
جلسه ۶۹۷
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة نکتهها و گفتههای استاد: مکتب تشیّع احیاگر مبانی فطرت ـ 19/3/1431
جلسه ۶۹۷
2هر كاری كه او میكند این هم میكند، هر كاری، منتهی صحبت در تزویر است در توجیه است، در تأویل است، كاری كه او میكند نیاز به تأویل ندارد نیاز به توجیه ندارد چون حق است حق كه توجیه نمیخواهد، حق كه تأویل نمیخواهد، حق كه بزك كردن نمیخواهد، حق كه جا انداختن نمیخواهد، جا انداختنش فقط صحبت كردنش است برای مردم، ولی باطل جا انداختن میخواهد توجیه میخواهد تأویل میخواهد، تا آن بطلان را بیاورند بیاورند بیاورند برسانند به حق كه این حق است، خیلی راه باید طی بشود خیلی مسیر باید طی بشود كه این باطل از بطلان خودش حركت كند و همین طور جلو بیاید بیاید و با هر كسی در همان مرتبه خودش توجیه بشود، بعضیها خب بالاخره چیزی سرشان میشود آنهایی كه در زمان معاویه بودند همه گاو و گوساله كه نبودند، چیزی سرشان میشد حالا عموم الناس غالب افراد، خب اینها فوراً با یك مطلبی كه شما نقل بكنید ...
یك وقتی یك كسی آمده بود یك مطلبی از مرحوم آقا نقل كرده بود كه بله ایشان درباره فلان، فلان را فرمودند من هم اتفاقا در آن جلسه بودم بعد از فوت ایشان بود، وقتی كه مرحوم آقا این را گفتند خود من هم بودم حالا اگر نبودم باز یك مسئلهای، خودم حضور داشتم من دیدم تمام افرادی كه در این مجلس هستند این را پذیرفتند گفتم آقا جان چه میگویی؟! من خودم در این جلسه بودم كه ایشان این حرف را زدند، ایشان را گفتند و هیچ ربطی به این قضیه ندارد، توجه میكنید یك حرف عادی برای همه افراد میشود حجّت و این كسی كه این حرف را زده بود یكی از رفقا بود، یكی از افرادی بود كه مسئله را مطرح كرده بود، میشود حجت و به آن ترتیب اثر میدهند، در حالی كه اصلا پوچ پوچ پوچ یعنی به اندازه نیم هم در این جایگاه صد جا نداشت نیم هم به آن نمره نمیدادند یك حرفی كه اصلا نه ایشان گفتند و نه مقصودشان بوده بلكه مقصودشان هم عكس بوده صد و هشتاد درجه این طرف بوده میآید مطرح میشود و همه هم میپذیرند اصلا نمیگویند آقا این درست است؟ درست نیست؟ تحقیق كنیم، اعتقادش را میخواهد بر این مترتب كند زندگیش را میخواهد این جا بگذارد، در همان زمان هم همین طور برمیدارند پیراهن عثمان را میآورند میروند بالای منبر همین مردم میروند آهای مردم ببینید این پیراهن عثمان است این كه دیگر چشم بندی نیست این پیراهن پیراهن عثمان است دیگر چشم بندی نیست، این هم چهار انگشت اهل بیت مكرمه خلیفه مسلمین این ها این هم لابد چهار تا انگشت را هم سیخ كرده بودند آوردند نشان بدهند و این هم مال این و پس بنابراین حركت كن حالا یكی بلند نمیشود بگوید بابا این پیراهن را تو از كجا آوردی؟ چه جوری گیر آوردی؟ كی آمده به تو بدهد؟ آیا در آن قضیه خودت بودی؟ نبودی؟ چه جوری انجام شده؟ چه افرادی بودند؟ چه ارتباطی به علی دارد؟ هیچ كس این حرفها را اصلا نمیزند همین پیراهن عثمان و تمام شد، ببینید درد جامعهای كه از عقل بهره ندارد همین است كه بیاید با یك پیراهن عثمان بیاید جنگ راه بیاندازد بر علیه امیرالمؤمنین، غیر از پیراهن عثمان كه چیز دیگر نبود، نتوانستند بگویند علی آمده جلوی مردم بالای منبر شراب خورده نعوذ بالله، این را كه نمیتوانستند بگویند نمیتوانستند كه بگویند كه علی نعوذ بالله تجاوز كرده، این را كه نمیتوانستند بگویند، نمیتوانستند بگویند كه علی آمده از دین پیغمبر برگشته خب اینها چیزهایی نیست كه فرض بكنید كه مردم بخواهند بپذیرند و برای مردم یك مسئله تحریك كننده یك مسئلهای كه از نظر ظاهر خیلی از عواطف را میتواند تحت تأثیر قرار بدهد با همین یك مسئله پیراهن به اضمحلال و انمحاء و محو ولایت امیرالمؤمنین باید رفت! یك پیراهن عثمان یك پیراهنی كه نگاه كنید كه یك متر دو متر هم بیشتر فرض كنید كه پارچه نبرده، حالا چند لكّه خونی هم كه فرض بكنید كه به او هست و اصلا یكی میگوید بابا شما آمدی گوسفند سربریدی، روی پیراهن عثمان خون گوسفند فرض كنید ریختی، همه مردم تا نگاه به این پیراهن عثمان میكنند اوه اوه اوه میكنند گریه و شیون و واخلیفتاه و بعد هم میآیند و جانشان را به خطر میاندازند شمشیر به دست میگیرند بیایند به جنگ كی؟ به جنگ امیرالمؤمنین، به جنگ امیرالمؤمنین میآیند كه ما در فراز منبر معاویه در شام پیراهن عثمان را دیدیم و مسئله تمام است دیگر، حالا امیرالمؤمنین هی بیاید بگوید كه پیراهن عثمان دیدید كه دیدید این درست این خون گوسفند هم نبوده اصلا خون خودش بوده ولی به من چه ربطی دارد؟ چه ارتباطی به من دارد؟ خیلی خب پیراهن عثمان مرا چه سنم! بلند شوید بروید تحقیق كنید ای گاوهای شام و ای گوسالههای دمشق بروید تحقیق كنید كه علی در این قضیه پیراهن عثمان چه نقشی داشته؟ خیلی خب به هر نتیجه كه رسیدید امیرالمؤمنین میگوید من قبول دارم، برو تحقیق كن، تحقیق كن ها، نه این كه از هر كسی بشنوی و بگویی مطلب تمام است و ... برو تحقیق بكن بعد به هر نتیجه رسیدی، تحقیق هم كه میدانی تحقیق صادقانه و خالصانه نه تحقیقی كه از اول عاقبتش پیداست و نتیجهاش مشخص است آن تحقیق دیگر صادقانه نیست، ماست مالی است، از بین بردن قضیه است، معاویه میگوید بله بله تحقیق بفرمایید بفرمایید یكی از جمله آن مصادر تحقیق عمروعاص اینجا گرفته نشسته و برویم برای تحقیق، به روباه گفتند شاهدت كیست؟ گفت دمم، عمروعاص نشسته بروید تحقیق كنید او هم كه از شارلاطانهای روزگار، از آنهایی كه معاویه را درس میدهد، جنگ صفین همهاش زیر سر عمروعاص میگشت، معاویه خیلی كارهای نبود، آخرش هم كه دیدید عمروعاص آمد قضیه را به صورت دیگری درآورد، معاویه مانده بود من این مسئله را انشاءالله اگر خدا توفیق بدهد در فرق بین امام و غیر امام در جلد سوم اسرار راجع به آن توضیحی میدهم افق دید امام علیه السلام و كیفیت جهان بینی او با جهان بینی ما و افق دید ما و امثال ما چه میزان است؟ و چه قدر تفاوت دارد؟ خب دیگر كی؟ مُغیری بن شُعبه بفرمایید، ایشان در این جا حضور دارند، دیگر كی؟ مروان، اینها صحابی رسول الله هستند! آنها كی هستند؟ آنها كسانی هستند كه در جنگهای كذا شركت كرده بودند، با پیغمبر بودند ... میآیند نگاه میكنند عجب آدمهای خوبی همه ریش، عمامه آن موقع همه عمامه داشتند دیگر، مثل حالا نبود كه همه كت و شلواری و فلان و اینها باشند همه عمامه داشتند و عمامهها هم خب تفاوت داشت، عمامه این قدری داشتیم، این قدری داشتیمف بعضی عمامهها این قدر است و بعد سن كه میرود بالا هی بزرگ میشود آدم نگاه میكند كه ا پانزده سال پیش بیست سال پیش یكطور دیگر بود الان اصلا كله در عمامه گم شده، خب آنها دیگر لابد مراتب فضل است! این عمامهها بوده این اوضاع بوده این مسائل و قضایا بوده این چیزها بوده و راه تحقیق را هم معاویه خودش نشان میدهد حالا اگر به معاویه بگویند خب جناب معاویه ما میرویم در مدینه یك گروهی به نمایندگی از طرف افراد میرویم در مدینه چهار نفری و تحقیق میكنیم و نتیجه تحقیقمان را ... شما حالا دست نگه دار، پیراهن عثمان را بگذار پایین، یك چند روزی منبر نرو یك چند روزی فتنه انگیزی نكن بنشین در خانهات یك چند روزی، ما چند نفری میرویم از طرف شام از طرف این مردم میرویم در مدینه و تحقیق میكنیم و میآییم صادقانه و خالصانه نتیجه تحقیقمان را به همه اعلان میكنیم از جمله خود سركار اول نمیآییم پیش تو و بگوییم چه بگوییم و چه نگوییم، این جوری نداریم، تحقیق است دیگر، اگر تحقیق نباشد خب اصلا از اول نمیرویم اگر گزینشی قرار باشد گزارش داده بشود اصلا نمیرویم، خیالمان راحت، برویم یا نرویم تكلیفمان را تعیین بكن و اگر هم رفتیم گزینش هم نمیكنیم كه آقا این را بگو این به صلاح نیست این به صلاح جناب حضرت معاویه نیست همان كه بوده همان را میآییم و برای مردم بیان میكنیم حالا مردم خودتان میدانید و این تحقیق ما هر كاری دلتان میخواهید بكنید.
