
جلسه ۶۹۶
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 11/2/1431
جلسه ۶۹۶
5این مسأله كه خُب تا این جا عرض شد انشاءالله تتمه آن در بحث حركت جوهریه كه ما در آن جا این را میگوییم. این را گفتم كه اگر میشود تا آن جا بخوانید كه مسأله به یك جایی برسد ظاهرا دیگر چیزی نیست.
فكون النفس جوهراً مجردا و ان كان حقا مرحوم آخوند میفرماید این كه نفس جوهر مجرد است صحیح است لكن كونها مقومه لوجود الجسم از آن جایی كه مقوم وجود جسم است صادقا علیها این صادقا خبر برای كون است كون اول صادقا علیها صدق میكند بر آن صورت و علی الجسم بالمعنی الذی هو باعتباره مادی و بر آن جسمیكه به آن معنا به آن اعتباری به آن اعتبار ما جسم را ماده بدانیم صدق میكند الجسم این فاعل برای صادق است اسم فاعل در این جا فاعل میگوید بالمعنی الذی هو باعتباره جنس به همان معنایی كه این جسم به آن معنا جنس است لیس باعتبار كونها ذاتا جوهری منفردی نه به اعتبار این كه این نفس داری ذات جوهری است به آن اعتبار نه، آن وجود فی نفسه دارد و برای خودش است به اعتبار وجود لغیرهاش و به اعتبار تعلقش به این جناب ماده است كه در این جا عنوان صورت نوعیه به خود میگیرد و داخل میشود در تحت همان قانونی كه ما گفتیم صورت نوعیه عرض لازم خاص است و دیگر جوهر نیست فان كونها حقیقی احدیی شیء و كونها حالًا من احوال البدن شیء آخر اولی وجود فی نفسه است ذاتش در صورت احدیتی است كه ثانی ندارد این در مقام ذات خودش محفوظ است و مربوط به خودش است ولی چون آمده و تعلق به بدن گرفته این در این جا عنوان صورت نوعیه پیدا كرده و صورت نوعیه هم كه عرض لازم خاص است و جوهر نیست، به این حساب میشود گفت كه جوهر نیست و در تحت آن قاعده كلی ما كه صورت نوعیه عرض لازم و خاص است داخل میشود پس بنابراین جنس را از او نمیتوان اخذ كرد چون اخذ جنس از ذاتیات باب ایساغوجی باید باشد و عرض لازم خاص ذاتی نیست نظیر ذلك نظیر این مطلب ما یقال فی دفع ما یرد علی قاعدی الحكما كه در این جا در دفع این گفته میشود نقضی به قاعده حكما وارد میشود كه اتفاقا این خیلی عجیب است كه تأیید همان مطالب ما را میكند ایشان فرمودند كه قاعده كلی این است كه ان كلّ حادثٍ یسبقه استعداد ماده هر حادثی كه به یك استعدادی قبل از آن حادث مسبوق به یك استعداد باشد آن حادث باید حوادث مادی باشد نمیشود حوادث معنوی باشد كه در مرتبه ابداعیات و اینها باشد انتقادی كه شده انتقاد شده به نفوس مجرده كه این ها حادث هستند نفوس مجرده در عین حال كه اینها مجرد هست در عین حال هم حادث هستند شما خودتان میگویید جسمانیة الحدوث و روحانیه البقاء این نفوس مجرده كه اینها در عین تجردشان حادث هستند
