اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 11/2/1431

نسخه عربی

جلسه ۶۹۶

4
  •  قضیه‌ای نقل می‌كنند راجع به حضرت موسی و پدرزنش پدرزن حضرت موسی كه ده دوازده تا دختر داشت ـ حضرت شعیب ـ و بله او رفت دختر شعیب را گرفت و در روایت داریم مثل این كه قرار شد كه هر چه گوسفندها بزایند اگر ابلق بودند مال حضرت موسی اگر كه ابلق نبودند مال شعیب این بلند شد رفت آن موقعی كه می‌خواستند این گوسفندها شیطانی كنند این یك لباس ابلق درست كرد و تمام این بچه‌ها همه ابلق درآمدند این حضرت شعیب با آن پیغمبریش این جا روی دست خورد از این داماد خلاصه بعضی دامادها این جوری هستند دیگر خیلی زرنگ می‌گوید هان از من می‌خواهی مهر بگیری شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد كه هشت سال به جان خدمت شعیب كند هشت سال می‌خواهی ما را نگه داری ما هم این جا سر گوسفندها تلافی می‌كنیم و خلاصه این مربوط می‌شود به یك سلسله مسائل فیزیكی و شیمیایی و صورت نوعیه مربوط به یك سلسله متولد تغییر و تبدلات شیمیایی است نفس ناطقه نقشی ندارد در ایجاد صورت نوعیه مگر از نظر اداره و تدبیر كه آن یك مطلب دیگر است بله از نظر تدبیر و تنظیم و اداره، آن نفس ناطقه دلالت دارد.

  •  بنابراین اشكال مرحوم آخوند نسبت به آنها كه چرا جنس از ماده اخذ می‌شود و از صورت نوعیه اخذ نمی‌شود اشكال مرحوم آخوند به جای خودش هست اما پاسخی كه مرحوم آخوند از نقض داده‌اند آن پاسخ، ناتمام است.

