
جلسه ۶۹۴
فصل(8) في كيفية أخذ الجنس من المادة و الفصل من الصورة 30/1/1431
جلسه ۶۹۴
7من میگویم خودم نشسته بودم در مجلسی كه مرحوم پدرمان داشت صحبت میكرد بغل دستی من داشت عوضی مینوشت این كه دیگر بنده با چشمم داشتم میدیدم با این كه آدم آدم محترمیهم بود آدم اهل فضلی هم بود آدم باسوادی هم بود آدم معروفی هم هست من وقتی كه نگاه كردم دیدم ا این كه من دارم مینویسم این یك چیز دیگر دارد مینویسد گفتم آقا عوضی مینویسی این هم دارد میشنود خوب تقصیر ندارد اولا فاصلهای كه دارد صحبت میكند چند متر است بعدهم آیا گوشش درست میشنود ده دهم بوده یا نه دهم بوده آب آورده بوده پرده سماخش پاره شده بوده نمیدانم چه شده بوده فرض كنید كه شخص هزار تا مشكل دارد سنگین بوده یا نه مگر افرادی كه در این زمان گوششان سنگین است و سمعك میزنند مگر در زمان امام صادق علیهالسلام نبودهاند خب اینها هم بودهاند این شش تا را شنیده ده تا را نشنیده الا بالله و دست هم میگذارد و راست هم میگوید پیش خودش راست میگوید دست میگذارد روی قرآن كه این است و جز این نیست و همین است و فرض كنید كه امام علیه السلام فرمودند پیش خودش هم راست است و میرود بر طبقش عمل میكند خوب حضرت موقع صحبت در گوش هر كسی سمعك نگذاشته درست حرفی كه من میگویم همان را بشنوید خیلی از اینها كاغذ داشتند ثبت میكردند خیلی از آنها نداشتند خیلی از اینها مطلب را اشتباه مینوشتند
اگر مرحوم علامه طباطبایی و بسیاری از بزرگان میفرمایند در مسائل اعتقادی تمسك به خبر واحد نمیشود كرد به خاطر این مصیبت است چطور من بیایم دین خودم را و سعادت دنیا و آخرتم را در گروی یك روایتی بگذارم كه نمیدانم از امام است اگر بدانم كه نقل شده كه حرفی ندارم خود امام علیه السلام بیاید به من بگوید این این این من همه را مینویسم و بعد هم به آنها عمل میكنم دیگر غصه ندارم ولی من دارم میآیم وضعم را زندگیم را اجتهادم را استنباطم را ارتباط با مردم را حالا خودم به جهنم من كه با مردم ارتباط دارم همه را میگذارم بر اساس یك شنیده كه آن شنیده نه اصل دارد نه اساس دارد! میگویند ابی بصیر آدم خوبی بوده درست بوده ولی معصوم كه نبوده باباجان آدمیبوده درست مثل بقیه اشتباه هم داشته خیلی هم داشته مثل بقیه داشته این مسئله و قضیه است كه من وقتی داشتم این مسئله اجماع را در آن زمان نگاه میكردم دیدم ما همان راهی كه اهل تسنن رفتند همان راه را داریم میرویم وقتی این كتاب اجماع بنده را پیش فلان آقا بردند و ایشان گفتند كه آقا چطور ممكن است كه ایشان یك همچنین چیزی نوشته! هفتاد مسئله ارث داریم كه هیچ كدام اینها در روایت نیستند پس اینها را باید بگذاریم كنار! گفتم نخیر هفتصد تا داشته باشیم حالا به طرف میگویم بابا این از اصل قضیه ایراد دارد! آن آقا میگوید نه آقا ما هفتاد مسئله ارثی میگویم اینها هفت هزارتا داشته باشد وقتی اصل مسئله خراب است باید تمسك به عمومات كرد به اجماع چه ارتباطی دارد! اینها چیزهایی است كه باید آنها را به مطالب كلّی برگرداند یعنی با تصور و شاید و انشاءالله كار درست نمیشود
