
ماهیت و کیفیت ادراک موضوعات در استنباط احکام
نقش ارتباط با حقایق خارجی در شکلگیری فتاوا و اجتهاد
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت شکلگیری ماهیت اشیاء در ذهن و نقش تعیینکننده آن در استنباط احکام شرعی میپردازند. بحث با نقد نگاههای سطحی به موضوعات آغاز شده و بر این نکته تأکید میشود که ماهیت، انتزاعی از ارتباطات عمیق و مستمر نفس با حقایق خارجی است. استاد با بررسی ریشههای نوسان در فتاوای فقها، نشان میدهند که چگونه عدم ادراک صحیح موضوع و غلبه احساسات یا پیشفرضهای ذهنی، میتواند منجر به نتایج متفاوت و گاه متناقض در قضاوت و فتوا شود. در ادامه، با نقد رویکردهای غیرعلمی به مسئله اجماع و خبر واحد، بر ضرورت دقت در شناخت موضوعات و لزوم استقلال نفسانی مجتهد برای رسیدن به واقع تأکید میگردد. در نهایت، این بحث به اهمیت وجدان علمی و اخلاقی در مسیر دستیابی به حقیقت و پرهیز از تحریف واقعیتها در نقل وقایع تاریخی و فقهی ختم میشود.
ماهیت و کیفیت ادراک موضوعات در استنباط احکام
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت شکلگیری ماهیت اشیاء در ذهن و نقش تعیینکننده آن در استنباط احکام شرعی میپردازند. بحث با نقد نگاههای سطحی به موضوعات آغاز شده و بر این نکته تأکید میشود که ماهیت، انتزاعی از ارتباطات عمیق و مستمر نفس با حقایق خارجی است. استاد با بررسی ریشههای نوسان در فتاوای فقها، نشان میدهند که چگونه عدم ادراک صحیح موضوع و غلبه احساسات یا پیشفرضهای ذهنی، میتواند منجر به نتایج متفاوت و گاه متناقض در قضاوت و فتوا شود. در ادامه، با نقد رویکردهای غیرعلمی به مسئله اجماع و خبر واحد، بر ضرورت دقت در شناخت موضوعات و لزوم استقلال نفسانی مجتهد برای رسیدن به واقع تأکید میگردد. در نهایت، این بحث به اهمیت وجدان علمی و اخلاقی در مسیر دستیابی به حقیقت و پرهیز از تحریف واقعیتها در نقل وقایع تاریخی و فقهی ختم میشود.
ماهیت و کیفیت ادراک موضوعات در استنباط احکام
8عدم تمسّک به خبر واحد در مسائل اعتقادی
اگر مرحوم علامه طباطبایى ـ رضوان الله تعالی علیه ـ و بسیارى از بزرگان مىفرمایند: در مسائل اعتقادى نمیشود تمسّک به خبر واحد کرد بهخاطر این مصیبت است. چطور من بیایم دین خودم را و سعادت دنیا و آخرتم را در گروى یک روایتى بگذارم که نمىدانم از امام هست! اگر بدانم که نقل شده است که حرفى ندارم. خود امام علیهالسلام بیاید به من بگوید: این، این، این، من همه را مىنویسم و بعد هم به آنها عمل مىکنم، دیگر غصه ندارم. ولى من دارم مىآیم وضعم، زندگیم، اجتهاد، استنباط و ارتباط با مردم، ـ حالا خودم به جهنم ـ همه را مىگذارم بر اساس یک شنیده که آن شنیده نه اصل دارد و نه اساس دارد!
بر فرض هم ابىبصیر آدم خوبى بوده است درست بوده است ولى معصوم که نبوده است! آدمى بوده است درست مثل بقیه، اشتباه هم داشته خیلى هم داشته است مثل بقیه اشتباه داشته است! این مسئله و قضیه است! من وقتى داشتم این مسئله اجماع را در آن زمان نگاه مىکردم دیدم ما همان راهى که اهلتسنن رفتهاند همان راه را داریم مىرویم. پیش فلان آقا رفتهاند و این کتاب [اجماعِ] بنده را بردهاند [آن آقا] گفته است:
آقا چطور ممکن است ایشان یک همچنین چیزى نوشته است! هفتاد مسئله ارث داریم که هیچکدام از اینها در روایت نیستند پس اینها را باید کنار بگذاریم!
گفتم: نهخیر، هفتصدتا داشته باشیم! حالا به طرف مىگویم: این قضیه از اصل ایراد دارد! آن آقا مىگوید: نه آقا، ما هفتاد مسئلۀ ارث [داریم که روایت ندارد!] [من هم] مىگویم: هفتهزارتا داشته باشد! وقتى اصل مسئله خراب است باید تمسّک به عمومات کرد به اجماع چه ارتباطى دارد! اینها چیزهایى است که باید آنها را به مطالب کلى برگرداند و نمیشود به چیزهایی که... [صوت قطع شد] یعنى با تصور و شاید و انشاءالله کار درست نمىشود!