  •  و اما بنابرآن مطلبی كه عرض كردیم كه بر مبنای ما در عدم حركت جوهریه، در آنجا آن مسئله هست، حالا آن قضیه حركت جوهریه را می‌خواهید بگذارم برای وقت و جای خودش تا این كه مسئله خلط نشود و بر آن مبنای ما اصلا به طور كلی ماده وجود خارجی ندارد آن چه كه موجب تشخص است آن وجود است و وجود هم صورت ندارد یعنی وجود یك امر به اصطلاح مشترك قابل برای اتساع نیست كل وجود یختص بذاته و بنفسه و هر وجودی برای خودش همان صورت فعلیه است و ابهام در تشخص وجود معنا ندارد هر جا كه وجود تحقق پیدا كرد آن عبارت است از فعلیت آن عبارت است ازصورت آن عبارت است از ظهور پس در مورد اشیاء و انواع خارجی آن چه را كه ما مشاهده می‌كنیم گرچه اینها ممكن است اشتراكاتی بین خودشان وجود داشته باشد از نقطه نظر حركت حساسیت از نقطه ادراك و سایر مسائل ولكن هر كدام از این ها تجلیات خاصه و وحدانی آن ذات حضرت حق است نسبت به آن یك امر خاص و به واسطه توالی این تجلیات شما این را یك امر منتظم واحد می‌بینید وقتی كه می‌بینید این واحد است خیال می‌كنید این یك چیز است وقتی یك چیز شد این تغییر و تبدلاتی كه در او پیدا می‌شود اسمش را می‌گذارید حركت جوهریه در حالتی كه این حركت حركت جوهری نیست این تعدد صور مختلفه ثابت است كه همین طور هر كدام از اینها یكی پس از دیگری نمود و ظهور دارد و از آن جایی كه در این نمود و ظهور انقطاع وجود و حد فاصل وجود ندارد یك امر همان امر وحدانی وجود بسیط كه قابل تجزی نیست آن صور مختلفی كه در هر لحظه و آن و هزار بار كمتر از آن حتی در نظر بگیرید، به خود می‌گیرد شما به آن امر واحد ماده می‌گویید به آن صورتهای مختلفی كه هست به آن صورت نوعیه می‌گویید در حالتی كه هر كدام از اینها خودش یك صورت است و هم صورت است و هم ماده است و در این جا ما ماده‌ای كه جنبه ابهام داشته باشد نداریم. بگویید ببینیم ماده این كاغذی كه در دست من است كجاست؟ این كه ما داریم الان می‌بینیم این عبارت است از همین كاغذ و قرطاس و شكلش هم همین طور است سفیدیش هم همین طور است خوب این صورت نوعیه‌اش همین قرطاسیت است تعلق به ماده گرفته، ماده‌اش عبارت است از یك هیولایی كه از مادی المواد و هیولایی كه آن در همه اشیاء ساری و جاری است و آن جنبه ابهام دارد. آیا می‌شود چیزی جنبه ابهام داشته باشد در عین حال تحصل داشته باشد؟ یك امری كه جنبه ابهام دارد جنبه ظهور ندارد یعنی صورت نوعیه ندارد صورت نوعیه‌ای یك امر كه جنبه ابهام دارد ولی خودش با آن ظهورش با آن صورت نوعیه است توجه كنید اگر آن ماده وجود دارد و ظهورش با صورت نوعیه است پس ما فرض كردیم یك ماده بدون صورت نوعیه را در عالم وجود كه موجودٌ اما ظهور او به واسطه صور مختلفی كه برای او حاصل می‌شود پیدا می‌شود خوب چطور یك امر مبهم موجود است در خارج؟ اگر امر در خارج موجود باشد همین كه شما بگویید موجودٌ و هست به او صورت دادید این صورت چیست؟ مشخص نیست، صورت كه نمی‌شود مبهم باشد صورت كه نمی‌شود نامعلوم باشد خود شما می‌گویید صورت، صورت كه نمی‌شود غیر مشخص باشد پس بنابراین چطور شما تصور می‌كنید ماده‌ای كه موجود است و با حفظ موجودیت خود ماده آن ماده برای ظهورش نیاز به صورت نوعیه دارد؟ نه برای وجودش وجودش هست اگر شما قائلید كه وجودش هست و برای ظهورش نیاز به صورت نوعیه دارد پس شما در این جا وجود بدون صورت فرض كردید! مگر این كه در این جا فرض همان وجود بسیط و منتزع از منشأ ذات باشد كه همان ربط. حیثیت ربطی اضافه اشراقیه است خوب آن كه دیگر ماده نیست! بحث ما در ماده است ماده ماهیت است ماهیت تركیب است بحث وجود دیگر از قالب ماهیت می‌رود بیرون، ماهیت عارض بر وجود است نه این كه وجود خودش جزء ماهیت باشد و وجود و آن حقیقت وجود چیست؟ حقیقت بسیط است اگر شما در این جا آن امر ماده و مبهم را موجود نمی‌دانید بلكه وجود او را منوط به صورت نوعیه می‌دانید بسیار خوب پس ما ماده نداریم چرا از اول بگوییم ماده! ماده كجا بود؟ یك امر مبهم را شما تصور كردید آن امر مبهم اصلا در نفس وجود ندارد وجودی ندارد در نفس، وجودش نیاز به صورت نوعیه دارد پس آنی كه هست همان صورت نوعیه است ماده كو؟ ماده‌ای در این جا شما نمی‌توانید تصور كنید به عنوان یك امر مبهمی‌كه می‌گویید مبهم پس لیس بموجودٍ چون كل وجودٍ متشخصٌ و كل متشخص له صوری نوعیی اگر قرار بر این باشد كه فرض بشود وجودی به عنوان ماده بدون صورت نوعیه هذا خلاف هذا ..