به كجا رسید؟
اما امیرالمؤمنین چه؟ آن امیرالمؤمنین هم نیاز به پیراهن عثمان دارد؟ نیاز به پیراهن عثمان ندارد امیرالمومنین هم نیاز به نقشه كشی دارد؟ شب بنشیند نقشه بكشد كه فردا چه كار كنم؟ این كلك را بزنم این را بروم به او بگویم، آن دروغ را به او بگویم یك نامه دروغ به او بنویسم، مصلحت است دیگر، به مصلحت حكومت است و اشكال ندارد امیرالمومنین چه میفرماید؟ امیرالمؤمنین میفرماید مشروعیت حكومت من به ابراز و اظهار صدق است، این است قضیه، تا زمانی حكومت من مشروع است كه مردم از من راست بشنوند، اگر روزی آمد كه مردم از من دروغ شنیدند آن روز خود به خود مشروعیت ساقط میشود، من دیگر امیرالمؤمنین پس از رسول خدا نیستم چرا چون اسلام بر اساس صدق نازل شده است وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ1 آیه قرآن است ما این احكام و شرایع و وظایف و تكلیف و رسالت تو را به حق فرستادیم آن وقت از تو دروغ بشنوند ای رسول خدا؟ این كه منافات دارد، خدا میگوید ما تو را به حق فرستادیم آن وقت مردم بیایند از رسول خدا چیزی به دروغ بشنوند مردم بیایند بگویند كه خدا میگوید كه ما به صدق فرستادیم مردم میگویند این كه به صدق فرستادی بیا ببین چه میگوید خدا میگوید این رسالت ما رسالت به حق است در هر جایی كه هست در آن جا حق است و در جایی كه حق است آن در آن جا حضور دارد در هر جا كه صدق است رسالت من حضور دارد، اگر یك یهودی در منزلش آمد به عیالش راست گفت چون راست راست است نه راستی كه فقط برای مصلحت و این ها باشد نه، یك یهودی آمد به عیالش راست گفت و این راستی را بر این اساس گفت كه دروغ خلاف است و حق باید مطرح بشود در آن لحظه با رسول خدا است در همان لحظه، چون اسلام بر اساس حق آمده است اسلام بر اساس صدق آمده است، در سایر اعتقادات هم مخالف است در سایر اعتقاداتی كه دارد در مقابل رسول خدا است، در عدم اعتقاد به رسالت پیغمبر مقابل رسول خدا است، در انكارش مقابل است، حالا باید ببینیم انكار دارد یا ندارد؟ مستضعف است، هر چه هست آن دیگر مطالب دیگر است اما در هر مرحلهای كه در آن مرحله این یهودی آمد حق را به خاطر حق بودنش ابراز كرد آن جا با رسول خدا است، چرا؟ چون رسول خدا یك آدمینیست كه فقط منحصر به ١٤٠٠ سال پیش بوده و یك گوش و ابرو و بینی و چشم و سر و بدن و پا و وزن این طور و قد این طور و كم و كیف این طور رسول خدا عبارت است از واسطه نزول حق و تثبیت حق در عالم وجود این وجود رسول خدا است هر جا كه حق وجود دارد آن جا پای رسول خدا در آن جا وجود دارد.
- سوره الاسراء (١٧) آيه ١٠٥
