
جلسه ۶۹۶
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 11/2/1431
جلسه ۶۹۶
8البته آنچه كه مرحوم آخوند در اینجا میفرمایند این مسئله خالی از دقت نیست نه، همین طوری كه ما میگوییم مرحوم آخوند در این جا میخواهند این را بفرمایند كه شما نگاه نكنید كه نفس یك امر جدایی است بدن یك امر جدایی است از آن بالا پشت بام دارد نگاه میكند كه این كار را بكن نه نفس میآید و روح به واسطه تجردی كه دارد میآید این ماده را در خود هضم میكند ماده و جسم را در خود حل میكند به طوری كه شما دیگر دو چیز نمیبینید بدن نمیبیند نفس ناطقه است كه دارد میبینید و واقعا هم همین طور است یعنی كار بدن كه دیدن نیست بدن كه عرضه ندارد اگر میتوانست وقتی كه مرده بود چرا نمیبیند؟! نفس ناطقه است كه دارد میبیند نفس ناطقه است كه دارد میشنود نفس ناطقه است كه دارد احساس میكند نفس ناطقه است كه دارد آن شم و بویایی را دارد درك میكند منتهی این نفس ناطقه به واسطه تجردی كه دارد به واسطه آن تجرد قابلیت تلبّس به دو لباس تجرد و ماده دارد چون تجرد دارد میتواند خود را بكشاند بیرون از این بدن و ارتباطش با بدن قطع كند و به واسطه وجود مستقلی كه دارد خودش دارای افاعیل خاص خودش باشد كارهای خاص خودش بكند تصرفات خاص خودش باشد مشاعر و علوم و معارفی كه خودش میتواند درعالم خودش درفضایی غیر از این فضا داشته باشد و همین طور میتواند خودش را بیاورد پایین پایین پایین در سطح ماده و همنشین بشود با ماده به طوری كه بگویند این آن است خوب همین بدن دارد میبیند همین نفس همین نفس دارد گوش میدهد و همین نفس لذا ایشان میفرمایند از نظر ماده است فعلا ولیكن در اینجا یك مسئله باز دقیقتر از این هم به اصطلاح وجود دارد فهی من حیث الفعل من التدبیر و التحریك مسبوقی باستعداد البدن مسبوق به استعداد بدن و مقترن به او است واما از حیث ذات خودش و حقیقت خودش و فمنشأ وجودها و منشأ وجودش جود المبدأ الواهب لا غیر جود مبدأ واهب است و غیرا نیست كه آن هم مجرد است فلا یسبقها من تلك الحیثیة الاستعداد البدن دیگر از این نظر استعداد بدن دیگر قبل از او نیست آن از یك جای دیگر دارد میآید ولایلزمها الاقتران لازم نیست كه اقتران در وجود او پیدا بشود نه آن برای خودش جدا و خاص خودش و احكام خاص خودش را دارد ولایلحقها شیء من مثالب المادیات الا بالعرض، بالعرض از این امور مادیات میآید به او ملحق میشود ولیكن در واقع و در ذات خودش هیچ نیازی به ماده و مادیات ندارد فهذا ما ذكرته در دفع این ایراد علی تلك القاعده فانظر الیه بنظر الاعتبار اذمع وضوحه لا یخلوا عن غموض همان طوری كه ایشان اشاره كردند كه در این جا مسئله خالی از غموض نیست و یمكن شاید منظور ایشان كه این مسئله را میگویند اشاره به همان مطلبی باشد كه ما در باب صورت نوعیت نفس گفتیم ممكن است این طور باشد و یمكن تأویل ما نقل عن افلاطون الاهیفی باب قدم النفس الیه بوجه لطیف خب دیگر آن افلاطون هم قائل به همان روحانیت الحدوث بدن است
